مرور نمایش «حشره»؛ کارگردان: مهیار قزل سوفلو

چه کسی پرومته را دزدید؟ نویسنده: میثاق نعمت گرگانی

22029 7e6064de86 5dd826617a1ed814198b464d v2.2d42c6
رای منتقد: 0.5

رنگ‌های سفید و خاکستری در صحنه‌ی کوچک اجرا حاکم‌اند. گریم و پوشش بازیگران، نوید مواجهه با دلقک‌های یک پانتومیم را می‌دهند. نمایش با طنز شیوه‌پردازی‌شده‌ی بی‌کلامی از حرکات، روابط تنانه و زبانِ بدن اجراگران شروع می‌شود‌. تنها کلامی که می‌شنویم، بیان صحنه‌ی باز و بسته شدن درب‌ها به زبان انگلیسی است. به مرور شخصیت‌ها ناطق و مسلح به دیالوگ می‌شوند؛ البسه و دکورْ رنگی شده و پیرنگ داستان در اجرا تزریق می‌شود. شخصیت‌ها می‌کوشند تا بفهمند «ناطق شدن» ناشی از گناه کدامشان است؛ چه کسی برخلاف وصیّت شخصیت «چی» و خواست «صامت» (جانشین «چی») آن‌ها را به زبان آلوده است.

در آغاز اجرا، پیش و بیش از اینکه خطی داستانی در کار باشد، شخصیت‌ها با اشیاء و وسایل صحنه درگیرند. همان قاعده‌ی بنیادینی که بنا بر آن، نزد دلقک خود این اشیاء واجد وجوه دراماتیک هستند و کشمکش، نهفته در استعداد چیزهاست برای این‌که موضوع و ابزار بازی شوند. ظرافت و جزئیاتی در طراحی صحنه و دکور وجود دارد، ولی بدن‌های بازیگران خالی از این ظرافت‌هاست. حرکات اندام و جابه‌جایی‌های شخصیت‌ها مبتنی بر زوایا و هندسه‌ی ثابتی است؛ این شیوه‌پردازی در کنش‌های جسمانی شخصیت‌ها قرار است خامیِ بدن‌ها را رفو کند؛ ترفندی که جواب نمی‌دهد. در اجرایی که بنیادش را بر بدن‌های شخصیت‌هایش سوار کرده است، این تَن‌های کال پیشبرد ایده را ناممکن می‌کنند.

وضعیت با ورود کلام، نامیدکننده‌تر می‌شود. در ابتدا زبانِ طوسی بلندی شبیه زبان سگ‌ از دهان شخصیت‌ها آویزان است؛ نمادی از وضعیت پیشازبانی و تجربه‌ی حیوانی. شخصیت‌ها با کنده و بریده شدن این زبان، ناطق می‌شوند. اجرا با ولخرجی در کلام، صداسازی‌های نَخ‌نما و لحن‌های کارتونی می‌خواهد زیر پای زبان را خالی کند و حکم بدان دهد که ناطق شدن لزوماً موجد وضعیت و تجربه‌ای انسانی نیست. اما پیشنهادی برای مبتذل ساختن زبان به جز مبتذل ساختن خودِ اجرا ندارد. نقل قول‌های دایره‌المعارف‌گونه‌ی مؤیدِ دست‌انداز بودن زبان [در باب «صوت» و «بیهوشی» و «هویج»] و همهمه‌ها و داد و بیداد‌ها احضار می‌شوند. اجرا در آفرینش جهان نیمچه گروتسکش به اضافه شدن این ابتذال زبانی به خامی بدن‌ها بسنده نمی‌کند و بحثی بین خواب و بیداری پیش کشیده و بعد بر حکم و خواسته‌ی «چی» در منع حرف زدن متمرکز می‌شود. بی‌هیچ مقدمه و منطقی پریدن بین این ایده‌ها را شاهد هستیم. ایده‌هایی که نه در امتداد هم هستند و نه در تلاقی با هم. بیشتر گویی موضوع بازی و تردستی گروه اجرایی هستند. بدین ترتیب یک به یک مضامینی و ایده‌هایی دستمالی می‌شوند تا نوبت ناخنک به بعدی برسد. «حشره» مقدار ناچیزی از همه چیز است.

زیاده‌خواهی مشکل اصلی اجرا است؛ اینکه علاقه دارد هم بر دوگانه‌ی بدن/زبان و هستی/زبان بچرخد؛ هم نشان از درنگی فلسفی بر مرز رؤیا و واقعیت و انسان/حیوان باشد، و هم کلان‌تر مکاشفه‌ای در باب چیستی خود تئاتر؛ دوست دارد هم دربردارنده‌ی میل اجرایی متکی بر تن‌ها باشد و همزمان با فراخواندن آنتگونیستی غایبی همچون «چی؟» دراماتیک شده و نمایش اجتماعی متعهدی در نقد پدرسالاری ساختاری جامعه باشد. ایده‌ها و مقاصدی که از دل ارتباطی درونی‌شده با یکدیگر نمو نمی‌یابند، بلکه افزونه‌هایی هستند که به هم وصله شده‌اند. پکیج‌ها و بسته‌هایی که هایپرمارکتی از ایده می‌سازند که برای عرضه‌ی ساده‌‌ترش، شخصیت‌ها، بدن‌ها، موقعیت‌ها، رابطه‌ها و به تعبیر کلان‌تر تئاتر بدل به قضیه‌ای فرعی و ناچیز می‌شود.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها