مرور اجرای «در انتظار گودو» کارگردان: حسام لک

سیاست انتظار: ساختنِ زمان نویسنده: میثاق نعمت گرگانی

13967 poster.2d42c6
رای منتقد: 0

صحنه‌ای خالی، برهوتی است که دو ولگرد در آن منتظر نشسته‌اند تا "گی‌دی" بیاید و تکلیف‌شان را معلوم کند. انتظاری که همچون نمایشنامه‌ی بکت، قرار نیست نقطه‌ی پایانی داشته باشد. ولگردها به لهجه‌ی جنوبی و کرمانی سخن می‌گویند و دو شخصیت مالک و خدمتکارش نیز که به آن‌ها اضافه می‌شوند، به زبانی دست‌کاری‌شده و از ریخت‌افتاده صحبت می‌کنند. منشی صحنه‌ای از میان تماشاگران هر از گاهی به فارسی رسمی، خطوطی از دیالوگ‌ها را به آن‌ها یادآوری می‌کند.

این رویکرد اجرا به زبان، اگرچه در نگاه نخست آن را مستعد تفسیرهایی در باب بومی کردن نمایشنامه و یا تمرکز بر خود مفهوم «زبان» و نسبتش با [عدم] کنش و [ناممکنی] ارتباط با دیگری می‌سازد، ولی در سطحی کلان‌تر ایده‌ی اصلی اجرا، به‌غایت وفادار به متن اصلی است: سیاست انتظار.

لازمه‌ی به‌صحنه آوردن انتظار، عینی و ملموس ساختن زمان است که سیاست اجرا آن‌‌را با ایجاد تناظری بین تجربه‌ی زمان برای شخصیت‌ها و تماشاگران شکل می‌دهد. تغییر نقش چندباره‌ی مالک و خدمتکار این پرسش را مطرح می‌کند که نقش‌های متعلق به پایگاه‌های اجتماعی متفاوت چه تجربه‌ای از زمان دارند؟ این رویکرد به زمان «به‌مثابه‌ تجربه‌ی مدت» در ارتباط با تماشاگران نیز شکل می‌گیرد. در طول اجرا چندین بار وقفه ایجاد می‌شود. ترک کردن صحنه، منتظر نگه داشتن تماشاگر و ایجاد توهم پایان نمایش، همگی تجربه‌ی زمان تماشا را به مخاطب گوشزد می‌کنند. اگر بر روی صحنه این "گی‌دی" است که با نیامدنش، زمان و انتظار را مدیریت می‌کند، در ورای صحنه این کارگردان است که با کوبیدن به شیشه اتاق فرمان، کنترل زمان را در دست دارد.

زمان همچنین ابزار تعیین موقعیت است. همچون متن بکت، زیر پای این کارکرد زمان در اجرا نیز لق شده است. ولگردهای اجرا درک درستی از موقعیت خود در روابط و مراتب اجتماعی ندارند. به‌ویژه که انتظارشان آغشته به‌نوعی بلاهت نیز شده است. بنابراین زمان بدل به ابزاری برای آگاهی از تغییر و ضرورت آن نیز نمی‌گردد. این مسئله بیش از این‌که صرفاً ناشی از پرداخت و اجرا باشد، محصول ایده‌ی اجرایی و سیاست اقتباس است: وفاداری به متن اصلی.

زمان به عنوان محصولی که نه تصادفی، بلکه ساختمند و جهت‌دار تغییر می‌کند و پابه‌پای تغییر جامعه برای تحمیل وحدت* استفاده می‌شود، در اجرای کنونی، به‌عنوان مفهومی طبیعی باقی می‌ماند که از زمان نگارش متن در 1953 تا به امروز تغییر چندانی نکرده است. علی‌رغم بازی‌های زبانی، نه ایده‌ی بکت معاصر شده است و نه دخل‌وتصرف در پیوستار زمانی اجرا توسط کارگردان و‌ منشی صحنه، منجر به درک موقعیت جدیدی برای تماشاگر می‌شود. از این‌رو، اجرا بیشتر در پی تفسیری بر متن بکت است، تا تکمیل کردن ایده‌ی آن. این اجرا است که علی‌رغم همه‌ی شوخ و شنگی‌هایش به‌سمت [زمان] بکت حرکت کرده است و نه اینکه بکت را به‌سمت [زمان] اکنون سوق دهد.

* زمان پدیده‌ای است که جامعه با ابزارهای اندازه‌گیری‌اش ساخته است. تجربه‌ی انسانی از آن‌چه زمان نامیده می‌شود در گذشته تغییر کرده است و در روزگار ما نیز به طور سیستماتیک همچنان تغییر می‌کند. لذا زمان یک مقوله‌ی مادی تغییرناپذیر نیست، بلکه از لحاظ تاریخی محصول متغیّر کارکردهای هماهنگ‌سازی است. وظیفه‌ای که در ابتدا روحانیون و شاهان انجام می‌دادند و به تدریج به ابزارهای سنجش زمان واگذار شد.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها