مرور اجرای «نیمه‌شب به وقت محلی»؛ کارگردان: ارمغان سلطانی

لینچرتون! نویسنده: بهنام دارابی

photo 2019 08 26 09 49 44
رای منتقد: 2

نیمه‌شب به وقت محلی با الهام از داستانی دو خطی از تیم برتون سر و شکل پیدا کرده است. بابانوئلی که در شب کریسمس هدیه‌ای نه‌چندان جذاب برای جیمز می‌آورد. جیمز به‌قدری از بابانوئل‌اش عصبانی است که هر سال هدیه‌هایش را خراب می‌کند و حاضر به دیدن او نیست.

نمایش در اتاقکی تزئین شده برای جشن کریسمس اتفاق می‌افتد در حالی‌که بابانوئلِ عروسکی روی زمین قرمز-مشکی اتاق، کریسمس مبارک می‌خواند و بابانوئل واقعی با خشم وارد سالن می‌شود. اجرا در غالب تک‌گویی پیش می‌رود. بابانوئل با پسرک مخفی شده در اتاق مجاور جر و بحث می‌کند. قالب مونولوگ و شکل گفت و گفت‌ها که متمایل به غرولند و عذاب وجدان از خطایی جبران ناپذیر است به اجرا سویه‌های روان‌درمانی می‌دهد. در واقع به این می‌ماند که محفلی مهیا شده است تا کاراکتر(بازیگر) به کرّات به اعتراف بپردازد. نوعی محکومیت یا جبر(خشونت) رهایی‌بخش. این بسانِ روندی است که در جلسات روانکاوی می‌گذرد و بیمار با تداعی خاطرات و رودررویی با آن‌ها به رفع گره‌های روانی‌اش می‌پردازد. بابانوئل از لحظه‌ی ورود به سالن داستان‌های مختلفی را سرهم می‌کند تا عذرش بابت خطایی که هشت سال پیش مرتکب شده پذیرفته شود و هربار که موفق نمی‌شود پسرک را قانع کند به دروغش اعتراف می‌کند و داستان جدیدی می‌سازد. این روند دروغ و اعتراف به دروغ مابه‌ازا دارد در جلسات روانکاوی که بیمار از ترس رودررویی با حقیقت بارها صورت آن را تغییر می‌دهد و به مرور تحت تأثیر بازخورد نگرفتن از روانکاو روایتش را اصلاح می‌کند تا در نهایت به آنچه که حقیقتاً بوده دست یازند. همانطور که در نمایش پس از کشمکش تک‌کاراکتر صحنه با خودش، بالاخره تصمیم به واگویی حقیقت می‌گیرد و علت ترسش از هدیه‌‌های بابانوئل مشخص می‌شود. در چنین ساز و کاری وظیفه‌ی تماشاگر مشخص است. او در وهله‌ی اول در حکم روانکاو داخل سالن حضور دارد و موظف به گوش‌سپاری و کشف درونیات بیمار-بازیگر است. اما با کمی هوشمندی این جلسه‌ی دونفره می‌تواند به یک گروه درمانی موکول شود تا همه‌ی تماشاگران بتوانند چیزی از خود در پیوند با اجرای پیش‌رویشان به اشتراک بگذارند. این امر مستلزم این است تا نفر اول گروه(بازیگر) چیزی حقیقی از خود به معرض تماشا بگذارد. آیا ورود بازیگر از اتاق هدایا که پیش‌چشم تماشاگر است به اتاق مجاور که در طول اجرا اجازه‌ی ورود به آن را نداشته است-در حکم ورود به ناخودآگاه- تنها جنبه‌ای نمایشی دارد یا با بخشی از ترس خودِ واقعی بازیگر مواجهیم؟

با وجود لایه‌های مضمونی قابل تأمل، اجرا در پرداخت صورت خود سطحی پیش رفته است. تقریباً می‌توان گفت در ثلث آخر اجرا با پرش‌های تصویری مواجهیم تا هم اجرا سریع‌تر به سرانجامی برسد(زیرا اطلاعات متن به پایان رسیده است) هم تدبیری باشد برای آشنایی تماشاگر با دیگر سوهای اجرا مثل این‌که بابانوئل کیست؟ چه بلایی سر جیمز آمده است؟ آن هدیه ملعون چه بوده؟ و... . در حالی که در نیم‌ساعت گذشته‌ی اجرا فرصت کافی و وافی برای رسیدگی به این جزئیات با ارزش وجود داشته است و این اطلاعات می‌توانستند در تاروپود متن و به‌جای موزیک‌های طولانی و بازی‌های بی‌هدف اجرا قرار گیرند.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها