مرور نمایش «فرشته‌ی تاریخ»؛ کارگردان: محمد رضایی‌راد

تجسم معکوس نویسنده: مهسا شیدانی

photo 2019 07 08 10 20 50
رای منتقد: 1

هنگام ظهور فاشیسم و به قدرت رسیدن نازیسم، والتر بنیامین در حال فرار به دست مرزبانان اسپانیا گرفتار می‌شود. «فرشته‌ی تاریخ» از این نقطه آغاز می‌شود که کلنل اوتو -که در سال هزار و نهصد و بیست و پنج میلادی مامور بررسی رساله‌ی دکتری بنیامین بوده است و اکنون، در هزار و نهصد و چهل، بازجوی او است- به بنیامین اطلاع می‌دهد که قرار است فردای روز دستگیری به گشتاپو تحویل داده شود. آخرین شب زندگی، و مرور لحظاتی از زندگی بنیامین به منظور فراچنگ آوردن خاطره‌ای از او، دست‌مایه‌ی این نمایش است.

نمایش را می‌توان بیانیه‌ای در باب بنیامین، ژست و تئاتر روایی دانست. «فرشته‌ی تاریخ» همانند نمایشنامه‌هایی چون «سه‌گانه‌ی ساحل آرمانشهر» و «مسخره‌بازی‌ها»، شخصیت‌های تاریخی را کاراکترهای نمایشنامه‌‌ی خود قرار می‌دهد. نکته‌ این است که چنین نمایشنامه‌هایی کاراکترهای واقعی را بازنمایی نمی‌کنند، بلکه به قصد به چنگ آوردن لحظه‌ای از تاریخ، تجسم خود را با روایت‌گری و ژست می‌آمیزند تا درنهایت، تاریخ (تاریخ کلی، رسمی) را به بازی بگیرند.

اما در اجرا، نمایشِ این اهداف روی صحنه، برضد سیاست نمایشنامه عمل کرده است. دلیل نخستِ این «تجسم معکوس» را می‌توان وابستگی مطلق تمهیدات اجرایی و به‌خصوص ژست بر کلام (نه روایت) دانست. دوواقع، اجرا از ترس «نمایشی شدن» در کلام سقوط می‌کند. ژست که مسئله‌ی نمایش است و آن‌چیزی است که «خاطره‌ی» بنیامین را می‌سازد، در کلام گرفتار شده است. در یادآوری خاطرات بنیامین در بازداشتگاه، برشت و بنیامین را می‌بینیم که شطرنج بازی می‌کنند و از ژست می‌گویند: «ژست حاصل وقفه است» و نمایش در بدنِ اجراگرِ بنیامین، برشت، ملاحان و آسیه به جستجوی ژست می‌رود. اما آنچه تماشاگر می‌بیند تنها کلام است، که مدام از ژست می‌گوید. گویی آنچه نشان داده می‌شود شکلی سطحی و وارونه‌ از «ژست به‌مثابه مانیفست نمایشنامه» باشد. بازسازی «مرگ سقراط» ژاک لویی‌داوید – بازسازی تن و ژست سقراط در بنیامین- و تمهیدات دیگر همچون موسیقی، عکس و فیلم به عنوان تمهیدات تئاتر اپیک که قرار است به بنیان این نمایش یاری برسانند، راه به جایی نمی‌برند. رفت و برگشت‌های ذهنی/زمانی بنیامین نیز با اشارات مداوم به حشیش و «تحت تاثیر حشیش بودن» وی، تصویر بنیامین را تقلیل می‌دهد. پس، می‌توان گفت که اصلا ژستی وجود ندارد، بلکه ادعای ژست است که  برصحنه آمده است تا به جای حقیقت آن در تماشاگر نفوذ کند.

خاصیت دگرگون کنندگی تئاتر روایی برای تماشاگر و فضای اجرایی‌اش، به منظور پروراندن تمایل به عمل در بیننده و حتی معلق کردن قراردادهای سالن اجرا است. «فرشته‌ی تاریخ» اما باوجود «روایی» بودن، همچنان با تماشاگر بر طبق سنت‌های تماشای نمایش‌ «قاب عکسی» برخورد می‌کند. «فرشته‌ی تاریخ» از تماشاگر انفعال و تمرکز مطلق را طلب می‌کند و در عین حال در آرزوی تصور آرمانی از تئاتر روایی، ژست و تقابل با تاریخ است؛ موضوعاتی که می‌توان به تناقض‌شان با یکدیگر فکر کرد.

«فرشته‌ی تاریخ» شکل منحرف شده‌ای از تاریخ و ژست است. از آن جهت منحرف‌شده که با تاکید بر این مفاهیم و تاکید چند باره‌ی آن‌ها به باور از خودش(اجرا) به مثابه‌ی شکل آرمانی این ایده‌ها دامن می‌زند تا ادعای تصویر آرمانی تماشاگر را تسخیر ‌کند. این تسخیر شاید به توهمی دامن ‌زند که در آن، تماشاگر تصور کند مخالفت، عدم علاقه یا حس سطحی بودن آنچه بر صحنه می‌بیند ناشی از عدم حضور قوه‌ی فهم صحیح در او برای برخورد با پدیده‌ای والا است. اگر تماشاگر در این مسیر انحرافی گرفتار آید، ممکن است در برابر اجرا واکنش اصلی خود را پنهان کند و برای آنچه به‌منزله‌ی لباس جدید پادشاه است، دست بزند.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها