مرور نمایش «روتوش»؛ کارگردان: مرتضی سلطان محمدی

در سایه‌ی عام و امنِ «اجرا» نویسنده: زهره مولوی

photo 2019 09 24 10 28 14 v4
رای منتقد: 2

کارگردان- اجراگر، مرتضی سلطان محمدی، در حیاط میان تماشاگرانش قرار می‌گیرد تا اجرایش را همان‌جا برگزار کند. او روی لبه‌ی پله می‌نشیند و تماشاگران هرجا که بخواهند. واگویه‌ی او از شرح روزگارِ کودکی آغاز می‌شود؛ می‌رسد به لحظه‌ای که توپش به دست برادرش پاره می‌شود تا برسد به این که امروز چرا نرسیدن، نشدن و نتوانستن برایش لذت‌بخش‌تر است. احضار گذشته، روبرو شدن با لحظه‌ی شکل‌گیریِ حفره‌ای است که در او میل به خودویران‌گری را ایجاد کرده است.

تمرین- اجرای روتوش از همان ابتدا که تماشاگران را به سالن نمی‌خواند، برخورد صادقانه‌ای دارد. صادقانه با این سویه که بنا نیست شاهد وجوه تئاتری باشیم، پس چرا به تماشاخانه برویم و در مناسبات مدیوم تئاتر قرار بگیریم؟ و نه از آن جهت که بخواهد از خاصیتِ مکانیِ فضای نامتعارف بهره بجوید. روتوش می‌خواهد مناسبات مرسوم مدیوم تئاتر را کنار بگذارد، چرا که مستند بودن را برابر با نزدیک بودن و دوری از قرارداد می‌داند. او حتا می‌خواهد وقتی اجرایش تمام شد، کسی تشویق‌اش نکند و هر کس هر زمان که خواست برود. اجراگر از مدیوم تئاتر، تئاترزدایی می‌کند تا تماشاگر شاهد یک «اجرا» در معنای کلی‌اش باشد. اجرا به مثابه آن‌چه توسط یک اجراگر برگزار می‌شود و بیننده‌ای دارد. با این تعریف، می‌توان گفت «روتوش» صادقانه/آگاهانه تمام انتظارات را دور می‌زند تا از هیچ حیثی حرجی بر آن نباشد.

روایت بی‌آن که بخواهد به سمت تکلف خوانش‌های روانکاوانه برود، راوی را در حضور مخاطب، به واسطه‌ی خاطرات، تراپی می‌کند. سهم مخاطب از تماشا، متأثر شدن و بنا به تجربه‌ی شخصی، در لحظاتی همراه شدن است. سراسر اجرا در همان موقعیت نشسته روی پله و بر پایه‌ی کلام پیش می‌رود. و پرسشی مطرح می‌شود: اگر چشم‌هایمان را ببندیم و به اجراگر تنها گوش دهیم، چیزی از دست می‌رود؟ خیر. پس چه تفاوتی بین تماشای یک تئاتر زنده و گوش کردن به یک تئاتر رادیویی وجود دارد؟ رویکرد «روتوش» بلافاصله می‌تواند این مسئله را دور بزند: وقتی از مدیوم تئاتر، تئاترزدایی می‌شود، نباید انتظارات مرسوم را داشت. بنا به این رویکرد، «اجرا» یک واژه‌ی عام است که «اجراگر حدود و کارکرد آن را تعیین می‌کند». حدود «روتوش» همان رویارویی با مخاطب است و کارکردش، طلب هم‌ذات‌پنداری از زاویه‌ا‌ی نزدیک‌تر. با این تفسیر آیا می‌توان با اجراگر هم‌ذات‌پنداری کرد؟ مرتضی سلطان محمدی، نشان می‌دهد که توانایی نگه داشتن مخاطب و متأثر کردنش را دارد. اگر «سرگرمی» یکی از اصلی‌ترین ارکان تماشاست، او می‌تواند مخاطب را، بدون ملول شدن، سرگرم کند. تسلط او به لحن باعث می‌شود این اجرای کلام‌محور، ملال‌آور نباشد. او همان‌گونه که با مخاطب در پی نزدیکی است، به خود نیز نزدیک شده و باورپذیر است. اجراگر تنها «خود» را تراپی می‌کند، بی‌آن‌که در حین این درمان، «پرسشی برای تماشاگرش» طرح کند. و این همان راه در روی صادقانه/آگاهانه‌ی «روتوش» است.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها