مرور اجرای «آن دیگری»؛ کارگردان: سمانه زندی‌نژاد

در جستجوی زمان از دست رفته نویسنده: بهنام دارابی

99940 123 v2.2d42c6
رای منتقد: 3

پیرزنی درصدد بازیابی گذشته‌ی ناکامی که داشته است، آن را در زمان حال و از خلال حضور افرادی کنار بسترش احضار می‌کند.

البته که روایت اجرا به همین سرراستی پیش نمی‌رود. پاره‌روایت‌ها و چرخش آن‌ها رازآلودگی‌ای به اثر اضافه می‌کند که از طرفی جهت فهم کامل آنچه اتفاق می‌افتد، جلب توجه می‌کند و از طرفی نیز پس‌زننده است، چون قصه (عنصر گوش‌نواز) را مخدوش می‌کند. همان‌طور که این خدشه در متن تأثیری توأمان مثبت و منفی دارد در اجرا تماماً سودرسان شده است.

صحنه‌ی اجرا برشی است از یک مکان شبیه به بیمارستان یا آسایشگاه، اما غیر از همین برش که نور سردی آن را روشن می‌کند چیزی قابل رویت نیست الّا تاریکیِ مطلقِ اطرافِ این تکه از مکان. این برش مکانی طوری تعبیه شده است که شخصیت‌ها در آن محصورند و از هر سوی آن که خارج شوند، از سوی دیگر وارد همان‌جا می‌شوند. مهم‌ترین رویداد این تکه، زمان است. زمان در اجرا وضعیتی نامشخص دارد: می‌توان گفت نه کاملاً گذشته است، نه حال و نه آینده؛ زمان در بی‌زمانی سیر می‌کند تا به نقطه‌ی موردنظر راوی برسد، شاید طلسم عشق و رنج او شکسته شود. بازیِ زمانی راوی از پسِ یک دلهره می‌آید، دلهره‌ی زیستن. او همواره حتا پیش از شروع رخدادهای اصلی روایت، آن‌ها را تمرین می‌کند. در بخش ابتدایی نمایش می‌بینیم که تکه‌پاره‌هایی نه چندان منسجم به دستور پیرزن و توسط دختری جوان انجام می‌شود که معنا و مفهوم خاصی ندارند اما با پیش‌رفت زمان متوجه می‌شویم آن‌ها تمرینی بوده‌اند برای مواجه با شبه‌معشوق پیرزن. بسطِ این بازی زمانی در دیگر وجوه اجرا هم نمایان است.
پیرزنی که در ابتدای نمایش می‌بینیم در آخر بدل به یک زن جوان می‌شود یا عکس آن در مورد مرد اتفاق می‌افتد. صحنه دستخوش تحولاتی می‌شود تا حال را به گذشته برساند و تجمیع این‌ها به جریان خیال جاری بر صحنه دامن می‌زند. به مرور که نمایش جلو می‌رود تک‌تک عناصر موجود بر صحنه، شک‌برانگیز می‌شوند. این شک به‌واسطه‌ی وجود حقیقی یا عدم وجود آن‌هاست که تا آخر همراه مخاطب می‌ماند. اما تأثیر مهم زمان در این اجرا بر بدن‌هاست که به غایت دلهره‌ی زیستن را معنا می‌بخشد. ترجمان زمان در بدنِ بازیگران با تغییر به مرور ژست‌ها از حالتی به حالت دیگر، یا توقف و کند‌و‌تند کردن آن اتفاق می‌افتد. در واقع بخش اعظمی از گیراییِ بصریِ اجرا منوط بر همین بازی‌های بدنی بازیگران و سپس نسبت آن‌ها با ترکیبات صحنه است.

پیش‌دستی اجرا نسبت به متن از آن‌جا ناشی می‌شود که به‌راحتی با تکیه بر سیر تصاویر، پس و پیش می‌رود و بر انتقال خُرده اطلاعات به مخاطب پافشاری نمی‌کند، بلکه نقاط اصلی را به نمایش درمی‌آورد و حرکت می‌کند (یا شاید هم نمی‌کند). اما در ساختار متن بعضاً فراموش شده است که با یک نمایشنامه و به سبب آن با یک اجرا طرف هستیم، و نه یک  رمان با تمام مخلّفات آن.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها