مرور اجرای «گرگ‌ها»؛ کارگردان: دانیال خجسته

خیلی دور، خیلی دورتر نویسنده: حسین نیرومند

gorgha
رای منتقد: 1

تیم فوتسال دختران دبیرستانی گرگ‌ها درگیر مسابقاتی هستند که در صورت موفقیت، می‌توانند فرصت بورسیه شدن در دانشگاه‌های مهم آمریکا را به دست آورند. امّا نبودِ مربی و اختلافات بازیکنان و مرگ یکی از آن‌ها تیم را در آستانه‌ی انحلال قرار می‌دهد. در نهایت تصمیم می‌گیرند دوباره مسابقه بدهند و مشکلات را کنار بزنند.

سالن سه‌سویه‌ی تالار حافظ، زمین چمن مصنوعی بدون دروازه و خط‌کشی‌های مرسوم زمین فوتسال را احاطه کرده است. دورتادور زمین تابلوهای تبلیغاتی دیده می‌شوند. بازیکنان لباس‌هایی یک‌دست بنفش با لوگوی سرِ یک گرگ به تن کرده‌اند و کفش‌هایی نارنجی به پا دارند. اتفاقات نمایش در یکی از شهرهای امریکا می‌گذرد و شخصیت‌ها یا امریکایی‌اند یا دو رگه. صفحه‌ی نمایش بزرگی بالای سر تماشاگران قرار دارد که نتایج بازی‌هایی که روی صحنه دیده نمی‌شوند را اطلاع می‌دهد، عنوان هر صحنه را اعلام می‌کند (مثلاً زمستان در راه است)، تبلیغ نوشیدنی از آن پخش می‌شود و گاهی صدای زنی ناشناس جمله‌ای، عبارتی یا شعری را می‌خواند (مثلاً شعری از شاملو یا جمله‌ی قصاری از مارتین لوترکینگ).

دختران خیلی کم فوتسال و ورزش را محور بحث‌هایشان قرار می‌دهند. هیچ‌ ضربه‌ای در طول اجرا به توپ زده نمی‌شود. مسأله‌ی آن‌ها بیش از هرچیز انگار اتفاقات ناشی از سیاست‌های امریکا است، جنگ‌های نظامی در کشورهای مختلف و دیوار کشیدن در مرز آمریکا و مکزیک. با این تفاسیر، بردن اجرا به مکانی دیگر یا فوتبالیست نبودن دختران چه لطمه‌ای به اجرا می‌زند؟ این سؤال از آن‌جا مطرح می‌شود که نمایش آن‌جا که باید بین سیاست‌ و فوتبال نسبت‌اش را برقرار کند از لولا خارج می‌شود. تا جایی که نه رابطه‌ی بازیکنان با یکدیگر، نه رابطه‌ی آ‌ن‌ها با مکانی که در آن قرار دارند و نه رابطه‌ی دغدغه‌هایشان با فوتبال برای مخاطب روشن نمی‌شود. هرکدام مسیر متفاوتی را طی می‌کنند.

«گرگ‌ها» به شکلی محافظه‌کارانه و شاید بتوان گفت منفعت‌طلبانه امریکا را برای بیان مواضع‌ انتقادی‌اش به فوتبال (فوتسال) بانوان و سیاست انتخاب کرده است. کشوری از نظر فرهنگی و سیاسی دور از ماست، امّا درعین‌حال مدام در حال کشمکش و کلنجارهای ایدئولوژیک. نمایش، نورافکن‌های ورزشگاه‌های داخل را عمداً یا سهواً به نفع ایدئولوژی حاکم خاموش می‌کند. دراماتورژ، نمایش‌نامه را به وضعیت اکنون جامعه‌ی زیست‌اش متصل نمی‌کند. به بهانه‌ی بیان دغدغه‌های جهان‌شمول از قبیل نژادپرستی و جنگ‌افروزی در خاورمیانه، فوتبال زنان و سیاست را که نقطه‌ی مرکزی نمایش‌نامه است، در جغرافیای خودش و حتا در جغرافیای انتخاب‌شده‌اش مورد نقد قرار نمی‌دهد. با گذری سطحی از همان دغدغه‌ها، معضلات دختران را در حد رابطه با پسر و مصرف قرص‌ ضدبارداری تقلیل می‌دهد. نتیجه‌ این می‌شود که «گرگ‌ها» رام و سر به زیر در لانه‌شان روی صحنه می‌روند. به عبارت ساده‌تر نمایشی که قصد بیان دغدغه‌ا‌ی اجتماعی دارد با دور و دورتر شدن از جغرافیایی که در آن اجرا می‌‌شود ـ یعنی تهران یا در مقیاسی بزرگتر ایران ـ چیزی جز شبحی غریبه ارائه نمی‌دهد.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها