مرور اجرای «به هوای پاک پرید»، کارگردان: امیرحسین بریمانی؛ اجرا شده در نوزدهمین جشنوار‌ه‌ی تئاتر تجربه

لطفا در سالن سیگار نکشید نویسنده: مهسا شیدانی

636874077650257290 md
رای منتقد: 0

چند نفر دور هم نشسته‌­اند. از هر دری سخن می­‌گویند. متوجه می‌شویم که در حال تعریف داستانی هستند. آن­ها در نظر دارند این داستان را تبدیل به تئاتر کنند. آن­‌ها حرف می‌زنند..

«به هوای پاک پرید» در نظر دارد تا بیش از هر چیز موقعیت، زبان، و کنش دراماتیک را به بازی بگیرد. اجراگرانِ نمایش داستانی «به ظاهر» بداهه را برای یکدیگر تعریف می­‌کنند. داستانی که مایه­‌های فانتزی دارد و پر از موقعیت­‌های نامنتظره است. (فردی که قرار است مبعوث شود صبح از خواب بلند می­‌شود و متوجه می­‌شود که کوچک شده است.)، زبان در آن به بازی گرفته می­‌شود (استفاد‌ه‌ی خارق عادت از واژه­‌های بعثت، تقدیر، منبع انرژی و بشریت) و کنش در این داستان به نهایت اهمیت می­‌رسد (تلاش­های فرد داخل داستان برای نشان دادن وجود خود؛ با اینکه کوچک شده است اما هنوز وجود دارد و تلاش می‌­کند تا به حالت اولیه‌ی خود بازگردد). از روایت داستانی که فاصله بگیریم و به اجرا برگردیم، متوجه می‌­شویم که تمام ویژگی­‌های بالا در شیوه‌ی اجرایی معکوس شده است. موقعیتی وجود ندارد. چند نفر دور هم نشسته‌­اند تا پلاتی را «جمع و جور کنند» و مهم نیست که حتی این کار آن­‌ها ثمری داشته باشد یا نه. این‌که زبان از ریخت افتاده سیاست اجراست اما این بی‌­اهمیتی در طول نمایش کاربرد ضروری‌اش پیدا نمی­‌کند.

مکان در این اجرا، بی­‌اهمیت است. این بی‌­اهمیتی به مکان، به مفهوم ضرورت نمایشی شدن پیوند می­‌خورد. مخاطب می­‌تواند از خود بپرسد که دلیل ویژه­ای که باید به صحنه نگاه کند، چیست؟ حرف از ضرورت نمایشی شدن البته ممکن است از جهتی ما را به پروکروستس* شبیه کند؛ خط و چهارچوبی کشیدن و هر چه را در این چهارچوب نگنجد طرد کردن اما هنگامی که این عدم اهمیت خود بخشی از سیاست‌اجرا باشد دیگر پرسش از مازادش اهمیت می‌یابد. در اجرا مداوم میان بازیگران بحث می­‌شود که «برو بیرون سیگار بکش»، «تو سالن سیگار نکش». درواقع، اجرا – که ظاهرا به دنبال بازنمایی نیست و هر چه که دارد را در زمان حال می‌­سازد – عامدانه به مکان خود ارجاع می­‌دهد. اما، اجرا نه از این آگاهی بر آگاهی از «مکان» بهره‌ای می‌‌برد و نه لب از گفتن درباره‌ش فرو می‌بندد. به همین نمط، اجرایی که متکی بر ساختن زمان حال و فروپاشیدن آن به قصد عدم برجای گذاشتن «چیزی مادی» ‌است درحال بودنِ خود را فراموش می‌­کند. درست زمانی که اجرا استراتژی پرگویی‌ از دستش در می‌رود.

ایده‌‌ی این نوع اجرا ممکن است جذاب باشد زیرا مخاطب هر لحظه باید نسبت خود را با اثر تعیین کند. اما ایده برای حصول نهایی‌اش نباید در میانه بماند. زبان اگر قصد از ریخت‌انداختن «گفتن» را دارد اینجا خودش بی‌ریخت شده است. اگر مسئله «حال» است اجرا آنی نباید در شعف پر‌گوییش سیاستش را از یاد ببرد. همین در میانه‌بودن موجب شده، خروج از فضای دیدن تئاتر و ورود به آن نا-فضا برای تماشاگر ممکن نمی‌شود. او کماکان دارد یک اجرا می‌بیند.

اجرا می‌خواهد واجد یک فرم برای از ریخت‌انداختن معنا و «گفتن» مالوف تئاتر باشند اما همه‌ی باید مناسبات دیگر این فرم را نمی‌آفریند و به هوای پاک خودش نمی‌پرد.

 

*شخصیتی در اساطیر یونان که رهگذران را به خانۀ خود می­برد و روی تختی می­خواباند. اگر از طول تخت کوتاه­تر بودند آن­ها را آنقدر می­کشید تا هم­اندازۀ تخت شوند و اگر بلندتر از تخت بودند، از پاهایشان می­برید.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها