مرور اجرای «تابستان»؛ کارگردان: سعدی محمدی عبد

آن تابستان‌های دورِ نزدیک نویسنده: زهره مولوی

photo 2019 02 16 10 45 42 v2
رای منتقد: 0

تابستان است. میانه‌ی صحنه، خانه‌ای محقر و قدیمی است که از دیوارهای آن می‌توان بوی نا را استشمام کرد. فاصله‌ای که خانه از تماشاگران دارد به آن نمای یک قاب عکس کهنه را می‌دهد. مرد در خانه‌ی خود تنهاست. زمانی که مرد دوم وارد می‌شود، باز هم تنهاست. مرد دوم صورت دیگری از خود اوست. تمام کنش او در قابِ این خانه نشستن، بلند شدن و خوابیدن است. ریتم کند و کش‌دار حرکات او زمان را برای تماشاگران منبسط می‌کند. او هیچ ارتباطی با جهان بیرون ندارد. حتا زمانی که لباس پوشیده، آماده‌ی بیرون رفتن یا در حال بازگشتن است، کفشی به پا ندارد؛ انگار که هرگز بیرون نرفته است. همه چیز در سکوت می‌گذرد؛ روشن و خاموش شدن کولر، صدای زنگ در و چکه‌ی سقف، تنها صداهایی هستند که به گوش می‌رسند.

نمایش تابستان در پی خلق یک فضای دربسته‌ است. در این فضای دربسته حیات مرد صورتی ذهنی دارد. گو که دیوارهای خانه، جسمانیت اوست و در خوانشی روانکاوانه، دو شخصیت این نمایش می‌توانند تجسد نهاد (ID) و خود (EGO) باشند. «خود» مشغول فعالیت‌های مرتبط با جهانِ کوچکِ بیرون است. او پس از چندی «نهاد» را که زیر تخت محبوس بوده، بیرون می‌کشد؛ از او مراقبت می‌کند و در نهایت بین‌شان کشمکش درمی‌گیرد. کشمکشی که همواره بین نیروهای درون در جریان است و صورتی متکثر به یک فرد می‌دهد. حال که اجرا راه را برای بسیاری از ایده‌ها و نظریات روانکاوانه باز می‌کند، این تنها یکی از دریچه‌هایی است که می‌توان به واسطه‌ی آن تابستان را دید.

نمایشنامه‌ی تابستان بدون دیالوگ و بر مبنای حرکت بازیگران نوشته شده است؛ در آن سکوت خود ارزش کنش را داراست. می‌توان گفت سکوت در تابستان حلقه‌ی اتصال تماشاگر با اثر است؛ به گونه‌ای که اگر تماشاگر نتواند با آن همراه شود، اجرا اصراری بر همراهیش ندارد. این همراهی با درک مناسبات صحنه در ریتم کند بدن بازیگران/ از ریخت افتادگیِ حرکت، خفگی نور، صداهای محیطی، دور بودنِ دکور و... ایجاد می‌شود. تکیه‌ی این نمایش بیش از هر چیز بر فضاسازی به کمک عناصری است که برشمردیم. تا میانه‌ی اجرا این عناصر بصری نگه‌دارنده‌ی مخاطب هستند اما پس از چندی با اشباع شدن نگاه، نمی‌توانند تاثیر ابتدایی خود را تا پایان حفظ کنند. آن‌چه پلات این نمایشنامه طی می‌کند، روایتی خطی نیست. تابستان قصه‌ی کوتاهی دارد که در میانه کلیّت خود را برای مخاطب افشا می‌کند. تلاطم نیروهای درونی که در فضایی خاموش منجر به یک بازی قدرت می‌شود. زمانی که مخاطب دستِ این بازی قدرت را بخواند، منتظر اتفاق دیگری بر صحنه است که در تابستان نمی‌افتد. با این وجود می‌توان گفت تابستان، اجرایی است که امتیاز خود را از آگاهیش می‌گیرد. این نمایش مستقل از آن‌چه در جریان موج تئاتر بر صحنه‌ها می‌گذرد، دربردارنده‌ی امضای مولف است.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها