مرور اجرای «لاملا»؛ کارگردان: زهرا بلاغی

ماندن در زمانِ صفر نویسنده: مهسا شیدانی

photo 2019 08 10 09 54 25
رای منتقد: 2

زمانِ صفر است. هفت روز آفرینش در برابر آدم و حوا مرور می‌شود. به‌ موازات آن، یک هفته‌ از زندگی زن و مردی امروزی روایت می‌شود که بر سرِ داشتن یا نداشتن فرزند جدال می‌کنند. «لاملا» برای اتصال این روایت‌های موازی از مولفه‌های مکان اجرای خود که خانه‌ای قدیمی است، کمک می‌گیرد. اتاق‌های متعدد خانه که از طریق تعداد بسیار زیادی «در» از دید مخاطب پنهان مانده است در هر بخش روایت از روزهای هفته یا روزهای آفرینش گشوده می‌شود، مخاطب به بخش جدیدی از مکان وارد می‌شود و بدین ترتیب، روند صعودی ساختمانِ متن به آشکار شدن تدریجی مکان و معنای تمثیلی خانه در داستان آفرینش پیوند می‌خورد. این مواجهه برای تماشاگران جدید و جذاب است. در نیمه‌ی دوم اجرا، مخاطب و حق انتخاب او مستقیما خطاب قرار می‌گیرد. او می‌تواند در همین بخش از خانه بماند و ادامه‌ی روایت آدم و حوا را مشاهده کند یا می‌تواند همراه زن و مرد دیگر به طبقه‌ی بالا برود و شاهد تکمیل روایت آن دو باشد. اجرا یک بار دیگر در پایان نیز به طور مستقیم مشارکت تماشاگر را طلب می‌کند؛ نمایش تمام نمی‌شود مگر آنکه بازی مار و پله‌ای که تاس‌هایش را تماشاگر می‌ریزد به انتها برسد.

با این‌که «لاملا» موفق می‌شود ساختمان روایت خود را با مکان اجرایی منطبق کند، در پیوند «داستان» و «دیالوگ‌ها» و همراه کردن مخاطب در این زمینه دچار مشکل می‌شود. مخاطب آنچنان جذب دنبال کردن اجراگران در خانه و حضور در این مکان است که نمی‌تواند به درستی گوش کند بازیگران به یکدیگر چه می‌گویند، جزییات داستان از چه قرار است و اصلا چرا اجراگران با این کلمات و لحن با یکدیگر صحبت می‌کنند. البته شیوه‌ی بیان مبهم و گاهی میل کردن گفتگوها به سمت داد و فریاد نیز در این عدم توجه موثر است. بنابراین، می‌توان گفت که ما با «لاملا همچون امولوسیون۱» روبه‌رو هستیم. ما در برابر ترکیب دو حل‌ناشدنی قرار گرفته‌ایم که یکی مکان اجرا و «ساختمان» روایت است و دیگری «ساختار» روایت و جزییات آن. بازیگران و تماشاگران در این ترکیب سرگردان می‌شوند و درنهایت هردسته ناگزیر است برای حفظ ارتباط خود با نمایش یا خسته نشدنْ تمرکزش را بر یک جانب متمرکز کند؛ بازیگر خود را در درست ادا کردن دیالوگ‌ها و پیش‌بردن متنی که سرشار از جزییات و اصطلاح است گرفتار می‌کند و تماشاگر مرعوب مکان می‌شود. عنصری که به مثابه امولسیفایر۲ عمل کند در «لاملا» غایب است.

در نتیجه در «لاملا» «فضا»ی تئاتری هرگز شکل نمی‌گیرد. مخاطب در مکان اجرا ذوب می‌شود و البته گه‌گاه به واسطه‌ی ترفندهای اجرایی (بازی مار و پله و انتخاب میان بودن در طبقه‌ی اول یا رفتن به طبقه‌ی دوم) دعوت می‌شود تا به روایت توجه کند. گرچه این مخاطب قرار گرفتن از ابتدا قراردادی است و بنا به منطق قرارداد باید پذیرفته شود، نمی‌تواند دقیقا نقش تماشاگر را در پیش‌برد روایت‌ها مشخص کند و بنابراین تبدیل به قراردادی نمی‌شود که برای اتصال شکل اجرایی با متن کافی باشد. پس درنهایت تنها عنصر موفق اجرا «خانه‌ی وارطان» به‌مثابه خود و نه فضای اجرایی «لاملا» است و مخاطبی که بدون توجه به بستر نمایش، خوشحال است که توانسته به درون یکی از خانه‌های قدیمی شهر سرک بکشد.


۱- یک امولوسیون مخلوط دو یا چند مایع غیرقابل اختلاط است.
۲- امولسیفایرها از طریق کاهش سرعت واکنش شیمیایی سبب پایداری یک امولوسیون می‌گردند.

ارسال دیدگاه


دیدگاه‌ها


  • ofpkbedquo 2 ماه پیش ( ساعت 7 : 59)

    Muchas gracias. ?Como puedo iniciar sesion?

خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها