مرور اجرای «الف کاف شین»؛ کارگردان: روزبه حسینی

شاعرانه‌ام پس هستم نویسنده: مهسا شیدانی

70373 img 20200211 wa0010.2d42c6 Copy
رای منتقد: 0.5

چند نوار زردِ خطر در جلوی محلِّ اجرا بسته شده است. پشت نوارها در دو طرف صحنه دو اجراگر ایستاده‌اند و اجراگری دیگر روی صندلی چرخدار نشسته است. همه‌جا تاریک است و تقریبا تاریک می‌ماند. اجراگر چهارمی که خارج از این ترکیب‌بندی ایستاده است، چراغ‌قوّ‌ه‌ای روشن می‌کند، نوارها را می‌کَند و با پایان یافتن این عمل از قابِ اجرا خارج می‌شود. اجراگرانِ ایستادهْ چراغ‌قوّه‌های خود را روشن می‌کنند و سایه‌هایشان را بر دیوار نقش می‌کنند. اجرا به‌تدریج برای مخاطب مشخص می‌کند که وی در حال مشاهده‌ی ذهنیّاتِ زنی است که روی صندلی چرخدار نشسته و دو اجراگر دیگر نیز بخشی از این ذهن/همراهان او در تجلّی تصاویر مشوّش درونی‌اش هستند. «حال من هیچ خوب نیست»، تمام چیزی است که نمایش به اجرا درمی‌آورد. اجرا داستان سرراست و مشخّصی ندارد بلکه در ابتدا بیشتر با استفاده از نقص‌های نورپردازی پلتفرم عمارت روبرو و بهره‌گیری از چراغ‌قوّه به‌عنوان نور اجرا، سایه‌ها و ویژگی‌هایی بصری را ایجاد می‌کند که در جهت ساخت فضا عمل می‌کند. بااین‌حال، به‌تدریج که در اجرا پیش می‌رویم متوجّه می‌شویم که این کاوش نوریِ فضاساز کمرنگ می‌شود و جای خود را به فضاسازی از طریق زبان می‌دهد.

زبان در این اجرا دچار مشکل می‌شود و به مکث، لغزش و آشفتگی تن می‌دهد. اجراگر اصلی در بیشتر مواقع از بیان کلمات عاجز است و هر کلمه را به حروف تفکیک می‌کند تا بتواند بیانش کند. گاهی دو اجراگر دیگر به کمک او می‌آیند و این ناتوانی و تفکیک حروف کلمات را به همراه او تکرار می‌کنند. درواقع، این آشفتگی را می‌توان در جهت آنچه روایتِ عامدانهْ ناقصِ اجرا نشان می‌دهد، قرار داد. روایت با گُنگیْ ترومای روحی زن و زندگی او در زمان گذشته را برای مخاطب برملا می‌کند و گاه کلمات را به ارجاعاتی از اشعار براهنی و رویایی و شاملو می‌آمیزد. از ظواهر پیداست که نقص و پریشانی‌ها -که کلید اصلی در اجرا هستند- قرار است گویای چیزی باشند که نیست؛ آنچه می‌توان حقیقت خواند. بااین‌حال، اجرا نه‌تنها به این نکته نمی‌رسد، بلکه حتی شاعرانگی ظاهری و ارادت خود به اشعار را نیز تقلیل می‌دهد. مشکل در درجه‌ی نخست در همان سطح روایت و زبان اتفاق می‌افتد. زبان تکّه‌تکّه  و بیمار و الکَن می‌شود، امّا چیزی را تغییر نمی‌دهد. زبان هولناک نمی‌شود و با دفرمه شدن فرم جدیدی نمی‌گیرد. تنها چیزی که می‌شود دید جدا شدن اجزای کلمات از یکدیگر است؛ چنانچه اگر دوباره این اجزاء را در کنار هم قرار دهیم، به همان ترکیب زبانی قبلی می‌رسیم. همچنین شکلِ زبان در این اجرا نمی‌تواند با فرم بصری ارتباط برقرار کند، مدام از آن بیرون می‌افتد و به جزئی کاملا مجزّا از فضا بدل می‌شود که حتّی می‌تواند آزارنده باشد.

راویت در «الف کاف شین» - در همراهی با بازیِ سیّالِ بدن و نور تلاش می‌کند به خود برچسب اجرایی «شاعرانه» بزند. گرچه این ادّعا رگه‌هایی از خلوص را در خود دارد در نهایت نمی‌تواند بیش از یک ادّعا باشد. عناصر اجرا تا پایان با یکدیگر هماهنگی نمی‌یابند، در نهایت نیز متوجّه نمی‌شویم نوار خطر ابتدای اجرا چه چیزی بیش از یک نشانه‌ی بصری کلیشه‌ای می‌تواند باشد، و یا از تاکید بی‌ظرافت به «حال من هیچ خوب نیست» و کنش قتل با اسلحه دلزده می‌شویم. به‌علاوه، همین عدم هماهنگی عناصر اجرا با یکدیگر گرچه در صورت خود دارای آشفتگی و چندپارگی است، نمی‌تواند درجهت تمایل روایت و زبانِ اجرا به گسست عمل کند. درنتیجه، آنچه در اجرا پراکنده است، پراکنده می‌ماند و به تولید مازادی از خود منجر نمی‌شود.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها