مرور اجرای «در اتاق باد می‌وزد»؛ کارگردان: سجاد تابش

بیگ بنگ نویسنده: بهنام دارابی

photo 2019 08 31 09 38 53 Copy
رای منتقد: 0

در یک خوابگاه دانشجویی، یکی از دختران سقط جنین انجام داده است. پی‌آمد آن حالا دامن‌گیر دوستش که این‌کار را برایش انجام داده و مسئول خوابگاه شده است. روایت در بحث و جدل بین دوست و مسئول خوابگاه می‌گذرد.

روایت به ظاهر ساده به‌نظر می‌رسد اما در حفظ موقعیت در لحظه‌ی بحران و انداختن توپ در زمین هرکدام از طرفین دعوا موفق می‌شود تا ماجرا را به خوبی بسط دهد طوری که نه ملال‌آور باشد و نه زیادی پرجزئیات. مهم‌ترین اتفاقی که اجرا رقم می‌زند همین است که این شمایل پنهان متن را به خوبی نمایان می کند. صحنه به‌صورت تک‌سویه چیدمان شده است. پایه‌هایی با ستون‌های نصف شده در جهت عمق صحنه  چیده شده‌اند به گونه‌ای که پرسپکتیوِ ایجاد شده تمرکز مخاطب را جلب غایت صحنه یعنی توالتی که جنین در آن است می‌کند. مابقی اجزای صحنه به‌صورت معلق در فضا قرار دارند. شاید اگر اجزا را روی هم سوار کنیم به اسکلت اتاقکی منتهی شود اما پراکندگی آن‌ها در فضا چنین چیزی را القا می‌کند که صحنه در لحظه انفجار متوقف شده و به حالت تعلیق درآمده است. اگر آنچه در اجرا رخ می‌دهد را(که در واقع شرایط وجود هر روایتی است) به سه دسته‌ی پیشاواقعه، بحران واقعه و پساواقعه تقسیم کنیم خواهیم دید که پیشاواقعه زمانی که تماشاگر در سالن نبوده رخ داده است و پساواقعه خروج او از سالن را می‌طلبد. آنچه پیش چشم تماشاگر باقی می‌ماند بحران واقعه است؛ لحظه‌ای که مسئول خوابگاه در جریان آنچه رفته است قرار می‌گیرد و مجبورند چاره‌اندیشی کنند. هرچند که در روند متن این لحظه‌ی انفجار قدم به قدم بزرگ می‌شود و کاراکترها با چالش های بزرگ‌تری دست و پنجه نرم می‌کنند اما اجرا در مقیاسی ثابت در لحظه‌ی انفجار باقی می‌ماند. استفاده از نور های قرمز و آبی، تم غالب رنگ خاکستری چه در اجزای صحنه چه در لباس بازیگران و موزیکی که بی‌وقفه اجرا را همراهی می‌کند باعث ساخت فضایی ماخولیایی می‌شوند؛ فضایی دور افتاده و ناآشنا. این غریبه کردن اجرا با تماشاگر به‌نفع اجرا تمام می‌شود چراکه او را از قیود مرتبط ساختن اجرا با وقایع عینی در بطن جامعه رها می‌کند و توجهش را معطوف به خودِ واقعه نگه می‌دارد.

از آن‌جایی که متن به شدت دیالوگ‌محور است بدین معنا که کنش را محدود به کلام نگه می‌دارد، اجرا با انجام تمهیداتی مانند متمرکز کردن قدرت در عامل خروج و فرستادن به نوبت کاراکترها به سمت این عامل یا سکوت‌های طولانی که منجر به یک بحران عاطفی می‌شود، خود را از بند این موضوع می‌رهاند. هرچند که در بعضی جاها تبدیل بده-بستان‌های کلامی به عمل مقدور نبوده و اجرا را به سمت تصنع هُل می‌دهد.

تمام این چیدمان، اجرایی پرتنش را می‌سازد که تحمل آن برای تماشاگر و خودِ اجرا دشوار می‌نماید. از این‌رو هردوسو(اجرا و تماشاگر) نیاز به رهایی دارند و با جاری شدن رنگ قرمز به مثابه خون در پایان اجرا از زیر پایه‌ی ستون‌ها این ارضای روانی اتفاق می‌افتد که یک حسن ختام برای اجرا است.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها