مرور اجرای «فانفار»؛ کارگردان: حمید حسینی

شهربازیِ فقر نویسنده: قاسم نجاری

funfair
رای منتقد: 0

خانواده‌ای متشکل از پدر و دختر و عروس و پسران دور هم جمع شده‌اند تا تصمیمی بزرگ بگیرند. آن‌ها می‌خواهند بدن‌ خودشان را خُرد و لِه کنند و بیندازند جلوی ماشینی در جاده مخصوص کرج تا در حرکتی هماهنگ، بتوانند پولِ دیه بگیرند و به زخم زندگی‌شان بزنند.

مردمِ فقیری که فقرْ عقلِ آن‌ها را ربوده است و تصمیم‌های محیرالعقول می‌گیرند کم‌کم دارد تبدیل به تمی آشنا در تئاترهای روی صحنه‌ی تهران می‌شود و «فانفار» داستان چنین مردمِ فقیری است. صحنه‌ی تئاتر هامون، تبدیل به خانه‌ی این خانواده شده و تا حد امکان سعی شده فضایی واقعی برای مخاطب تداعی شود. کفِ سرامیکی، تلویزیون و فرش و مبل و بالکن به ما می‌گویند که باید باور کنیم اینجا یک خانه است. جزئیاتِ ناتورالیستی‌ای مثل وصله‌کردنِ آگهی‌های تبلیغاتی به پلاستیک‌های سوپرمارکت، سیگارِ بهمنِ پدر، عروس حامله‌‌ی لهجه‌دار و... هم ترکیبی «باورپذیر» از یک خانه و خانواده‌ی فقیر می‌سازند. اما «فانفار» سعی می‌کند در همین فضا برای پیشبرد کجدار و مریزِ طرحِ داستانی‌اش، مخاطب را غافل‌گیر و شگفت‌زده کند. پس تصمیم‌های عجیب از پسِ تصمیم‌های غریب از آدم‌های نمایش سر می‌زند تا مخاطب ناگهان علاقه‌اش را به اجرا از دست ندهد. با اینکه این تمهید، به‌شیوه‌ای مکانیکی در اجرا پیاده می‌شود (و لزوماً حاصل کنش‌ها و پیشرویِ ارگانیک کاراکترها در طرح داستانی نیست) اما می‌تواند در بعضی صحنه‌ها تعلیق و از پسِ آن جذابیتی ایجاد کند؛ اما جذابیتی کاذب. چرا که در «فانفار» آدم‌های نمایش بر اساس منطقِ ساخته‌ی جهان خودشان عمل نمی‌کنند و چینشِ مکانیکیِ نمایشنامه آن‌ها را پیش می‌برد. پس مردمِ فقیرِ اجرا، بر اساس خواستِ نویسنده دست به اعمالی می‌زنند که فقط قرار است جذابیت ایجاد کنند. انگار اجرا پیش از آنکه به مسئله‌ی «فقر» نقبی بزند، به «فقرای جالبی» نگاه می کند که اینگونه عنانِ نفس‌شان از کف داده‌اند و دادو‌فریاد می‌کنند و سکوت در زندگی‌شان جایی ندارد. فقرای فانتزیِ «فانفار» بیش از آنکه محصولِ سازوکارِ اشتباه و سیاست‌گذاری‌های ازپایه‌سستِ نهادهای سیاسی باشند، فقط مردمانِ ابلهی‌اند که به جانِ خودشان افتاده‌اند. «فانفار» به خوبی نشان می‌دهد که یک پیاده‌کردنِ مکانیکی و فرموله‌ی یک داستان و سعی در «جذاب‌نویسی» تا کجا می‌تواند در مسئله‌ای همچون فقر به بیراهه برود و آن را تقلیل دهد. کاراکتر(های) «فانفار» از دلِ همین سازوکار، بدل به جذابیتِ کاذبِ یک شهربازیِ کوچک شده‌اند در تئاترِ هامون که قرار است فقط سرگرم‌کننده جلوه کنند. در حالی که در خیابان‌های بیرون از سالن تئاتر، خبرِ دیگری است.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها