مرور نمایش «جتسیمانی»؛ کارگردان: امیرحسین دوانی

زدودن و آمیختنِ عبث نویسنده: مهسا شیدانی

photo 2019 09 14 09 47 58
رای منتقد: 0.5

اگر بخواهیم روایت «جتسیمانی» را خلاصه کنیم، به چند کلید واژه‌ی بسیار واضح می‌رسیم: مکبث، لیر، مسیح، خون، قدرت. با این‌حال، توصیف وقایع نمایش کار ساده‌ای نیست. اجرا – یا دقیق‌تر بگوییم متنِ اجرا- برای پرداختن به خط‌های روایی و کلیدواژه‌هایش فرم جریان سیال ذهن را برگزیده است درنتیجه، با وجود اینکه در ابتدا به نظر می‌رسد نمایش درباره‌ی لحظه‌ای باشد که در آن مکبث به ترغیب لیدی مکبث دانکن را به قتل می‌رساند می‌بینیم در یک‌سوم پایانی نمایش به تدریج به مسیح و آخرین شب زندگی و حضور او در باغ جتسیمانی یا باغ خیانت گذر می‌کند.

دو اجراگر مردِ روی صحنه، اغلب نشان‌گر دوگانی خیر و شر هستند. این دوگانی، به شکلی مشخص و کلیشه‌ای در رنگ لباس‌ سبز و قرمزشان نیز نمود پیدا کرده است اما تعویض نقش‌‌های اجراگران که جریان سیال ذهن مسبب آن است مالکیتِ جایگاه خیر و شر را به طور مداوم برروی صحنه به چالش می‌کشد، واژگون می‌کند و باز، می‌سازد. «جتسیمانی» در متن از جریان سیال ذهن استفاده می‌کند تا ماهیت زمان را به بازی بگیرد ولی موفق نمی‌شود. مشکل در ابتدا این است که بنا بر چه قراردادی مکبث، لیر و مسیح عناصر این بازی با زمان‌ شده‌اند. مخاطب شاید تنها به دلیل دانش قبلی خود بخواهد و بتواند کلیدواژه‌هایی را به هم متصل کند اما به غیر از آن، این انتخاب‌ها عجیب و مبهم‌اند. موضوع بعدی این است که تدوین جملات از چند متن و روایتی که مضمون و شکل صریح و شفافی دارند مخاطب عادی را گیج می‌کند و مخاطب آشنا به متون را پس می‌زند. درحقیقت در اینجا می‌بینیم که گویی علاقه‌ی زیباشناسانه‌ی نویسنده است که به اجرا مسلط شده است. اینچنین، درک و فهم زبان اجرا برای مخاطب مختل می‌شود. اجراگران نیز کمکی به اجرایی‌تر شدن این جملات پراکنده نمی‌کنند. شیوه‌ی بیانی و نحوه‌ی به کارگیری ایشان از بدن خویش مطابق با سرراست‌ترین و شاید دم‌دستی‌ترین نشانه‌های اجرایی است؛ اگر از دیوانگی لیدی مکبث، عجز و زوال عقل لیر، و فریب خوردن مسیح تصویری خام و اولیه در ذهن داشته باشید، می‌بینید که آنچه «جتسیمانی» پیشنهاد می‌دهد ذره‌ای از آن خلاقانه‌تر یا جدیدتر نیست.

پس، سیاست اجرایی«جتسیمانی» که مواجه کردن مخاطب با مفهوم زمان و تاریخ است راه به جایی نمی‌برد. جملاتِ تکه‌تکه، جملاتی چون «مردم حافظه ندارن» و «این قدرته که داره به تو نگاه می‌کنه» یا تک‌جمله‌هایی از هملت و مکبث روند سیال زمان را بر صحنه حاضر نمی‌کنند، بلکه بیشتر شبیه مانیفستی شده‌اند که در تلاش‌اند بدون ذره‌ای استدلال اثبات کنند که مردم از تاریخ درس نمی‌گیرند. مخاطب حدود یک ساعت در تاریکی منتظر می‌ماند تا ایده‌ی کارگردان از زمان و تاریخ را پیدا کند اما آن را نمی‌یابد. به جای آن، وی تنها مشتی کلمه و تصاویری مغشوش و خسته‌کننده پیدا می‌کند.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها