مرور اجرای «نسخ»؛ کارگردان: امیرحسین غفاری

سراشیب نویسنده: حسین نیرومند

3320829
رای منتقد: 2.5

موش مادر خانواده مُرده است. برای آن مراسمی گرفته‌اند و قصد دارند خاکش کنند.

فضای صحنه بدون هیچ حد و حدود یا علامتی به اتاق پذیرایی، آشپزخانه و اتاق خواب تقسیم شده است. روی مبل و صندلی‌ها، آباژور و تخت ملافه‌های سفید دیده می‌شوند. فضا و مکان اجرا با رشته‌ای لامپ مشخص شده‌اند. بیرون از آن محدوده بازیگران روی صندلی‌ها می‌نشینند. شبیه به تماشاگران صحنه را تماشا می‌کنند.

در این محدوده‌ی مشخص اجرا، مادر خانواده سیبل دارد و نقشش را یک مرد بازی می‌کند. دیالوگ تمامی بازیگران را صداهایی به نظر ضبط شده می‌گویند. خود آن‌ها کلمات را در ژست و اداهای‌شان نشان می‌دهند. غیرعادی و رباتی راه می‌روند و فضایی را شکل می‌دهند مختص خودشان. در این فضای خودساخته مراسم/آیینی در سوگ موش مادر در جریان است که مدام صحنه‌ی اجرا را غریب و غریب‌تر می‌کند. امّا در نظر گرفتن محدوده‌ برای اجرای جهان نمایشی، باعث قطع شدن ارتباط آدم‌های درون محدوده با دنیای بیرون می‌شود. حضور در نقش و مراسم وابسته به حضور در جهان مشخص شده است؛ نوعی میل به شکستن فضا برای ایجاد فاصله‌ بین تماشاگر و اجرا. انگار «نسخ» می‌گوید: «هیچ چیزی را جدی نگیرید».

تمام ایده‌های اجرایی به کار گرفته شده خلاقانه، تماشایی، جذاب‌ و در عین حال ناکارآمدند. مهم‌ترین مسأله چرایی شیوه‌های اجرایی «نسخ» است. آیا استفاده از مرد به جای نقش مادر رخنه کردن قدرت نظارت‌گر و مردانه‌ای است که در خانه حضور ندارد؟ ناتوانی در ایجاد کلام بازیگران با اینکه برخی لحظات بازیگر مادر دیالوگ می‌گوید در راستای همان تأثیر قدرت نظاره‌گر خانه اتفاق افتاده است؟ جنس و لحن کلام ارواح، شیوه‌ی بازی و پیچشی که قرار است در روایت ایجاد کنند، بیش از هر چیزی مختل‌کننده‌اند. «نسخ» در تلفیق بی‌مرز فضای خانه با استفاده از صحنه‌پردازی موفق عمل می‌کند. امّا مرز جهان ارواح و زندگان مخدوش است. روند اجرایی «نسخ» در سراشیبی تندی قرار دارد که با صحنه‌ی آخر و تک‌گویی پر از خشم روح پدر به سقوط نزدیک می‌شود. به عبارت دیگر، فرم به شیوه‌ی اجرایی تقلیل داده شده است. فرم را می‌توان قالب اصلی در نظر گرفت و شیوه‌ی اجرایی را مواد سازنده‌ی آن. «نسخ» در ساخت فرم، یک قدم عقب‌تر ایستاده است. اجرا ناتوان از در کنار هم قرار دادن شیوه‌های اجرایی‌ برای رسیدن به فرمی خودبسنده است. تمام آن‌ شیوه‌ها شبیه جزیره‌های دورافتاده‌ای هستند که هیچ راه ارتباطی به یکدیگر ندارند.

شاید اگر محدوده‌ی مشخص شده‌ی اجرایی و بخش‌های مربوط به ارواح را از «نسخ» بگیریم، جهان غریب و کابوس‌زده‌اش به مراتب خنده‌های گهگاهی مخاطب را تبدیل به بهت و حیرت کند. در این صورت است که دیگر حضور هیچ عنصری مثل مادر سبیلو برای‌مان سؤالی ایجاد نمی‌کند. با حضور آن‌ها مدام از کابوس می‌پریم. بعد از بیرون رفتن از سالن شبیه بازیگران نشسته در بیرون محدوده، جهان اجرا فراموش‌مان می‌شود.  

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها