مرور نمایش «درس‌های عموشلبی برای زندگی»؛ کارگردان: سپهر صانعی

کمدیِ اشیاء نویسنده: زهره مولوی

photo 2019 12 03 09 59 32 Copy
رای منتقد: 3.5

عموشلبی یکی از همان مشاورهایی است که با شعار موفقیت و زندگی بهتر، کارگاه و سمینار برگزار می‌کنند. در این نمایش تماشاگران، شرکت‌کنندگانِ کارگاه در نظر گرفته شده‌اند تا عموشلبی در قالب چهار اپیزود آموزه‌هایش را در اختیار آن‌ها قرار دهد.

نمایش کمدی «درس‌های عموشلبی برای زندگی» در اجرا درک درستی از فانتزی و طنز «شل سیلور استاین» دارد. عناصر نمایش هم‌سو با انتزاع و سادگی‌ای هستند که در متون سیلوراستاین دیده می‌شود. یک نیمکت چوبی که بسته به موقعیت هر اپیزود تغییر کاربرد می‌دهد، طراحی صحنه‌ی اثر است. با وجود سادگی دکور، اشیاء اهمیت ویژه‌ای در قوه‌ی تخیل تماشاگر و فانتزی اجرا دارند. به واسطه‌ی قراردادی که اشیاء با ما می‌بندند، هویت می‌یابند و ظرف کوچکی آبْ دریا، چند میوه اشخاص خیالی و... فرض می‌شود.

این نمایش بر مبنای «کمدی موقعیت» شکل گرفته است. در هر اپیزود موقعیتی طرح می‌شود که از اتفاق بنا نیست چیزی را، آن‌گونه که عموشلبی می‌گوید، به ما تعلیم دهد. بلکه همه‌ی موقعیت‌ها به شیوه‌ای مشابه در بیهودگی و ناتوانی‌ای از ارتباط شکل می‌گیرند که تلاش برای بهبود روابط را بی‌معنی می‌کند. عموشلبی میان اپیزودها در رفت‌و‌آمد است تا مخاطبان را تعلیم دهد. شخصیت او هجوی از این مشاور-شومَن‌هاست. و کاری که در هر رفت‌و‌آمد، با پرت‌و‌پلا گفتن می‌کند از ریخت انداختنِ آشکارِ تعلیم در روابط است؛ همان چیزی که از تماشای اپیزودها می‌توان فهمش کرد. این تعارضِ نتیجه با آن‌چه که کارگاهِ «درس‌هایی برای زندگی» بنا بود یادمان دهد، طنز نمایش است.

نمایش «درس‌های عموشلبی برای زندگی» متمرکز بر بازی‌هاست. بازیگران به تقریب بازی روانی دارند و تلاش اضافه‌ای برای خنداندن مخاطب نمی‌کنند. بازی‌هایی بی‌حشو و زائده که ترکیبی همگن ایجاد کرده‌اند. آن‌چه امتیاز این نمایش کمدی است تنها صدای بلند قهقهه‌ی تماشاگران نیست، بلکه شیوه‌ای است که اتخاذ می‌کند. تماشاگر می‌تواند بلند و رها بخندد بی آن‌که خجلتی از صدای خنده‌‌اش داشته باشد(خجلتی برخاسته از همراهی با دستاویزهای مرسوم شده، مانند الفاظ سیاسی، اروتیک و...). عناصر، انتزاع شده طرح می‌شوند تا در بستری فانتزی، تماشاگر از تخیلاتش تغذیه کند. تماشاگر به واسطه‌ی مدیوم تئاتر، قراردادی را می‌پذیرد که تصورش را نمی‌کرد پذیرش این قرارداد، بحران اصلی موقعیت باشد. به این که می‌داند چند میوه را جای اشخاص غایب باور کرده است می‌خندد و بازیگر، در موقعیتِ فرض شده -که خود او هم به خیالی بودنش واقف است- گرفتار می‌شود. هر اپیزود به همین شیوه، گرفتاری‌های خیالی‌ای را نشان می‌دهد که شخصیت‌ها از کنجکاوی‌ و گاه از سماجت‌شان در آن گرفتار شده‌ و نمی‌توانند از آن گذر کنند. تخیل تماشاگران با بازیگران همراه می‌شود و بحران در ذهن تسری می‌یابد. سرایتی ذهنی که در عین حال جمعی است و می‌تواند نیاز آن‌ها را از تماشای یک نمایش کمدی، به قصد تفریح، برآورده کند.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها