مرور اجرای «شکستگی»؛ کارگردان: حسین نیرومند

شام آخر نویسنده: میثاق نعمت گرگانی

photo 2019 04 30 10 14 14
رای منتقد: 3

خانواده‌ای دور میز شام نشسته‌اند. در نگاه نخست همه چیز عادی است ولی به یکدگیر یادآوری می‌کنند که قرار است معمولی رفتار کنند. قرارِ آن‌ها که نه تنها موقعیت را غیرعادی ساخته بلکه خانواده را از لولای خود خارج کرده، خودکشی است. قرار است بعد از صرف شام و بعد کیک و در نهایت پس از رقص همگی با هم قرص بخورند و بمیرند. پدر، مادر و پسر یک به یک از لیست کارهایی می‌گویند که در این واپسین روز حیات‌شان کرده‌اند. همه‌ی آن کارهایی که ته دل‌شان مانده بود و اینک پس از واپس‌زنی رانه‌ی مرگ، ترسی از ارتکاب‌شان نداشته‌اند. در حالی که قرار خودکشی، در این واپسین ساعت‌ها به جزئی‌ترین سطوح زندگی روزمره‌ی خانواده وجهی آیینی بخشیده و به تعبیری دیگر وجه آیینی آن را عیان ساخته است، ورود دختر همسایه که رابطه‌ای عاطفی با پسر خانواده دارد معادلات و موقعیت را پیچیده‌تر از قبل می‌کند.

اجرا با محوریت قرار دادن خانواده - ماتریس چندعلیتی که هم مکان تثبیت میل‌ها، سائق‌های روانی و نقش‌های جنسیتی است و هم به طرز ناروایی اجتماعی و سیاسی است – و در رفت‌و‌آمد بین شرایطی غیرعادی و شخصیت‌هایی غیرعادی هم پرده از مناسبات و نقش‌های بدیهی‌انگاشته‌شده‌ای برمی‌دارد که سویه‌ی به‌غایت غیرعادی‌شان برای‌مان نامرئی‌شده است و هم نشان می‌دهد که دهن‌کجی به رانه‌ی مرگ، تنها رابطه‌ی شخصیت‌ها با جهان را دگرگون نکرده بلکه مناسبت‌ها و نقش‌های درون خانواده را نیز لق کرده است. پدرسالاری که هم در سطح تماتیک و هم شیوه‌ی اجرا (تغییر نقش‌ها و جایگاه نشستن پدر) توأمان دلالت بر تقابل‌های جنسیتی و نسلی دارد، به دلیل نوع شخصیت‌پردازی، از صراحت نامتعارف پدر و خوی شهوتی‌اش گرفته تا فراخواندن فروید و فاش‌سازی سائق‌های جنسی سرکوب‌شده میان اعضای خانواده مرزهای رئالیسم را می‌شکند و این برگ برنده‌ی اصلی اجرا است: پرداخت اینکه خانواده به هیچ عنوان عنصر و سرنوشتی رئالیستی نیست؛ نه که رئالیسم را نفی کند، بل رندانه از آن عبور می‌کند. خانواده‌ای معمولی که سلفی می‌گیرند. خانواده‌ای عجیب که پیش از خودکشی سلفی می‌گیرند!

با اجرایی مواجهیم که بحران در آن نه در یک آن و لحظه (خود خودکشی) بلکه در تمام طول آن منتشر و متکثرشده و عملاً آن را در برگرفته است. طراحی اجرا برای ایجاد توازن و تناظر بین تنش‌های درونی شخصیت‌ها و کنش‌های فیزیکی بازیگران و میزانسن حساب‌شده است. بازی‌ها و ریتم اجرا کنترل‌شده است. تنها چیزی که فقدانش محسوس است، عدم ظرافت در طراحی جزئیات صحنه است. اگر در شکل متعارف، معنا و کارکرد خانه صرفاً محدود به اهلی کردن فضا، تصرف و شکل دادن به مکانی قابل زیست از فضا نیست بل کارکرد دیگرش مقاومت در برابر وحشت زمان است، در این راستا موقعیت نمایش [واپسین ساعت زندگی پیش از خودکشی] استعداد زیادی برای پرداخت نسبت صحنه‌ی اجرا [خانه] و خانواده را داشت؛ عدم ظرافت در طراحی صحنه و نور ولی بخشی از این ظرفیت را نادیده‌ گرفته است. تنش درونی شخصیت‌ها چنان کالبدی‌شده است و روابط چنان خوب شکل گرفته‌اند که نورهای موضعی و رنگی بعضاً بیشتر مخل ارتباط با اجرا هستند تا موجد آن. مسئله‌ای که در ارتباط با بخش اعظم وسایل صحنه نیز صادق است. «شکستگی» اجرایی است که احتمالاً کاشی‌های دیوار و کف یک آشپزخانه به جای دیوار سیاه پلاتو و نور ساده‌ی محیط، دیستوپیای خانگی‌ای که به خوبی ساخته را از این هم رام‌نشدنی‌تر و شکسته‌تر می‌ساخت.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها