مرور اجرای «بی‌تابستان»؛ کارگردان: امیررضا کوهستانی

...چه بیش‌از همه وا... نویسنده: بهنام دارابی

photo 2019 02 16 10 36 05 v2
رای منتقد: 0

بی‌تابستان داستان سه فصل از زندگی آدم‌هایی است که مدرسه محل ملاقات آن‌هاست. خانم ناظم، شوهرش و مادر یکی از بچه‌های مدرسه.

چشم‌اندازی از صحنه که با آمدن نور نمایان می‌شود، نمای حیاط یک مدرسه قدیمی است. با دیوارهای آجری منتظر و مستعد رنگ شدن، یک چرخ‌وفلک تقریباً در وسط حیاط و چیزهای دیگری که مکمل این فضاسازی هستند. درهم‌تنیدگی این فضا با سه شخصیتی که از آن‌ها یاد شد، قصه‌ی کار را می‌سازد. قصه‌ای که مهم‌ترین عنصر حاضر در اجراست و حکم برگ برنده‌ای را دارد که بی‌مقدمه سر اصل مطلب می‌رود. هر چیز کوچکی در اجرا، حکم مسیر جدیدی در قصه و چالش ذهنی بزرگی برای تماشاگر دارد. طوری‌که کمتر مجال تأمل و تنفس در حین روایت به تماشاگر داده می‌شود. تجمع خُرده روایت‌ها که خطر به‌بیراهه‌رفتن دارد با تمهیدی هوشمندانه از سوی نویسنده به سمت انتخاب یک نقطه‌ی مرکزی به نام «بَرتیبا» می‌رود. دخترکی که در طول مدت اجرا با غیابش و داستانک‌هایی که می‌سازد، اجرا و تماشاگر را بر سرِ انگشت می‌چرخاند و در پایان هم همه‌ی اشخاص نمایش را تسلیم‌شده، بر چرخ وفلک می‌نشاند و می‌گرداندشان. هرچه‌قدر قصه درست کار می‌کند و نرم و آهسته در ذهن مخاطب رسوخ می‌کند، از آن‌ طرف، فرم اجرایی بعضاً به بیراهه می‌رود. هرچند می‌توان حدس زد کارگردان برای در بازی نگه داشتن مهره‌ی قصه، به عمد چنین می‌کند، اما با کمی مراقبت می‌توانست بهتر عمل کند. تکنولوژی همواره در اجراهای کوهستانی نقش پررنگی داشته است اما این‌بار موادی نالازم در اجرا وجود دارند که نه تنها مازادی برای مخاطب ندارند، حتی بودنشان در صحنه به کمک دیالوگ‌هایی نامربوط توجیه می‌شود. برای مثال آبپاش، برف‌ساز، میکروفن‌ها و دوربین، که هیچ‌کدام نقشی در پیش‌برندگی کار ندارند و تنها جنبه‌ی تزئینی پیدا کرده‌اند. البته در این بین ویدیو پروجکشن و تصاویری که بر دیوار انتهای صحنه می‌اندازد، استثنا محسوب می‌شود و کاملاً کاربردی دراماتیک پیدا کرده است. از این جهت که حضور شوهر خانم ناظم، کشمکش دیوارنویسی‌ها و بخشی از جدل شخصیت‌ها بر سر همین دیوار است و در نهایت تنها حضور «بَرتیبا» را به کمک تصویری که بر دیوار پروجکت می‌شود، می‌بینیم. پیرو بحث فرم اجرایی، اگر بازیگران را نیز بخشی از این مقوله به حساب آوریم، باید گفت به قصه‌گویی صرف بدل شده‌اند. از این طریق، اجرا به هدفش (روایتگری) نائل می‌شود، اما از طرفی بازی بازیگران و متأثرساختن مخاطب تحت این امر را از دست می‌دهد. دکور هم به‌عنوان دیگر عامل پُررنگ در این اجرا سعی دارد دو جنبه‌ی دیدنی‌ها و نادیدنی‌ها، که در ارتباط مستقیم با شمایل روایت است را حفظ کند، اما با وجود قراردادهایی که از اول اجرا با مخاطبش درمیان می‌گذارد، اعم از دوسویه بودن دیوار، ورود و خروج از جای‌جایِ صحنه، رنگی که وجود ندارد اما دیوار را رنگی می‌کند و مواردی دیگر -که کم هم نیستند- وجود چنین دکور عظیم و پرجزئیاتی را غیرضروری جلوه می‌دهد.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها