مرور اجرای «همه‌ی افتادگان»؛ کارگردان: امیرحسین یزدی

کمدی الهی، کتاب چهارم: استخوان و صدا نویسنده: میثاق نعمت گرگانی

photo 2019 07 30 09 42 27 Copy
رای منتقد: 2

دختری که روی سکوی فلزی مرتفعی نشسته است با دختر دیگری به زبان فرانسوی صحبت می‌کند. دو سه شخصیت دیگر توپ‌های تنیس را سمت دیوار و یکدیگر پرتاب و بازی می‌کنند. در گوشه‌ی دیگر صحنه دو شخصیت به آرامی پچ پچ می‌کنند. شخصیتی دیگر هر از گاهی برش‌هایی از متون دینی مسیحی را می‌خواند. سعی می‌کنند عروسکی را آتش بزنند و سپس گویی دفن و بر مزارش صلیب می‌گذارند. شخصیتی در کنج صحنه بر روی چهارپایه نشسته و تقریباً تا انتهای اجرا صحبت نمی‌کند. گاه تعدادی از شخصیت‌ها صحنه را ترک می‌کنند و به پشت محل نشستن تماشاگران می‌روند و گاه بر روی صندلی کنار آن‌ها می‌نشینند.

نمایشنامه‌ی رادیویی ساموئل بکت در اجرای گروه «آوانگارد ساحلی» پست‌دراماتیک‌تر شده است. پخش شدن بازیگران در گستره‌ی وسیع صحنه، هم در عرض و هم در عمق و هم در ارتفاع و همچنین پویایی مدام در تغییر موقعیت شخصیت‌ها و وسایل صحنه، آنتروپی بصری-شنیداری وافری ایجاد می‌کند و چشم و گوش مخاطب را در رصد و پیگیری همزمان همه‌ی آن‌چه در ساحت صحنه رخ می‌دهد ناتوان می‌سازد. رویکردی که در تطابق با سیاست اقتباس و کنار گذاشتن شخصیت اصلی و مانور دادن بر تکثر شخصیت‌ها روی داده است. [«همه‌ی افتادگان» یکی از پر شخصیت‌ترین متون نمایشی ابزورد است]. با دنبال کردن کنش‌های متقابل دسته‌ا‌ی از شخصیت‌ها در گوشه‌ای از صحنه [از دیالوگ‌هایی که قبل و بعدش را نمی‌دانیم گرفته تا پرتاب تخته‌ی چوبی به سمت یکدیگر] هر چند منطقی درک نمی‌شود ولی می‌توان برداشت‌هایی داشت [گویی برای بازیگران خود این اشیاء واجد وجوه دراماتیک هستند و کشمکش کالبدی می‌شود در استعداد چیزها برای این‌که موضوع و ابزار بازی شوند. چه موقعیتی دراماتیک‌تر از یک نردبان، توپ یا فندک؟]؛ کلیّت اجرا امّا راه را بر همین گمانه‌ها و برداشت‌ها نیز می‌بندد. جزئیات و جمع‌های دو سه نفره‌ی بازیگران مایه‌ی مضحکه‌اند، تمامیّت جهان اجرا ولی بی‌رحم، ترسناک و گستاخ است.

زمان، مرگ و تکنولوژی که در متن بکت حضور پررنگی دارند در اجرا نهان شده‌اند. مرگ در صحبت‌ها و شوخی‌های شخصیت‌ها درباره‌ی قیامت و تکنولوژی در وسایل بازی و خود [تکنولوژیِ] زبان [فرانسه و فارسی] تجلی‌یافته‌اند. زمان ولی مابه‌ازای پیچیده‌تری یافته‌است. در «همه‌ی افتادگان» همچون اکثر آثار بکت، زمان نه صرفاً یکی از مضامین متن که گویی یکی از شخصیت‌های آن است [قطاری قرار بوده ساعت ۱۲:۳۰ برسد ولی تأخیر داشته است]، اجرا ولی در ظاهر از جهان بکت زمان‌دایی می‌کند. برخلاف متن، هیچ اشاره‌ای به گذشته و آینده‌ی شخصیت‌ها نمی‌شود [پیری و پرسیدن مدام ساعت در متن اصلی مدام مؤکد می‌شود] اینجا ولی حتی چرخه‌های تکرارشونده‌ی کنش‌های بازیگران چنان از منطق تهی‌شده است که بدل به چرخه‌های زمانی و زمان‌مند نمی‌شوند. بنابراین زمان نه در نسبت شخصیت‌ها و جهان اجرا بلکه در نسبت تماشاگر و اجرا است که نمود می‌یابد؛ در انتظار مخاطبان از اجرا. اجرا تا کجا می‌خواهد این هرج‌ومرج را ادامه بدهد؟ به‌ویژه که وجه بهلول‌وار و مشنگ شخصیت‌ها که با نوعی خشونت پنهان در کالبدشان همراه شده است [همچون فنری جمع‌شده] از ابتدا این توقع را نزد مخاطب ایجاد کرده است که شاید جنونی آنی از سوی آن‌ها پایانی بر این جهان پرآشوب بگذارد. اجرا ولی تن به پایان نمی‌دهد. تنها مسئله‌ای که در این فرایند و رابطه خلل ایجاد می‌کند موضع تعدادی از بازیگران/شخصیت‌ها است که دست بالا را می‌گیرند و در حالی که اجرا در پی آن است که بگوید «تنها بدن‌ها و زبان‌ها وجود دارند»، با بدن و کلام‌شان به مخاطب یادآور می‌شوند «تنها بدن‌ها و زبان‌ها وجود دارند، به استثنای حقایقی که در کارند»، حقایقی که ما [اجراگران] می‌دانیم و شما نه.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها