مرور اجرای «در کشور شما قابل دسترس نیست»؛ کارگردان: ندا تمیمی

در تمنای پذیرش نویسنده: حسین نیرومند

photo 2019 12 21 09 28 59 Copy
رای منتقد: 1

یازده دوست و یک مهمان ناخوانده، پشت یک میز تقریبا چهار متری خاکستری نشسته‌اند. از مشکلات‌شان می‌گویند و یکدیگر را قضاوت می‌کنند. حین تماشای بازی ایران و پرتغال در جام جهانی ۲۰۱۸ تضادهای اخلاقی و رفتاری دیگران را به چالش می‌کشند.

برای نوشتن درباره‌ی «در کشور شما قابل دسترس نیست» باید جهشی به انتهای نمایش بزنیم. در دقایق پایانی، کسی از میان تماشاگران عصبانی و بی‌‌حوصله سمت در خروج می‌رود و از مسئول سالن می‌خواهد که در را باز کند. کارش به درگیری لفظی با بازیگران می‌کشد. نمایش را «یک مشت اراجیف» خطاب می‌کند و در نهایت از سالن بیرون می‌رود. این شخص بخشی از گروه اجرایی و کارش قسمت پایانی نمایش است که با حرف‌های یکی از بازیگران خطاب به تماشاگران تکمیل می‌شود. او می‌پرسد کجای داستان‌های انسانی، غم‌انگیز و آموزشی ما اراجیف است؟

داستان‌های روایت شده، مرگ پدر، قتل عمو، شرارت و زندان‌ رفتن و سر به راه شدن، کری خواندن علیرضا بیرانوند برای رونالدو، شلوغ‌بازی مردم قبل از بازی جلوی هتل پرتغال، گرفتن پنالتی رونالدو و این دست اتفاقات را شامل می‌شود. در تمام این‌ها، بخصوص ماجراهای جام جهانی، نمایش به دیگری سرکوفت می‌زند و او را  شماتت می‌کند. خود را در موضع بالادستی قرار می‌دهد و سعی در نقد فرهنگ برخورد دیگران با اتفاقات بخصوص دارد. امّا این دیگری بی‌فرهنگ و ‌بی‌منطق که خودباوری ندارد و همیشه خود را فرودست می‌بیند، از کجا آمده است؟ این آفت رخنه کرده در نگاه‌مان به دیگری و خودمان، یک محصول تاریخی است. ریشه در مقهور شدن تاریخی‌مان در برابر شکوه و تجمل دو سوی جهان دارد. بااینکه حکومت‌ها مدام در نفی و انکار آن به سر می‌برند امّا به صورتی کنایی به سمت آن در حرکت‌اند. «در کشور شما قابل دسترس نیست» هدف نقدش را اشتباهی انتخاب کرده است. محصول را نباید شماتت و بازخواست کرد. محصول در درجه‌ی اوّل تحت تأثیر شرایط اجتماعی ـ سیاسی دوران قرار دارد. نمایش همان راه رفته‌ی پر از دست‌انداز گذشتگان را طی می‌کند؛ تحقیر، شماتت، خودبزرگ‌بینی و تشکیل دوتایی خاص و عام.

برخورد احساسی «در کشور شما قابل دسترس نیست» با داستان‌ها و موضوعات مطرح شده در آن، جای هیچ شک و تردیدی را برای خود باقی نمی‌گذارد که حق با ماست و شما/دیگران در نگاه‌تان به تئاتر و تیم ملّی فوتبال در اشتباهید؛ تئاتر این است. نمایش با این برخورد صُلب و در عین حال احساسی سعی دارد مخاطب بی‌چون و چرا هرچه دیده را بپذیرد. خطابه‌ی احساسی پایانی نمایش در تمنای پذیرش مخاطب دست و پا می‌زند. مسأله‌ی قدیمی و به نظر همچنان مورد مناقشه چه گفتن و چگونه گفتن است! داستان‌های غم‌انگیز و انسانی و آموزشی شاید برای شکل دادن یه یک تئاتر لازم باشند امّا بدون شک کافی نیستند. با تمام این‌ها بعد از آمدن نور تماشاگران و هنگام خروج از سالن ممکن است لحظه‌ای به این فکر کنیم شاید حق با همان عضو گروه اجرایی است که قصد به هم زدن نمایش را داشت.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها