مرور اجرای «سیگنال»؛ کارگردان: امیرحسین حسینی

اختلال در یک سیستم مختل نویسنده: بهنام دارابی

photo 2019 05 04 11 03 08
رای منتقد: 2

سیگنال روایت سه اتاقک است که در دوتای آن‌ها زوج‌ها و در یکی مردی تنها زندگی می‌کنند. آن‌ها طبق دستورهایی که از یک مرجع بیرونی و توسط صدا بهشان ابلاغ می‌شود، به حالتی مکانیکی اعمالی مطابق دستور انجام می‌دهند. دستورات ساده است و شامل کارهای روزانه آدم‌هاست مثل خوابیدن، بیدار شدن، غذا خوردن، کار کردن و... . همه‌چیز خوب پیش می‌رود تا جایی که اختلالی به‌وجود می‌آید و صدا قطع و وصل می‌شود. در نتیجه فاجعه‌ای در روند اجرا شکل می‌گیرد.

قطع و وصل شدن صدا موجب می‌شود تا دستورات پس وپیش شوند و کارهای عادی آدم‌ها تبدیل به اعمالی مضحک یا خطرناک شود. نیمی از کار با پیش گرفتن همین بازی زبانی، چه از نظر بصری چه شنیداری موقعیت جالبی را فراهم می‌آورد. اما در نیمه‌ی پایانی دست از بازی تصادفی (و بر اساس امر جایگشت) زبان می‌کشد و دستوراتی با الگوهای جدید اضافه می‌کند. بیش‌تر به‌نظر می‌رسد انتخاب این راه صرفاً برای فرار از درماندگی ناشی از عدم تنوع دستورات است. در واقع اجرا پیشاپیش خود را ملال‌آور فرض می‌کند و تمهیداتی را به‌کار می‌بندد که اگر به‌ضررش تمام نشود منفعتی هم برایش ندارد. در واقع اجرا اساس کار خود را بر مبنای آشنایی‌زدایی بنا نهاده است. بخشی از آن در مورد زبان است و بخشی دیگر در مورد اشیا و افعال. اشیا به‌واسطه تغییرکاربری که مطابق دستورات می‌دهند در جاهای دیگر جایگذاری می‌شوند و این خود عاملی است برای خلق موقعیت‌های دراماتیک. چنانچه پیداست نقطه‌ی شروع این درهم ریختگی ِعمدی زبان است، در پی آن اشیا و منتج از این‌ها افعال هستند که در قالب‌های دیگری نمود پیدا می‌کنند. این‌که اجرا آگاهانه یا ناآگاهانه برای دراماتیزه کردن خودش دست روی چنین مسئله‌ای گذاشته و به خوبی آن را در تاروپودش پخش کرده است خودبه‌خود نظمی نامحسوس را به‌وجود می‌آورد که از آشفتگی نجاتش می‌دهد. از آن‌جایی که مرحله‌ به ‌مرحله سرعت انجام افعال بالاتر می‌رود صحنه به‌شدت شلوغ وکثیف می‌شود که از آن گریزی‌هم نیست ولی همان‌جایی که اجراگران اثر تعمداً شروع به ایجاد بی‌نظمی و شلختگی می‌کنند، صحنه با وجود این‌که نمایانگر تشنج ناشی از انجام اعمال واقعی قساوت بار است، ناگهان مصنوعی به‌نظر می‌رسد.

ختم اجرا با دستور «زن‌ومرد/مرد رادیو را نابود می‌کنند/می‌کند» فرا می‌رسد واین‌جا برای اولین بار با مرجع قدرتی که در تمام مدت گرداننده اجرا بوده است آشنا می‌شنویم؛ رادیو. آدم‌ها رادیو را به زمین کوبیده و خرد می‌کنند. و ثانیه‌های پایانی اجرا در تعلل و سرگشتگی به دنبال دستوری جدید هستند. این بخش از اجرا عاری از سیرمنطقی است. دست‌کم منطقی که خود اجرا آن‌را برای خود برگزیده است. و آن این‌که چطور می‌شود که مرجع قدرت دستور به نابودی خود می‌دهد وفرمان‌برداران اطاعت می‌کنند تا به عقوبتی که شرحش رفت بیفتند؟ سوالی که پاسخ گفته نمی‌شود و از همان جنس تمهیداتی است که صرفاً نقطه‌ای برای پایان اجرا است.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها