مروری اجرای «کَر»؛ کارگردان: فریدون ولایی

قربانیِ تمثیل نویسنده: میثاق نعمت گرگانی

kar
رای منتقد: 0.5

وزش بادی عجیب و شدید، شهر را زیر و رو کرده است. اعضای خانواده‌‌ با هیجان از پنجره‌های آپارتمانشان نظاره‌گرند که چگونه این باد، البسه، وسایل، حیوانات و آدم‌ها را با خود می‌بَرد. کمی بعد متوجه می‌شوند که بادْ پدربزرگ آن‌ها را نیز با خود برده است. با این تجاوز و دستبرد باد به خانه، خانواده بیش از پیش غیرعادی و متلاشی می‌شود.

صحنه‌‌ی نمایش، نشیمن کم‌عرض خانه است. نمای خانه سراسر پنجره و در برابر نفوذ باد بسیار آسیب‌پذیر است. خاکستری رنگ حاکم بر صحنه و لباس شخصیت‌ها است. شخصیت‌هایی که همچون باد نمایش، مشکوک و غیرطبیعی‌اند. ایده‌ی اجرا را می‌توان همین تلاش برای غیرطبیعی تصویر کردن خانواده و به تعبیر دیگری ناممکن بودن خانواده در زمانه و جامعه‌ای دانست که دیگر باد و طبیعتِ آن هم طبیعی نیستند. اجرا قصد دارد جهانش را به سوی رئالیسمی جادویی پیش ببرد، ولی دلبستگی‌اش به ژست نقد اجتماعی و عناصر آن، مانع شکل‌گیری این جهان می‌شوند و در نتیجه ماهیتی مضحک می‌یابد.

پدر بیکار، پسر بیکار و در رؤیای مهاجرت به هلند است. عدم اقدام و کنشی برای این رؤیا ولی او را شبیه شخصیت‌های چخوف می‌کند که در فکر رفتن از روستا به مسکو هستند، اما نمی‌روند و تنها حرفش را می‌زنند. دختر نمایش با هدفون رَپ گوش می‌دهد. برادر و خواهر مدام در حال کلنجار با پدرشان هستند. بنا به تمهید اجرا زبان چنان آلوده به ابتذال و کلیشه می‌شود که ارتباط ممکن نیست. قرار است مدام دری وری بگویند؛ از تربیت سگ گرفته تا تشخیص اشیایی که باد با خود می‌برد. در دیالوگ‌های روزمره‌شان همان‌قدر مزخرف می‌گویند که در زمان رپ خواندن دسته‌جمعی‌شان. کلیشه‌های زبانی مدام تکرار می‌شوند. مانند «گوشِ چپ هندزفریم کار نمی‌کنه و تو هم که همش همه چیز رو پشت گوش میندازی». تنها شخصیت نسبتاً عادی مادرِ نمایش است که او هم بعد از اینکه باد پدرش را با خود می‌برد، مشاعرش را بالکل از دست می‌دهد [اصرار دارد که پدرش تبدیل به پرنده شده است]. ورود خواهرِ باردار به این جمع نیز قرار است ناممکن بودن ارتباط و خانواده را به نهایت خودش برساند.

اجرا چه در خلق جهانی کنایی و‌ تمثیلی؛ و چه در ساخت لحظات روزمره‌ی عادی ناتوان است. به جای اینکه وجوهی چندلایه و چندبعدی در شخصیت‌ها زمینه‌ی گذار از واقعیت به استعاره، از روزمرگی به کنایه را فراهم کند، آن‌ها ساده، احمق و تک‌بعدی پرداخت شده‌اند. اجرای بسیار ضعیف تمامی بازیگران نیز باعث می‌شود ساده‌اندیشی‌هایشان به‌ جای اینکه وجهی کنایی بیابد، دافعه ایجاد و تحمل تماشا را سخت‌تر کنند.

بدین ترتیب اجرا به جای اینکه از عناصری با رنگ و بوی رئالیسم جادویی بهره ببرد تا در نقد جهان و جامعه‌ی دیوانه‌‌ی معاصر مجهز به شدت و تخیل شود، اکتفا می‌کند به یک سری شعارها و پیام‌های گل‌درشت. برای مثال پدربزرگ نمادی از ریشه خانواده و جنین موجود در بطن خواهر باردار، آینده خانواده است. این جنس نمادپردازی‌های مبتدیانه و کلیشه‌ای نیز البته در حد همین کلمات هستند و لحظه‌ای ماهیت اجرایی نمی‌یابند. بنابراین ما با اجرایی مواجهیم که ظرفیت‌های جهانی کنایی را قربانیِ اجرای خام‌دستانه‌ی نمادپردازی‌هایی دمِ دستی می‌کند.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها