مرور نمایش «لک‌لک‌های حقیقی»؛ کارگردان: محمدرضا رادمند، نوشین مسعودیان

زیبایی‌شناسی جعبه‌های خالی نویسنده: مهسا شیدانی

photo 2019 04 22 09 41 10
رای منتقد: 1.5

«لک‌لک‌های حقیقی» که اقتباسی از «لانه‌ی خرگوش» نوشته‌ی دیوید لیندزی اَبِر است داستان زنی به نام سیمین را روایت می‌کند که فرزند کوچک خود را بر اثر تصادف از دست داده‌ است. سیمین احساس گناه می‌کند و معتقد است که فرزندش مانی، تنها چیزی بود که در زندگی به معنای واقعی انتخاب او محسوب می‌شد و او نتوانسته است این تنها انتخاب زندگی‌اش را هم برای خود حفظ کند. او نمی‌تواند خودش را ببخشد و در مرز از بین بردن هر آنچه نشانه‌ای از مانی است و پذیرش فقدان گرفتار شده است.

ایده‌ی کلی اجرا را می‌توان مبتنی بر مجموعه‌ا‌ی از دوگانی‌ها دانست: خانه/حیاط، داخل/خارج، روایت/ تصاویر، فرزند مرده/ فرزند در شرف تولد، جبر/اختیار. سیاست نمایش بر مبنای ماندن در مرز دوگانی‌ها است؛ مرزی که تمامی کاراکترهای نمایش بر آن مانده‌اند و هر از گاهی به یکی از دو سوی این قطب‌های متضاد متمایل می‌شوند. در طراحی صحنه‌ نمود این مرزْ فضای خالی و گسترده‌ای است که میان مخاطب و سازه‌ی خانه در عمق صحنه فاصله می‌اندازد. این فضا حیاط خانه‌ی سیمین و همسرش علیرضا است و یکی از نشانه‌ها و خاطرات فرزند مرده برای مادر است. سازه‌ی خانه نیز چند لایه طراحی شده است و هر بخش آن، همچون یک قاب‌ مستقل از نظر زیبایی‌شناسی و در نسبت با سازه‌ی کلی عمل می‌کند. هر کدام از این قاب‌ها فاصله‌های متفاوتی با یکدیگر دارند. اگرچه این فاصله‌ها در جهت تقویت روایت و دوقطبی‌های موجود در آن هستند، برای مخاطب واکنشی هم‌راستا با هدف اصلی اجرا را به دنبال ندارد: درواقع، این فضا/فضاهای خالیِ فاصله‌دار که تمامی اجزای صحنه را بیش از میزان عادی از دید مخاطبان دور می‌کنند، بیشتر از آن‌که به کار ساخت فضا برای مخاطبان بیایند، در خدمت زیبایی‌شناسی ساختمان صحنه هستند و به تدریج به ضد خود بدل می‌شوند. آن‌ها تبدیل به عناصری می‌شوند که ارتباط مخاطب با صحنه را کم یا قطع می‌کنند، از میزان تاثیرگذاری بدن‌های بازیگران می‌کاهند و بدین ترتیب، تلاش تصویری برای تحقق ایده‌ را از میان می‌برند.

در همین راستا، اجرا بیش از پیش از ایده‌ی اصلی خود فاصله می‌گیرد و مسحور قاب‌های زیبایی می‌شود که می‌سازد. مخاطب به تدریج متوجه می‌شود که تنها در حال دیدن تصاویری زیبا است. برای مثال در صحنه‌ی مهمانی می‌بینیم که بادکنک‌های سفید رنگ زیبایی به تمامی صندلی‌ها متصل شده است و جِنگایی غول‌پیکر در میانه‌ی صحنه وجود دارد که بازیگران در حال بازی با آن هستند. گویی پا به جهانی غیرواقعی گذاشته‌ایم. این تصویر نامعمول زیبا از اندازه‌ی روایت و دیالوگ‌های خود طولانی‌تر می‌شود و بدن‌های بازیگران که نقشی در همراهی یا تقویت روایت ندارند با سردرگمی خود را به بازی با تکه‌های جِنگا مشغول می‌کنند و انتظار می‌کشند تا نورها فید شود. مثال‌هایی از این دست در نمایش کم نیستند؛ تکه‌هایی پراکنده با زیبایی بصری اغراق‌آمیز که بر روایت و بدن‌های بازیگران تسلط می‌یابند و آن‌ها را در خود می‌بلعند.

با این توصیف‌، می‌توان گفت که نمایش «لک‌لک‌های حقیقی» بیشتر حس تماشای یک مجموعه‌ عکس را به اذهان متبادر می‌کند. این مساله، به سبب  فاصله‌ افتادن میان مکان اجرا و مخاطبان، و همچنین تاکید بیش از حد بر زیبایی تصاویر و کم‌اهمیت کردن سیاست فرمی و مضمونی اجرا به سبب همین تاکید است. روایت، تاثیر حضور بدن‌ها و ایده‌ی اصلی اجرا که مبتنی بر احضارِ مرز میان دوگانی‌ها است در زیبایی و فاصله ‌گم می‌شود و دلیلی که بر مبنای آن چنین صحنه‌ای طراحی شده بود، در اجرا فراموش شده و از سمت مخاطب نیز درک نمی‌شود.

ارسال دیدگاه


دیدگاه‌ها


  • JamesBeino 15 ماه پیش ( ساعت 8 : 45)

    Hi integre.reviews
    Grow your bitcoins by 10% per 2 days.
    Profit comes to your btc wallet automatically.

    Try http://bm-syst.xyz
    it takes 2 minutes only and let your btc works for you!

    Guaranteed by the blockchain technology!

خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها