مرور نمایش «مستند»؛ کارگردان: محمود حسینی

نسبت امر شخصی با تئاتر نویسنده: مهسا شیدانی

14506 img 20191027 wa0009.2d42c6 Copy
رای منتقد: 0

«مستند» مونولوگی درباره‌ی زندگیِ شخصیِ «محمود»ِ بیست‌و‌سه ساله از کودکی تا اکنون است. بازیگری که به جای محمود بر صحنه‌ی نمایش ایستاده است نه به‌عنوان بازیگر نقش محمود، که در نقش روایت‌کننده‌ی اتفاقات بسیار شخصی زندگی وی حاضر است. ایده‌ای در پیشرویِ تدریجیِ روایت گسترده‌تر و مشخص‌تر می‌شود: ایده‌ی «نفر دوم بودن». محمود از روزی در هشت سالگی که در اولین رقابت مهم زندگی‌اش شرکت کرد و به جای مدال طلا، نقره گرفت، تا سال‌ها بعد باور داشته است که همیشه و همه‌جا «نفر دوم» است: شخصیت فرعی تمام ماجراها، آنکه هیچ‌گاه دیده نمی‌شود ولی بااین‌حال کسی است که همواره مسئولیت شکل‌گرفتن بخش مهمی از داستان‌ و روایت بر دوش او قرار می‌گیرد.

شکل روایت پلکانی است، بدین‌ترتیب که سال‌به‌سال در زندگی کاراکتر پیش می‌رود و لحظاتی را که حول ایده‌ی «نفر دوم بودن» شکل می‌گیرد، واکاوی می‌کند و به شکل صعودی، از پس این واکاوی به بازشناسی شخصیت برای خودش نزدیک می‌شود. این پلکانی بودن روایت به وضوح در نمایش اجرایی شده است. پله‌های سالن نمایش نماینده‌ی هرکدام از سال‌های زندگی شخصیت شده‌اند و بازیگر پله‌پله از صحنه‌ی نمایش دورتر و به تماشاگران نزدیک‌ می‌شود. گاهی‌اوقات، اجرا تلاش می‌کند تا برای روایت خود از موقعیت‌های تاریخی دیگر و «نفر دوم»های دیگر در تاریخ نیز مثال بیاورد و از فیلم و عکس استفاده می‌کند. در این لحظات بازیگر/ روایت‌گر نیز همچون ما یک تماشاگر است، در کنار ما روی صندلی می‌نشیند و به این تجربیات موازی نگاه می‌کند. درواقع، از دقایقی در اجرا به بعد، صحنه‌ی اجرا خالی است و بازیگر درمیان ماست. مواجهه‌ی ما با صحنه‌ی خالی، نشانه‌ی اجراییِ جالبی برای تغییر شخصیت و باور اوست. این تغییر در روایت زمانی رخ می‌دهد که مادر محمود به او اعتراف می‌کند چون مدرسه مدال طلای بیشتری نداشته که به بقیه‌ی دانش‌اموزان اهداء کند، به او نقره داده‌اند. محمود متوجه می‌شود که تمام این سال‌ها ایده‌ی «نفر دوم بودن» را خودش برای خودش ساخته است؛ درواقع «مستند»ای وجود ندارد، گویی زندگی‌اش تا بیست‌و‌سه سالگی «افسانه‌ پریان»ای بوده است که خودش برای خودش نوشته است.

گونه‌ای از تئاتر مستند که در این روایتِ بسیار شخصی مورد استفاده قرار می‌گیرد، نسبت مهمی با تئاتر به مثابه درمان پیدا می‌کند. روایت‌گر لحظه‌های تروماتیک زندگی شخص را در قالب داستان، مونولوگ یا تکه‌های پراکنده کنار هم می‌چیند و برای مخاطب تعریف می‌کند. با این‌حال، آنچه مهم است نه داستان، یا ساخت اجرا برای تماشاگر که مواجهه‌ی شخصیت با خود/ گذشته‌ی خود از طریق فضایی است که تئاتر برای وی می‌سازد. شیوه‌ی اجرای نمایش «مستند» و استفاده از پله‌ها تلاشی است برای نزدیک کردن شخص و تماشاگران به یکدیگر، با این‌حال، درنهایت گذری از درمان شخصی به درمان همگانی رخ نمی‌دهد. تجربه‌ی نفر دوم بودن آن‌چنان عام نیست که هرمخاطبی که به دیدن نمایش می‌نشیند بتواند با آن ارتباط برقرار کند و درآخر تنها صداقت روایت است که تحسین مخاطب را برمی‌انگیزد، نه چیزی بیشتر.

نمی‌توان درباره‌ی موفقیت یا عدم موفقیت نمایش «مستند» با قطعیّت صحبت کرد چرا که اجرا نقش مهمی را در مواجهه‌ی شخص با خود و روایت‌گر/ بازیگر برعهده می‌گیرد و با استفاده‌ی ترکیبی از پلکان، فیلم و اسلاید تلاش می‌کند فضای اجرایی شخصی را به تجربه‌ای همگانی تبدیل کند. با وجود این، تجربه‌ی فردی کاراکتر آن‌قدر یگانه است که موفق نمی‌شود مخاطب را به پذیرش آن، به‌مثابه‌ تجربه‌ای که او نیز در زندگی‌اش از سرگذرانده است تبدیل کند و این‌چنین، فرآیند درمان/ پالودگی تکمیل نمی‌شود. به تبع آن نیز فضایی که نمایش سعی در ساختن آن دارد ـ‌به‌خصوص مواقعی که متن تجربه‌ی شخصی را به «نفر دوم‌»های تاریخ پیوند می‌زندـ تاحدودی مصنوعی جلوه می‌کند.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها