مرور اجرای «لاموزیکا سوم»؛ کارگردان: جلال تهرانی

کانال مرگ نویسنده: بهنام دارابی

photo 2019 08 24 09 45 46 Copy
رای منتقد: 1.5

به‌نظر می‌آید لاموزیکا سوم چیزی باشد در ادامه‌ی لاموزیکاهای دوراس اما در واقع ترکیب لاموزیکا اول و دوم دوراس است با کمی حذف و اضافه. روایت مرد و زنی که در بحبوحه‌ی جدایی به‌سر می‌برند و حالا پس از مدتی طولانی در هتلی که پیش‌تر هم محل زندگی‌شان بوده است حاضر شده‌اند برای تجدید دیدار، شاید تجدید پیمان، شاید تهدید به مرگ.

بیش‌ترین چیزی که در متن دوراس و ایضاً در متن تهرانی خودنمایی می‌کند عنصر مرگ است. مرگ به‌عنوان عنصری مقدس که انگاری غایت همه‌چیز در جهان دوراسی است. آن کیفیتی از مرگ وجود دارد که نوعی میل به سمت مرگ است و نه لزوماً مرگ‌طلبی. این مهم در ساخت و پرداخت اجرا به خوبی درک شده است. اما فقط درک و روی آن مکثی انجام شده است ولی به‌گونه‌ای پرداخت نشده که در تمامی اثر نشو و نما پیدا کند. مرگ به‌عنوان یک امر انتزاعی و غیر قابل لمس می‌تواند خود را در قالب نانمایان اجرا- برای مثال اتمسفر- هویدا کند. بازی‌هایی که به‌واسطه‌ی نور و میزانسن۱روی محیط انجام می‌گرفت نشان از آن می‌داشت که اثر به سمت ساخت اتمسفر پیش رفته اما موفق به حصول آن نشده است. نور تنها به‌عنوان روشن کننده‌ی صحنه در خطوط نوری متفاوت حضور داشت ولی این حضور نمی‌تواست بخشی از اسکلت اتمسفر باشد. میزانسن‌های به شدّت نامرتب هم سر به همین راه داشت یعنی به‌عنوان عنصری تخریب‌گر عمل می‌کرد تا سازنده. در فضایی کند و آرام، در خطوط نوری خط‌کشی شده، میزانسن نامرتب نوعی شلختگی به‌حساب می‌آید. این چیدمان چه در جای‌گیری بازیگران چه در جابجایی دکور-آکسسوار دخیل بود. آخرین تمهید برای دست‌یابی به اتمسفر غالب، کُند کردن بازیگران است. عموماً بازیگران با سرعتی کمتر از حد معمول بر صحنه حرکت می‌کردند. این افزوده می‌توانست درست عمل کند مشروط بر تمیز اجرا شدنش. کمی بیش از آنچه باید و شاید به چشم می‌آمد و همین موجب می‌شد تا فقط عمل به چشم بیاید و نه تأثیر آن بر کلیت اجرا. موسیقی، یگانه عنصری است که فضای اجرا را تقویت می‌کند اما موسیقی به‌عنوان متمم در امر فضاسازی همواره به محض ناپدید شدن، چاله‌های خالی اجرا را چندبرابر پیش از خودش نمایان می‌کند. بنابراین ترجیح بر این است که حضوری مکمل‌گونه داشته باشد. در این بین کلمات ناگفته‌ی اجرا تنها جا یا جاهایی بود که حضور میل مرگ وجود داشت یا دست‌کم به موجودیت می‌رسید. به وضوح در پس کلماتی که بازیگران به زبان می‌آوردند کلماتی شنیده می‌شد که گفته نشده بود و این همان بزنگاهی بود که اگر قاپیده و در عناصر دیگر هم بسط داده می‌شد اجرایی به مراتب قوی‌تر را می‌ساخت.

در نهایت به نظر می‌رسد اجرا میل به مرگ را درک کرده اما در مسیر ساخت آن با مرض مرگ‌مطلبی مواجه شده است و قدرت محوکنندگی مرگ سایه‌ی خود را بر جای‌جای اجرا اعم از اتمسفر، ارتباطات بین بازیگر با بازیگر و بازیگر با اشیاء، زمان فیزیکی نمایش و چیزهایی از این قسم انداخته است.

 


۱- به عمد بحث میزانسن و اتمسفر که در واقع جدا از هم نیستند تفکیک شده و مورد بررسی قرار گرفته است تا تأثیراتشان بر اجرا و بر یکدیگر ملموس باشد.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها