تگ: بهنام احمدی



دختری که اجرا می‌گوید او «لولیتا»ست، در ابتدا انگار توسط مردی که اسمش را نمی‌دانیم مورد تجاوز قرار می‌گیرد، باردار می‌شود و بچه‌ای سقط می‌کند. آن‌ها همراه با دو زن دیگر سر از ناکجاآبادی درمی‌آورند که مسیر روایت را سمت‌و‌سویی دیگر می‌برَد. آن‌ها در آن‌جا نباید بخوابند، پس پلک‌های‌شان را می‌بُرند. جامعه‌ای تشکیل می‌دهند ولی زمان قانون‌گذاری که می‌رسد لولیتا در نقش یک دیکتاتور قصد دارد تمام قوانین را به نفع خودش وضع کند. اختلافات ناشی از این وضعیت باعث می‌شود علیه او قیام شود. در انتها سر از صحنه‌ای درمی‌آوریم که در آن دو نفر مشغول لاس‌‌زدن هستند و در نهایت زن ـ همان لولیتا‌ـ مرد را می‌کُشد.  
صحنه یک کَشتی را برای‌مان تداعی می‌کند که تماشاگران در سالنی تک‌سویه‌ با آن مواجه می‌شوند. تداعی چنین چیزی ممکن است کمی طول بکشد چون رفتار و کردار آدم‌های روی صحنه به هیچ عنوان نشان‌دهنده‌ی این نیست که در کشتی حضور دارند. هرچند که ممکن است پای عناوینی شبیه به نماد و نشانه وسط بیاید ولی قرار نیست خودمان را گول بزنیم. اجرا از ابتدا تا انتها قصد دارد با نمادگرایی‌اش به بی‌مکان و زمانی‌اش منطق تزریق کند ولی در نهایت هیچ خطِ واصلی با دنیای بیرون برقرار نمی‌شود. در صحنه‌ای یکی از زنان روی چهارپایه‌ای می‌ایستد و خطابه‌ای وضع می‌کند. میانه‌ی آن به نبود آزادی در این کشور (کدام کشور؟) می‌رسد و نمی‌تواند جمله‌اش را تمام کند. روی و کنار چهارپایه‌های دیگر هم وضع همین است و اجرا قصد دارد بگوید همه‌جا آسمان یک رنگ دارد. ولی نمی‌گوید شباهت و تفاوت آزادی کشوری مثل ایران با دانمارک به‌طور مثال در چیست؟ یا اصلاً از کدام آزادی حرف می‌زند؟  

امّا مسأله جایی شکل می‌گیرد که بخواهیم یک خط واصل بین این صحنه‌ها رسم کنیم. صحنه‌ی بُریدن پلک، کارخانه‌ی نارنجی‌ها، سقط جنین، رهبر ارکستر و... (عنوان صحنه‌ها از بروشور اجرا برداشته شده‌اند) چگونه برای مخاطب یک کلیّت را شکل می‌دهند؟ به‌نظر می‌رسد هریک از صحنه‌ها قرار است قائم‌به‌ذات باشند ولی وقتی نوع بازی بازیگران را می‌بینیم، از لحن و نحوه‌ی پوشش گرفته تا بدن‌ها و گریم، نمی‌توانیم هرکدام را جدای از دیگری بررسی کنیم. همه‌ی بازیگران در تمام صحنه‌ها سایه‌ای قرمز پشت پلک‌های‌شان دارند و لباس‌های تیره پوشیده‌اند.

لولیتا اما کجای اجرا قرار دارد؟ اگر لولیتا نام دیگری داشت چه معنایی از دست می‌رفت؟ آیا صرف اعلام اینکه اجرا ربطی به اثر ولادیمیر ناباکوف ندارد، می‌توان توقعات بینامتنی که نام نمایش ایجاد می‌کند را نادیده گرفت؟

برای لولیتا در کنار دیگر عناصر به عنوان یک دال می‌توان مدلولی در جهان اجرا پیدا کرد ولی زمانی که بخواهیم کارکردشان را در کلیّت بررسی کنیم به جایی نمی‌رسیم. لولیتای نسخه‌ی ۱۲ می‌خواهد چهره‌های متفاوتی از خودش نمایش دهد ولی نه می‌توان به عنوان یک منجی به او نگاه کرد نه به عنوان یک دیکتاتور؛ هیچ‌یک از این ماسک‌ها به چهره‌اش نمی‌نشینند.  

رای منتقد: 1