مرور نمایش «پژوهشی در باب ایده‌ی «کارگردان به مثابه دولتِ تئاتر»»؛ کارگردان: شروین زرکلام

پژوهشی در باب یک ایده یا ایده‌ای برای یک پژوهش نویسنده: مهسا شیدانی

PosterShervin Copy
رای منتقد: 1.5

تنها با قضاوت از روی نام یک نمایش نمی‌توان انتظارات برای دیدن آن را تعریف و دسته‌بندی کرد، اما برای نمایش «پژوهشی در باب ایده‌ی کارگردان به مثابه دولت تئاتر»، و با توجه به داده‌هایی که پیش چشم مخاطب می‌گذارد، عنوان «پژوهش» یکی از کلیدواژه‌های اصلی است. با ورود به سالن سمندریان با بازیگرانی روبرو می‌شویم که در حال رنگ زدن تخته‌ی چوبی بزرگی هستند. آن‌ها بر روی همین تخته ایستاده‌اند. در گوشه‌ی صحنه تریبونی هست. فردی پشت آن قرار می‌گیرد و شروع به صحبت می‌کند. تصویر او بر دیوار مرکزی صحنه پروجکت می‌شود. او قوانینی را مشخص می‌کند. این فرد، کارگردان است. در سه پارت، قوانینی برای  بازیگران اعمال می‌شود: اقتدار مطلق، سوسیال‌دموکراسی و لیبرالیسم. بازیگران موظف هستند برطبق قواعد هرکدام از این شیوه‌ها روی صحنه به تمرین بپردازند. صحنه‌ی پیشِ روی مخاطب در حالت کنونی، مکانی برای اجرا نیست، بلکه به مکانی برای تمرینِ «ایده‌های تمرینی» کارگردان تبدیل شده است.

مهم‌ترین عنصرنمایش همان تخته‌ی چوبی است که بازیگران بر روی آن تمرین می‌کنند. این تخته، به مثابه ذهن کارگردان عمل می‌کند. هر پارت نقشه و راه‌هایی برای بازیگران مشخص می‌کند. نمود بصری آن با رنگ‌های متفاوتی برروی تخته کشیده می‌شود. بازیگران برمبنای این خطوط حرکت می‌کنند. در بخش پایانی هر پارت، تخته با تعدد این خطوط رنگی آشفته می‌شود و به تبع آن، بدن بازیگران نیز کارایی خود را از دست می‌دهد. کلمه‌ی جادویی «ریست»، تمام فرآیند را به نقطه‌ی صفر بازمی‌گرداند.

توجه به فرآیند، کلید واژه‌ی دیگر اجرا است. هر پارتِ تمرین-اجرا نشان‌دهنده‌ی عنوان آن است. در پارت اول اخلاق جمعی بر بازیگران تحمیل می‌شود. پارت دوم اخلاق فردی را سرلوحه قرار می‌دهد و در پارت سوم انجام هر کاری آزاد است. بدن بازیگران در این فرآیند کلید واژه‌ی سوم خواهد بود. درپارت اول تکنیک بیومکانیک بر بدن تحمیل می‌شود، پارت دوم اعدادی را به بدن دیکته می‌کند تا بر مبنای آن فردیت بازیافته شود و درپارت سوم بدن در بی‌قوانینی رها می‌شود تا هرجور که می‌خواهد «حضور» داشته باشد. بنابراین، قرار نیست از طریق عنوان پارت‌ها به روایت یا نتیجه‌ی مشخصی برسیم. بودن در فرآیند، و مشاهده‌ی تک‌تک نقاط فرآیند سیاست اصلی نمایش است.

اما مشکلی در نمایشِ این فرآیند وجود دارد: عدم تعادل. بدن‌های بازیگران، که بنا بر داده‌های اجرا باید بسیار پراهمیت باشند، به هیچ تقلیل یافته‌اند (این به هیچ تقلیل یافتن را از هدف کارگردان که تحمیل ایده‌های خود بر بدن بازیگران است، جدا کنید). در اعداد و مسیرهایی که بر روی تخته کشیده می‌شوند نیز نشانه‌ای یافت نمی‌شود تا مخاطب بتواند آن را به اجزای دیگر روی صحنه مرتبط کند. درنتیجه، مخاطب به تدریج دچار رخوت می‌شود، از درک همین فرآیند بودگی  سر باز می‌زند و منتظر اعلام کلمه‌ی «ریست» می‌ماند.

با این وجود، «پژوهشی در باب ایده‌ی کارگردان...» نمایش قابل تاملی است چراکه نقطه‌ی هدف خود را از روی نتیجه برمی‌دارد و به روی فرآیند متمرکز می‌کند و توجه مخاطب را به ذهن هدایت‌گر «کارگردان» که در پس پشت هر اجرایی است، معطوف می‌کند. در عین حال، باید توجه داشت که بدل شدن تمرین به اجرا، و نام پژوهش بر آن نهادن، تا زمانی که اجزای آن به درستی تعریف نشود، خود، یک ایده است و در حد یک ایده باقی می‌ماند.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها