مرور اجرای «مازخ/ ساد»؛ کارگردان: محمد اوحدی حائری

ادای فردی که عذاب می‌کشد

afra 2
رای منتقد: 1

نمایش «مازخ/ ساد» در روز پایانی «جشنواره مونولوگ دانشجویی افرا» در تماشاخانه‌ی «نوفل لوشاتو» به اجرا درآمد. «مازخ/ ساد» مونولوگ زن جوانی است که با پدرش «ساد» و مادرش «مازخ» زندگی می‌کند و در کشش میان این دو نیرو ، «مازوخیسم» و «سادیسم»، به سر می‌برد.

صحنه‌ی تک‌سویه‌ی اجرا به بخش‌های مختلفی تقسیم شده که جابه‌جایی در میان آن‌ها بخشی از پویایی اجرا را موجب شده است. یک تلویزیون در نزدیکی سقف کار گذاشته شده که در ابتدا هویتی مستقل -یا نامعلوم- دارد و از نیمه‌های اجرا به وسیله‌ی اعمال قدرت کارگردان بدل می‌شود. علاوه بر بازیگر اصلی یک نوازنده‌/ خواننده نیز در صحنه حضور می‌یابد که به ساخت حال و هوای غمزده و عصیانی اثر کمک می‌کند و گاه نیز با همبازی خود وارد مکالمه می‌شود؛ او این کار را با خواندن آواهای فاقد معنا انجام می‌دهد تا به ظاهر قاعده‌ی مونولوگ را نشکند؛ اما تمهید او، یعنی آواز خواندن، دقیقاً همان هدفی را برآورده می‌کند که زبان به دنبال آن است: انتقال اطلاعات؛ و با برقراری ارتباط‌شان همکاری ناشفاف‌شان را در جهت نمایش دنیای «مازوخ/ ساد» آغاز می‌کنند.

راهی که روایت برای نمایش «سادیسم» و «مازوخیسم» پی‌می‌گیرد از این پرسش زن آغاز می‌شود که بالاخره هدف آزار را چه‌کسی قرار دهد: دیگری، خودش، یا مخاطب. بازنمایی این گونه‌های آزار به شکلی محافظه‌کارانه انجام می‌پذیرد. زن هم در آزار خود محتاط است و هم در هدف قرار دادن مخاطب؛ وقتی با روشن کردن نور جایگاه به ما این اخطار داده می‌شود که نوک پیکان می‌تواند به طرف هر‌کسی کشیده شود، مایی که هنوز در آرامش به صندلی‌های خود تکیه داده‌ایم و حتا حس نمی‌کنیم که نور، چشم‌مان را بزند، به ساختگی و بی‌آزار بودن جهان نمایش بیشتر پی‌می‌بریم. این مشکل تا پایان اجرا دامن‌گیر آن می‌شود و در هر لحظه تمام قدرتی را که اثر می‌توانست از پرداخت به موضوع بحرانی‌اش دریافت ‌کند خنثی می‌کند. همین مسئله در تمهید پایانی کارگردان برای گسترش دوگانه‌ی سادیسم/ مازوخیسم به تمام زوایای اثر مشکل‌ساز می‌شود. او رابطه‌ی کارگردان و بازیگر را به عنوان نمونه‌ی بارز مازوخیسم و سادیسم معرفی می‌کند و برای نمایش آن از طریق صفحه‌ی نمایشگر، انجام اعمال آزاردهنده‌ای را به بازیگر ابلاغ می‌کند؛ کارهایی که انجام آن توسط بازیگر بارها تمرین و بی‌خطر شده است؛ با این‌حال بازیگر برای فریفتن ما با عجز و ناله التماس می‌کند که خواسته‌ی کارگردان را انجام ندهد اما بعد از پذیرش وضعیت نیز، انجام دستور را تنها به گونه‌ای مصنوعی به ما نشان می‌دهد. در نتیجه‌ی این اتفاق اعتماد تماشاگر به رخداد پیش رویش از بین می‌رود و می‌پذیرد که قرار است تنها نسخه‌ای دست چندمی از حقیقت را مشاهده کند. اعمالی که گویی از «سادیسم» یا «مازوخیسم» نشات می‌گیرند نه «انجام»، بلکه تنها «نشان داده می‌شوند» و موجبات شکل‌گیری بحرانی که در ادامه‌ی راه این خودآزاری یا دیگرآزاری است را منتفی می‌کنند.
نمایش «مازوخ/ ساد» با انتخاب تصویری ساده و بی‌خطر از مازوخیسم و سادیسم در سطوح آغازین این موضوع  باقی می‌ماند و به دلیل پیش نرفتن در وجوه بحران برانگیز آن به جای آگاه نمودن ما از قدرت نهان آن، ما را در شناخت سطحی از آن باقی می‌گذارد.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها