مرور اجرای «در-انتظار-گودو»؛ کارگردان: امیرمحمد ابراهیمی و محمدحسین رنجبر

استخوان‌زداییِ صدا نویسنده: میثاق نعمت گرگانی

godot
رای منتقد: 2.5

«در-انتظار-گودو» دست به قمار بزرگی زده است و خود را از یکی از محورهای کلیدی «در انتظار گودو»ی ساموئل بکت محروم ساخته است: زبان. هر از گاهی در محیط تاریک پلاتو، در سوسوی کم‌رمق سیگار یا نور گوشی موبایل، سایه‌هایی از پیکر دو شخص را می‌بینیم. صداهایی از حضور آن دو و اشیاء را می‌شنویم، از جابه‌جا کردن اجسام گرفته تا صدای پنکه و تهویه، آنچه ولی خبری از آن نیست، دیالوگ است. با اجرایی مواجهیم که سلطه‌ی تاریکی و سلسله‌ی صداها در آن جایگزین بدن‌ها و زبان‌ها شده‌اند.

در مواجهه‌ی نخست، تاریکی مطلق پلاتو، گستره‌ی مکان را بسط داده‌ است. از یک سو می‌دانیم در پلاتوی کوچکی هستیم و از سوی دیگر انتهای مکان قابل رؤیت نیست. این دوری و نزدیکی به واسطه‌ی جستجوی منشاء صداها مدام دستکاری می‌شود. تنها دربِ انتهای صحنه که رو به بالکن کوچکی باز می‌شود، مرزی بر این تاریکی و حدی بر این مکان می‌گذارد و درون/بیرون را شکل می‌دهد. غیر از آن تنها صداها هستند و بازگشت مکرّرشان. در ابتدا گویا سرو صداهایی از کنش‌های عادی و روزانه را شاهد هستیم. صدای باز کردن در، صدای درآوردن لباس، صدای روشن شدن سیگار و مجموعه‌ای از این صداهای کلیشه‌ای. شاید گمان بریم که اجرا می‌کوشد مفهوم زمان و انتظار را از ساحت وجودشناسانه و فلسفی متن اصلی، به مجموعه‌ای از رفتارهای تکراری روزانه برگرداند. به مرور ولی در غیبت ماهیچه‌ها و استخوان‌های اجراگران از پهنای دید، صداها ماهیتی مضاعف می‌یابند. گویی شاهد اجرای توضیح صحنه‌های یک نمایش هستیم. کنش‌هایی که درون پرانتز رخ می‌دهند (شب، وارد می‌شود، خارج می‌شود) و تماشاگر می‌پذیرد در همین ترجمه‌ی آوایی و تکثیر صوتی توضیح صحنه‌ها به دنبال تئاتر بگردد. این‌جا است که صداها نه دیگر آرایه‌ای بر اجرا، که بدل به قلب اجرا می‌گردند.

در جهان تاریکی که کلمه مومیایی و گفتار محذوف شده است، صداها بی‌هیچ بزک و اسرافی، از نشانه‌هایی صوتی بدل به مکانیسیمی جبرانی برای خسران ادراک بصری می‌شوند. صدا و تصویر که از همان آغاز به المان‌های منفرد، متکثر و چندگانه‌ شکسته شده‌اند؛ از ما طلب می‌کنند که توان دیدن و شنیدن خود را سامانی تازه بدهیم، به هدف دنبال‌کردنِ تقریباً هر جزء و هر شی‌ء و هر شخصیتی؛ و مهم‌تر تجربه‌ی این اجزای منفرد به صورت یک کل یکپارچه؛ نه‌ در پی تفسیر مجموعه‌ای از رمزگان، بلکه رابطه‌ی حسّی و تنّانه با سایه‌ها و صداها را جستجو کنیم. بدین ترتیب صداهای رئالیسم‌های روزانه به تدریج جای خود را به توضیح‌ناپذیری‌هایی سورئال می‌دهد و ردّ خود را روی اندام حسّی مخاطب صداخوار باقی می‌گذارد، عنبیه‌هایی منبسط و گوش‌هایی مشکوک. بنابراین اگرچه «در-انتظار-گودو» در قلمروی بدیهی و امن پلاتو اجرا می‌رود ولی ریسک تکیه بر وجه آزمایشگاهی پلاتو را به جان می‌خرد و با فضاسازی سنجیده‌اش، مخاطب را به بازاندیشی در نسبت حواس و اندام خود با تئاتر وامی‌دارد.

 

به دلیل عدم وجود پوستر این نمایش، انتگره برای انتشار مرورهای این نمایش از این طرح استفاده کرده است.

ارسال دیدگاه


دیدگاه‌ها


  • bwrzbojcgj 4 ماه پیش ( ساعت 6 : 42)

    Muchas gracias. ?Como puedo iniciar sesion?

خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها