مرور اجرای «بانوی آوازخوان»؛ کارگردان علی‌رضا کوشک جلالی

سردرگمی دراماتورژ نویسنده: حسین نیرومند

photo 2019 07 23 09 55 22 Copy
رای منتقد: 0

سیمون و جین، خواهر و برادری دوقلو هستند که بعد از مرگ مادرشان «ناوال ماروان» وصیت‌نامه‌ای از او به دست‌شان می‌رسد که طبق آن هرکدام باید به دنبال پدر و برادرشان بروند؛ کسانی که تا این لحظه از وجودشان بی‌خبر بوده‌اند. این جستجو منجر به کشفی هولناک می‌شود: پدر و برادرشان شخصی است به نام «نیهاد».

دو سویه بودن سالن قشقایی می‌تواند اولین سؤال مخاطب از اجرا باشد؛ «بانوی آوازخوان» از این طریق نه کارکردی میزانسنی به اجرا می‌دهد، نه معنایی به آن اضافه می‌کند. اجرا قطعاتی از نمایش‌نامه‌ای را به صحنه می‌آورد که آن را با نام «آتش‌سوزی‌ها» می‌شناسیم؛ شاید بتوان کوتاه کردن نمایش‌نامه و تقلیل بازیگران به چهار نفر را نوعی دراماتورژی بدانیم، امّا نوشتن نام نویسنده‌ی متن به شکل «وَجدی معووض» و نه «وجدی مُعَوَد» و دیگر اسامی، مثل جین به جای ژان و ... کمی وضعیت را مشکوک جلوه می‌دهد.

تمام نقش‌های موجود در متن توسط چهار بازیگر اجرا می‌شوند. آن چیزی که نقش‌هایشان را از یکدیگر متمایز می‌کند تغییری کوچک در پوشش آن‌هاست؛ پارچه‌ی روی سر یا دور گردن. جز این‌ها نه تغییری در وضعیت بدنی بازیگران اتفاق می‌افتد نه لحن و بیان‌شان. به‌نظر، این انتخاب از نوعی محافظه‌کاری می‌آید که سعی دارد با کمترین ابزار بیشترین نتیجه را بگیرد. این موضوع چه در صحنه‌پردازیِ اجرا با سطل‌های فلزی که دورتادور محوطه‌ی اجرا را گرفته‌اند، چه در نمایش خشونت و سکس، جلوه می‌کند. در صحنه‌ای که وهاب و نوال یکدیگر را می‌بوسند، وهاب می‌گوید: «وهاب، نوال را می‌بوسد» و بعد در مسیرهای مختلفی می‌دوند. خشونت را نه می‌توان در فضاسازی درک کرد نه در هیچ عنصر تئاتری دیگری؛ آن‌ها فقط درباره‌ی آن حرف می‌زنند.
روایت در یک بازه‌ی زمانی هفتاد-هشتاد ساله می‌گذرد؛ از نوجوانی ناوال ماروان تا روزهای بعد از مرگ او که فرزندانش از هویت حقیقی‌شان باخبر می‌شوند. هرچند که این بازه‌ی زمانی به شکلی غیرخطی ارائه می‌شود، به‌نظر کشف و شهودی که در این مسیر اتفاق می‌افتد با این تکنیک بهتر خودش را نشان می‌دهد.
شاید بتوان «بانوی آوازخوان» را شکل جدیدی از «ادیپ شهریار» سوفوکل در نظر گرفت. نه تنها به دلیل تجاوز ناخواسته‌ی پسر به مادر، بلکه به دلیل مسیر آیرونیکی که شخصیت‌های اصلی (سیمون و جین) و حتا ناوال طی می‌کنند. آن‌ها در شناخت خود در مسیری قدم برمی‌دارند که منجر به نابودی‌شان می‌شود. در انتهای مسیر با حقیقتی روبرو می‌شوند که توان درک و باورش را ندارند.

شیوه‌ی دراماتورژی «بانوی آوازخوان» هیچ نسبتی با وضعیت اکنون برقرار نمی‌کند. انتخاب‌های کارگردان تنها در راستای کوتاه کردن اجرا بوده‌اند تا از طریق ریتم تند آن بتوانند همه چیز را در حوصله‌ی مخاطب بگنجانند. روایت نمایش‌نامه‌ی «مُعَوَد» به شکلی سطحی ارائه می‌شود اما لایه‌های معنایی‌اش از هیچ طریقی در اجرا بُروز پیدا نمی‌کنند. مُهلک‌ترین ضربه به اجرا استفاده از تنها چهار بازیگر در نقش حدود پانزده شخصیت است. ما فقط نام‌هایی از آدم‌های نمایش‌نامه را بر صحنه می‌بینیم؛ بدن‌هایی که تنها دیالوگ می‌گویند.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها