مروری بر اجرای «خیانت پینتر» به کارگردانی رضا الهی

یک اقتباس سترون نویسنده: بهاران اقبال‌زاده

photo 2019 05 07 13 59 20
رای منتقد: 2.5

عرفان، در گوشه‌ای از صحنه بر چهارپایه‌ی حمام نشسته و مشغول چنگ زدن لباس‌هایی است که در تشت مقابلش در حال خیس خوردنند. حوله‌ی حمام به دور خودش پیچیده و دمپایی به پا دارد. عارف با چکمه و لباس‌ بیرون بر کفپوش کاشیکاری شده سپیدرنگ راه می‌رود و آن را می‌آلاید. چکمه‌هایش را درمی‌آورد و در گوشه‌ی دیگری شروع به چنگ زدن چند رخت از میان رختهایی که کف صحنه را پوشانده‌اند می‌کند و از عرفان سوالاتی درمورد دانشگاه، خانواده و خانه‌اش می‌کند. بعد چند کلمه در مورد بدن‌هایشان رد و بدل می‌کنند. اینکه بدن عرفان جوان است و بدن عارف پیر. پریا با حوله‌ی حمام وارد صحنه می‌شود و در طرف دیگری مشغول به رختشویی می‌شود. با خروج عارف گفتگوی مخفیانه‌ای بین پریا و عرفان صورت می‌گیرد و عرفان از اینکه آن دو توسط عارف به قتل برسند ابراز نگرانی می‌کند و می‌گوید می‌خواهد خانه را ترک کند. در ادامه‌ی اجرا مشخص می‌شود عارف، برادر بزرگ عرفان و همسر پریا در لحظه‌ی خیانت آنها وارد خانه شده و پی به این موضوع برده است.

«خیانت پینتر»، چنانچه از نامش گویا است، خوانشی -ایرانیزه شده- از نمایشنامه‌ی خیانت هارولد پینتر است. اما تمام آنچه که از نمایشنامه وام گرفته است به ظاهر همین نام و مسئله‌ی خیانت است؛ چرا که نه در خط داستان و نه در شکستن زمان خطی از متن اصلی استفاده نمی‌کند. عرفان، زمانیکه نزد برادرش فاش می‌شود با پریا به رستوران رفته و او را برای مراجعه به پزشک همراهی کرده به شدت مضطرب می‌شود؛ حال آنکه با ارجاع به اشارات ضمنی دیالوگ‌های اجرا، برادرش آن دو را در حال ارتکاب عمل جنسی دیده است و برآشفتن عرفان از این موضوع ایراد منطقی به نظر می‌رسد.

انتخاب فضایی یادآور حمام یا رختشورخانه به لحاظ بصری انتخاب جالبی است، اما نه ترکیب‌بندی صحنه و نه چهارسویه بودن آن نسبتی با اجرا پیدا نمی‌کنند و بدون استفاده باقی می‌مانند. تنها وجه تجانس صحنه و اجرای اجراگران، شلختگی و بهم ریختگی آنها است. در شرایطی که دیالوگها درجا می‌زنند و بازیگران تسلطی به متن ندارند، اشیاء و بدنها نقش مهمی در ادامه‌ی حیات اثر پیدا می‌کنند و بدون بهره‌گیری صحیح از آنها، احساس راحتی بازیگران و شیمی مناسب میانشان دینامیکی مناسب اجرا خلق نمی‌کند. لباس‌های خیس و مچاله‌ای که روی صحنه ریخته‌اند با باز شدن داستان توی تشت‌ها ریخته می‌شوند و در انتها نیز اجرا با جمع شدن لباس‌ها از کف صحنه به اتمام می‌رسد، در حالیکه مخاطب همچنان احساس می‌کند که اثر ناتمام مانده است.

خیانت پینتر با داشتن مواد خامی که می‌توانستند اجرای درخشانی را رقم بزنند (بازیگران توانمند، انتخاب خوب اثر مورداقتباس، طراحی صحنه‌ی قابل قبول)، ابتر می‌ماند و از بالفعل کردن پتانسیل‌های بالقوه‌اش عاجز است.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها