گزارش فستیوال صداهای نو

گامی به پیش، گامی به پس نویسنده: حسین نیرومند

sedahaye no
رای منتقد: 0

نکته: متأسفانه انتگره و نویسنده‌ی این گزارش موفق به دیدن اجراهای روز چهارشنبه، بیست و هفت شهریور نشدند.

«فستیوال صداهای نو» رویدادی پنج روزه بود که با هدف معرفی نوواردان به تئاتر در پلتفرم داربست برگزار شد. هشت اجرا، هشت کارگاه آموزشی، گفت‌وگو در باب اجراها و کلاس‌های یوگا مخصوص شرکت‌کنندگان، برنامه‌هایی بودند که جشنواره را سر و شکل ‌دادند.

فراخوان این جشنواره حدودا هشت ماه پیش اعلام شد که شرط اصلی حضور در آن قرار گرفتن در محدوده‌ی سنی پانزده تا بیست و پنج سال بود. بااینکه هر گروه می‌توانست سرپرستی با تجربه داشته باشد، امّا اعضای اصلی همگی باید در همان رده‌ی سنی مشخص قرار می‌گرفتند. بعد از بررسی هجده گروه ثبت‌نام کننده، هشت گروه از طرف جشنواره برای حضور در فرآیند شکل‌گیری اجراها پذیرفته‌ ‌شدند که در نهایت بعد از انصراف دو گروه، شش‌تای آن‌ها به مرحله‌ی نهایی رسیدند. در طی یک قرعه‌کشی که در خیابان و توسط مردم انجام شد، گروه‌ها دو به دو با یکدیگر وارد تعامل شدند. دو تسهیل‌گر ـ سهراب کریمی و سحر صبا ـ از سوی جشنواره با ارائه‌ی تمرین/وظایفی به گروه‌ها، نظارت بر روند شکل‌گیری اجراها را به عهده داشتند. غیررقابتی بودن جشنواره یکی از نکات مهمی بود که تمرکز گروه‌های شرکت‌کننده را به جای استفاده از یک شیوه‌ی اجرایی مشخص در جهت خوشامد خط‌مشی داوران، روی خود اجرا نگه می‌داشت. از طرفی دیگر جشنواره هیچ وعده‌ای به گروه‌ها برای اجرای عموم نداده بود. درک فرآیند شکل‌گیری تئاتر آن چیزی بود که برگزارکننده‌ها قصد داشتند به گروه‌ها آموزش دهند. در واقع کلنجار رفتن با ایده‌ای مرکزی و بسط دادن آن حین جلسات تمرین، مرکز ثقل جذابی برای افرادی است که تشنه‌ی انجام فعالیتی تئاتری هستند. آن هم در محیطی با افراد هم‌سن و سال که علایق مشترک و در عین حال متضادی دارند. در این شرایط می‌توانند درک متفاوتی از یک وضعیت مشخص داشته باشند و یاد بگیرند مواجهه با یک موقعیت خاص می‌تواند از جنبه‌های مختلفی صورت بگیرد.  

استفاده از واژه‌ی «نو» در عنوان جشنواره جای مناقشه دارد. به این دلیل که انتظاراتی را در مخاطب ایجاد می‌کند که ممکن است بعد از مواجهه با اجراها برآورده نشود. «نو» در شیوه‌ی اجرایی؟ به معنای زیرپا گذاشتن قواعد و سنت‌های موجود و پیشین یا التقاطی که داعیه‌ی بینافرهنگی دارد؟ صرف استفاده از نوآموزان و کم‌تجربه‌ها اثر را «نو» جلوه می‌دهد؟ آن چیزی که از اجراها برمی‌آید بارقه‌هایی است از علاقه‌مندان به تئاتر، با ذهن‌هایی پویا و خلاق که توانایی و اعتماد به نفس به صحنه بردن اجرایی یک ساعته را دارند. اجراهایی که قرار بوده‌اند برآمده از تجربه‌ی زیست اجراگران باشند که در نهایت به نوعی درمان‌گری ناشی از شناخت خود/دیگری منجر شوند. وجود تسهیل‌گران هم به این دلیل است که این روند مواجهه با خود/دیگری را از طریق روش‌های مختلف سرعت ببخشند، هدایت کنند، در نقاطی نگه‌ش دارند یا از آن عبورش دهند. اینکه چقدر به این شناخت نزدیک شده‌اند را باید از خود گروه‌ها پرسید. آن چیزی که برای مخاطب اهمیت دارد نتیجه‌ی این فرآیند است. به عنوان مثال در «پروژه‌ی B»، گروه سمت ایده‌ای خارج از توان افرادش می‌رود. تجربه و پتانسیل خودش را در نظر نمی‌گیرد و در خلق دنیای ذهنی‌اش روی صحنه ناتوان می‌ماند. چون قصد دنیایی را دارد که به اندازه‌ی کافی آن را نمی‌شناسد و نمی‌تواند روابط بینافردی و هر فرد با دنیای خلق شده را ترسیم کند. در سمت دیگر، «له سه فر» ایده‌ای را با استفاده از بازیگران کم‌تجربه سر و شکل می‌دهد که به طور مستقیم با زیست روزمره‌ی اجراگرانش رابطه دارد. همین نقطه‌ای است که منجر به صداقت و سادگی در اجرا می‌شود و گوناگونی تجربه‌های‌شان لحن‌های متفاوت امّا خط و ربط یکسانی به «له سه فر» می‌بخشد. مهم‌ترین نکته‌ای که در «فستیوال صداهای نو» می‌توان به آن اشاره کرد درگیری با ایده‌ در فضایی کارگاهی است. ایده در این روند شبیه به خمیر بازی مدام شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد و در صورت حضور یک هدایت‌گر کاربلد می‌تواند منجر به آنی منحصر به فرد شود. شبیه به لحظات ابتدایی نمایش «بیت الشبح؟» که سکوت و سکون‌اش با پخش صداهای مبهم و نامفهوم و حرکات کُند و کنترل‌شده ارواح مردگان خانه را بر صحنه احضار می‌کند.   

طبق صحبت‌های علی‌اکبر علیزاد، دبیر هنری جشنواره در مراسم افتتاحیه،‌ قرار بر این بوده است که گروه‌هایی از شهرها، قشرها، مناطق و طبقات مختلف حضور داشته باشند تا در فرآیند شکل‌گیری اجراها برخوردی بین تجربه‌های زیسته‌ی متفاوت منجر به نتیجه‌ای دیالکتیکی شود. ایده‌‌ای جذاب که می‌تواند در روند تبادل ایده‌های گروه‌ها به شناخت خود/دیگری برسد. از دل همین تفاوت‌های قشری و طبقاتی، شیوه‌های اجرایی مختلفی هم می‌تواند ظهور کند که ریشه در تجربه‌ی زیست متفاوت هرکدام از افراد گروه‌ها دارد. با این وجود گروه‌های حاضر در جشنواره جز یکی که از کرج آمده بود باقی ساکن تهران بودند. گروه «آرگاک» از دبیرستانی بودند که تئاتر جزء کلاس‌های فوق‌ برنامه‌شان است. گروه «اِلمان» هنرجوهای فرهنگسرای ارسباران هستند و گروه «دَد» از طرف آموزشگاه هفت هنر شرکت کرده بودند. این ریشه‌ی شکل‌گیری گروه‌ها قابل توجه است. چند درصد از دبیرستان‌ها آموزش تئاتر را در کلاس‌های فوق برنامه‌شان دارند؟ این نوع آموزش و پرورش محدود و مختص به مدارس خاص در نهایت منجر به قشری‌گری و ساختن میدانی برای طبقه‌ا‌ی مشخصی نمی‌شود؟ آموزش، هنر و فرهنگ در این شیوه به صورت بسته‌بندی‌شده‌ای در اختیار افرادی قرار می‌گیرد که توانایی مالی کافی و وافی برای ورود به کانال‌های مختلف هنری و تئاتری را دارند. علاوه بر این حضور هنرجوهای فرهنگسراها و آموزشگاه‌های بخصوص ناخواسته‌ کانال‌هایی ایجاد می‌کنند که در نهایت تبدیل به سؤالاتی در مورد بودن یا نبودن جهت‌دهی گروه‌ها می‌شود. نبود صداهای مختلف از قشرها و طبقات متفاوت، جشنواره را فارغ از کیفیت اجراهای به نمایش درآمده محدود، ساکن، تک چهره و قشری‌شده جلوه می‌دهد. وقتی در رزومه‌ی دبیر هنری جشنواره «برگزاری کارگاه تئاتر در جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان» به چشم می‌خورد اینکه مراکز گوناگون از جمله کانون‌ اصلاح تربیت، زندان‌ها، مدارس مناطق مختلف تهران و... به دلیل محدودیت‌هایی توانایی حضور در جشنواره را پیدا نکرده‌اند، توجیه و بهانه‌ای غیرقابل قبول به نظر می‌رسد. مثل روز روشن است که حضور گروه‌هایی از مراکز و مناطق مختلف شرایط ویژه و خاصی به همراه دارد. حضور آن‌ها نه غیرممکن که منوط به وجود یک گروه اجرایی قدرتمند است تا همه‌ی جوانب را کنترل کند. با این وجود آیا ادعای برگزاری چنین جشنواره‌ای بیشتر یک ژست هواداری از اقشار نیست؟ عوامل برگزاری با علم به ناممکن بودن چنین ادعایی بهتر نبود در ارائه‌ی رویکردشان تجدید نظر می‌کردند و نوشته‌های صفحات اوّل و دوّم بروشور جشنواره را تغییر می‌دادند؟ با حضور یک گروه فرانسوی از «کمپانی گراند ویتس» و «مرکز آنی‌گرا» در فرانسه به عنوان مهمان، اتفاق بینافرهنگی رخ نمی‌دهد. چون در عمل فرهنگ اَلَک شده جلوه می‌کند. استفاده از «فستیوال» به جای «جشنواره»، برگزاری آن در «پلتفرم داربست» و اختصاص دادن آن به گروه‌هایی خاص همگی نکاتی هستند که جشنواره را از ایده‌ی اولیه‌اش دور و دورتر می‌کنند. انگار جشنواره لباس پر زرق و برقی پوشیده که در دوخت آن از جنس درجه‌ی دو و سه استفاده شده است. به نظر می‌رسد «فستیوال صداهای نو» دردسر وارد کردن و استفاده از نماینده‌‌ی قشرهای مختلف را به جان نخریده و احتمالا برگزاری آن را به این سبک و سیاق امّا با ژست صداهای مختلف و بینافرهنگی بودن ترجیح داده است. طبق ادعای یکی از تسهیل‌گران عوامل اجرایی جشنواره فراخوان را به مراکز مختلف و مناطق و شهرهای دیگر فرستاده‌اند. پس چه دلیلی برای عدم حضور آن‌ها وجود دارد؟ اگر فراخوان به شکل گسترده منتشر شده حتی یک گروه هم پیدا نمی‌شده که توانایی حضور را پیدا کرده باشد؟

«فستیوال صداهای نو» ایده‌ی جذابی دارد. جذابیت برگزاری آن دوچندان می‌شد اگر به ادعایش عمل می‌کرد و نو بودن را علاوه بر استفاده از کم‌تجربه‌ها در شیوه‌های اجرایی و مواجهه با ایده‌ها جستجو می‌کرد. با این تفاسیر، ساختن میدانی محدود و انداختن نورافکن‌ روی بخش به‌خصوصی از جامعه‌ی علاقمند به تئاتر و حذف خواسته یا ناخواسته‌ی بخش‌های دیگر بنا به هر دلیلی کیفیت ارائه شده توسط یکی دو گروه را تحت الشعاع قرار می‌دهد. «فستیوال صداهای نو» مونولوگی بود که اجراگرش قصد داشت همه صدایش را بشنوند ولی در خفا زمزمه می‌کرد و زیرلب چیزهای نامفهومی می‌گفت.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها