مرور نمایش «فردای شب»؛ کارگردان: جواد اسفندیاری

برای/ به زبان دیگر نویسنده: زهره مولوی

photo 2020 01 04 11 27 35
رای منتقد: 1

سه زن که گویا با هم نسبت خونی دارند، در فضایی خالی که شاید خانه است، با یکدیگر بر سر اعتیاد یکی‌شان و بارداری دیگری، درگیرند.

نمایش «فردای شب» حاصل رویدادهای اجرایی-پژوهشی کارگاه نمایش است. آنچه که از این اجرا حاصل شده، تجربه‌ای فرم‌گراست که زبان را به چالش می‌کشد. کلام و بدن به یک میزان اهمیت دارند و به یک میزان از ریخت افتاده‌اند. کلام به سمت نامفهوم شدن می‌رود. گو که بخواهد زبانی ابداعی با آواهای هم‌وزنِ کلمات خلق کند. کلامی که منتقل‌کننده‌ی معنای کلمات نیست، بلکه با تکیه بر «ایجاد لحن» به سمت بیانگری می‌رود.۱ بدن‌ها در کنار این رویکرد کلامی، ابزاری مکمل‌اند. بدن‌های بحرانی‌ای که شدت و حدت هر کنش و واکنش را در حرکات خود نمایان می‌کنند. اما نمایش «فردای شب» در اجرایی کردن رویکرد خود، دچار سردرگمی می‌شود و گنگیِ در بیانگری را با روایتِ وهم‌آلود خلط می‌کند.

آنچه وجه بارز اجرای این نمایش است، امر تجربه است. شاکله‌ی اجرا گواه شهودی بودن و بداهه‌پردازی در پروسه‌ی خلق اثر است. نمایش در ساختارش واجد یک نظام مهندسی شده نیست که از نظم مشخصی در پرداخت پیروی کرده باشد. وجود کرئوگرافی و زبان آوایی بیانگر این نکته است. اما اجرا به جای آن که از این دو ابزار به شکل تکمیلی بهره بجوید، دچار سردرگمی می‌شود و در نهایت یک وضعیت گنگ ایجاد می‌کند. گنگ به معنای آنچه که گویا نیست. در فقدان نماد و نشانه، و با گنگی کلام و بدن، دیگر مجرای ارتباطی با اثر برای مخاطب نمی‌ماند. نمایش با وجود آنکه واجد خط روایی است، حتا در اولین لایه‌اش که فهم موقعیت است، تا پایان برای مخاطب در هاله‌ای از ابهام فرو می‌رود. ابهامی آزاردهنده که نه برآمده از خستِ مولف، که از ناتوانی انتقال است. زمانی که زبانِ آوایی روایت را پیش نمی‌برد، شخصیت‌ها، چند جمله‌ای با یکدیگر حرف می‌زنند، موضوع بحث‌شان که برای مخاطب روشن شد، دوباره به همان آواها برمی‌گردند. و جالب آن که مخاطب در لحظاتی که دیالوگ‌های صریح بازیگران را می‌شنود، هشیارتر اجرا را دنبال می‌کند. با این وجود، کوششِ خلق زبانِ دیگر، اگر هم منجر به کسالت مخاطب شده است و هم ناتوان در پیشبرد روایت، ضرورتش چیست؟

نمایش «فردای شب» با توجه به رویکرد بدن‌مندش یک مسئله را فراموش کرده است و آن «تماشایی» بودن اجراست. بازیگران، روی صحنه به قدری که این رویکرد ایجاب می‌کند، دیدنی نیستند. حرکات طراحی حساب شده‌ای ندارند و در برخی وضعیت‌ها، تولید معنا نمی‌کنند. در نهایت، می‌توان این‌گونه صورتبندی کرد: آن لحظاتی از «فردای شب» که دیدنی‌تر و بیانگراَند، لحظاتی هستند که اجرا علی‌رغم سرباز زدنش از روایت مستقیم، روایت‌گری می‌کند. همان لحظاتی که اجرا علی‌رغم میلش به کلامِ صریح، کلام‌محور است.

 


۱- در کتاب «تئاتر تجربی از استانیسلاوسکی تا پیتر بروک» نوشته‌‌ی جیمز روز اونز، ترجمه‌ی مصطفی اسلامیه، چاپ ششم، انتشارات سروش،  صفحه‌ی ۲۳۱ آمده است: بروک در پی کشف زبانی بود مرکب از لحن‌ها و صداهایی که دارای معنای مفهومی نباشد. تا اینجا، گروتوفسکی و دیگران راه را هموار کرده‌اند. گروتوفسکی بازیگرانش را چنان آموزش داده بود که بتوانند با صداها و حرکات، آن انگیزه‌هایی را بیان کنند که در مرز بین رویا و واقعیت قرار دارند:«به همانگونه که یک شاعر بزرگ زبان خود را با استفاده از کلمات می‌آفریند، بازیگر نیز باید بتواند با استفاده از صداها و رفتارها، زبان تجزیه و تحلیل روانشناختی خود را بسازد.»

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها