گزارش «رپرتوار به صیغه‌ی اول شخص مفرد»

غیابِ ضمیرِ متصل نویسنده: زهره مولوی

report
رای منتقد: 0

رپرتوار «به صیغه‌ی اول شخص مفرد» محصول کارگاه «تئاتر مستند» بود که در اسفندماه ۱۳۹۷ در نوزدهمین جشنواره‌ی تئاتر تجربه، زیر نظر حمید پورآذری، کیوان سررشته و آزاده شاهمیری، برگزار شد. پس از پایان یافتن جشنواره، این کارگاه ادامه پیدا کرد تا در شهریورماه ۱۳۹۸ به میزبانی عمارت روبرو، به شکل غیر رقابتی، ۹ اجرا رپرتوار را تشکیل ‌دادند.

با توجه به آن که پیش از این در مرورها، به اکثر اجراها جداگانه پرداخته‌ایم، هدف این گزارش بررسی «کلیات مشترکی» است که برآیند رویکرد رپرتوار است. رویکردی که در بیانیه‌ی ارائه شده، قابل مطالعه و بحث است.

«۹ اجرای حاضر برآیند ساعت‌ها و روزها گفت‌و‌گوی جمعی درباره‌ی سند، امر مستند، امر واقع، بازنمایی، حضور، اخلاقیات مستند، شیوه‌های نوشتن و اجرای یک طرح مستند یا نیمه‌مستند روی صحنه است. خواست اجراگران برای از «خود» آغاز کردن و اجرایی کردن امر شخصی شاید برآمده از روح زمانه‌ی ما یا حاصل پیوند مفهومی مستند با زیست انسانی است؛ اعتبار بخشیدن به حضور و نسبت میان اکنون و اینجا. به همین سبب، این اجراهای خودبیانگر بنا به رویه‌ی روایی و نابازنمایانه تئاتر مستند، خودآگاهانه برای اندیشیدن، پرسیدن، شناختن، پشت سر گذاشتن و فراتر رفتن شکل گرفته‌اند نه با هدف تأثیرگذاریِ دراماتیک. پس به صیغه‌ی اول شخص مفرد نه تنها مجموعه‌ای از اجراهای کامل و تمام شده نیست، که تجربه‌هایی پر از تردید، نگرانی، ابهام، کشف و خودآزمایی است.» رپرتوار به صیغه‌ی اول شخص مفرد به خوبی خود را در بیانیه‌اش معرفی می‌کند. این بیانیه می‌تواند گواه شناخت و آگاهی برگزارکنندگانش از ماحصل کارگاه باشد، که به هر روی خواسته‌اند اجراگران را به تجربه‌ی اجرا برسانند. و از سوی دیگر می‌تواند «توجیه کننده‌ی» کاستی‌ها باشد. با وجود آن که بنا به شیوه‌ی برگزاری رپرتوار، صدق گزینه‌ی اول محتمل‌تر است، به دومین امکان باید پرداخت. چرا که اثر وقتی به اجرا می‌رسد، خود را قابل عرضه یافته است و مخاطب را با توضیحات مؤلف چندان کاری نیست.

عنوان «به صیغه‌ی اول شخص مفرد» گویای سویه‌ی روایت‌گر اجراهاست. اجراگران هر کدام یک «منْ راوی» هستند که بخشی از تجربه یا دغدغه‌ی خود را وابسته به اسنادی بیانگر، مورد مطالعه قرار داده‌اند. عموم این روایت‌ها نتوانسته‌اند امر شخصی/ جزئی را تبدیل به امر جمعی/ کلی کنند. بلکه شهود اجراگر از روایتِ خود، مبنا قرار گرفته است. شورمندیِ مشهود در اجراگران، گواه لذتی است که در پروسه‌ی کشف و شهودِ خود برده‌اند. اما شهودی یک‌سویه که مخاطب در آن غایب است. چرا که کنار گذاشتن اهمیت فرم منجر می‌شود که آثار با بی‌سر و شکلی‌ای مشهود، نتوانند پرسش‌گر یا بحران‌ساز باشند. مواجهه‌ی اجراگر با خود شکلی از تئاتردرمانی گرفته است. به نظر می‌رسد مقصود بیانیه از «فراتر رفتن» همین فایده‌گراییِ تئاتردرمانی است. اما فایده‌گرا و درمان‌گر برای چه کسی؟ گو که این رپرتوار «برای» اول شخص مفرد است و نه «به» صیغه‌ی آن.

همان‌گونه که بیانیه می‌گوید، این اجراها تمام شده و کامل نیستند. با هدف تأثیرگذاری دراماتیک شکل نگرفته‌اند و... اگر امر شخصی می‌توانست تبدیل به امر جمعی شود، احضار خاطرات امکان تجربه‌ای را برای تماشاگر نیز فراهم می‌کرد، در آن صورت می‌شد این گزاره‌ها را پذیرفت، اما «ما‌به‌ازای» تأثیر دراماتیک در این اجراها چیست؟ تأثیر دراماتیک و شیوه‌پردازی را می‌گیرد تا چه چیز دیگری را به ازایش بدهد؟ تماشاگران تنها نظاره‌گران منفعلی به تراپی شدن اجراگران هستند. حتا اجرایی که سعی دارد مخاطب را به کنش خود دعوت کند، بی‌توجه به تمهیدی برای کنترل حضور مخاطبان، در نهایت به اغتشاشی جمعی می‌انجامد. اگر تنها همه چیز «برای» صیغه‌ی اول شخص مفرد است، چرا مدیومی جمعی برای عرضه انتخاب می‌شود؟ اجرای مستند، بیش از دیگر شیوه‌ها در پی تأثیرگذاری حسی است. اما این تأثر از قِبَل گشودن دریچه‌ای است که پیش از این، شاید برای تماشاگر مکتوم مانده بود. و گشودن این دریچه، بی‌شک لازمه‌ی اندیشیدن به «چگونه» گفتن و دیدن است. چگونگی‌ای که فرم را معنا می‌دهد. تفکیک آشکار ظرف و مظروف، در اجراهای رپرتوار نه تنها به حذف ظرف، که منجر به از ریخت افتادن مظروف هم شده است. حال که شاید تفکیک مستقیمِ این دو از یکدیگر، اشتباه دیگری باشد.

با این وجود، پرسش‌گری‌ای که رپرتوار «به صیغه‌ی اول شخص مفرد» ایجاد می‌کند در بطن روایت‌ها و اجراها نیست؛ بلکه بنیادی‌تر است. شاید کارگاه‌های برگزار شده به شرکت کنندگان این پاسخ را داده باشد که «تئاتر مستند» چیست، کارکرد و نحوه‌ی مواجهه‌ی با آن باید چه و چگونه باشد؛ اما اجراگران ماحصل این شناخت را منتقل نمی‌کنند. گزاره‌های قید شده در بیانیه این امکان را ایجاد می‌کند که بتوان هر مطالبه‌ای را دور زد. «... تجربه‌هایی پر از تردید، نگرانی، ابهام، کشف و خودآزمایی است» حال که این تردید، تجربه‌گری و خودآزمایی اساس خلق هر اثر هنری است، اثری حتا در نمونه‌ی اعلای خود. چنین مؤخره‌ای در بیانیه، پرسش دیگری طرح می‌کند: «هدف از برگزاری رپرتوار چیست؟» به نظر می‌رسد رپرتوار بستری فراهم می‌کند که آثاری که شاید امکان عرضه ندارند، خود را در یک محیط غیررقابتی محک بزنند. اجرا را تجربه کنند و مخاطب داشتن را. اما چگونه می‌شود بین «تئاترسازی» و «تجربه کردن اجرا» تمایزی قائل شد؟ «دانشجویی» بودنِ بستر این رپرتوار کفه‌ی تجربه کردن را سنگین‌تر می‌کند. اما نمی‌توان با این عنوان انتظارات را تا کف، تقلیل داد. بلکه به نظر می‌رسد این خود می‌تواند منجر به کج شدنِ باری باشد که «شاید» صلاح‌اش آن بود که بیشتر ریاضت بکشد و دیرتر به مقصد برسد. چرا که در این مدیوم تماشاگر نیز به همان میزان محق است. تماشاگر ضمیری است متصل به نامِ تئاتر.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها