تگ: تصعید



احتمالاً داستانی که هر یک از تماشاگرانِ نمایش «تصعید» تعریف خواهند کرد، متفاوت خواهد بود. بنابراین به داستانی که خود گروه اجرایی ارائه داده‌اند، ارجاع خواهم داد: شخصیت نمایش به دنبال یافتن چیزی درون بدن انسان است. در این روندِ یافتن، مواجهه‌ی شخص با فضای پیرامون و تغییراتی که به واسطه‌ی اعمال او شکل می‌گیرد، فضای کلی داستان را می‌سازد.

طراحی صحنه، نور و عروسک در نگاه اول، به ما خبر از اجرایی دقیق و حساب شده می‌دهد. سازه‌ی صحنه که اتاقکی است با پرسپکتیو دو نقطه‌ای، در وسط صحنه، با فاصله از تماشاگران قرار گرفته است. همه‌ی جزئیات اتاقک آن‌قدر مهندسی شده، پرداخت شده‌اند که نحوه‌ی برخورد عروسک با اشیاء و کنترل‌اش بر محیط، نگاه تماشاگر را خیره نگه خواهد داشت. کدام تماشاگر؟ تماشاگری که بتواند با ریتم بسیار کندِ اجرایی صامت همراه شود تا لذتِ درک جزئیات را ببرد. اما این لذت فراتر از لذت بصری نمی‌رود و لذت بصری پس از دقایقی که نگاه از حرکت ماهرانه‌ی عروسک اشباع می‌شود، دیگر کافی نخواهد بود. آن مخاطب تربیت شده، همچنان اجرا را تا پایان خیره نگاه خواهد کرد، اما اجرا جواب دیگری به این خیره‌گی نخواهد داد. چرا که همه چیز برای تصعید در همین «مهندسی» کردن صحنه خلاصه شده است.

روایت بر پایه‌ی ابهام پیش می‌رود. گویی که می‌خواهد امتیاز خود را از این در ابهام ماندن، بگیرد. ایده‌ی «تصعید» پتانسیل آن را دارد که لایه‌های زیرین روایی ـ اجرایی خود را مکتوم نگه دارد، اما مرز کم گفتن و ناگفتن را گم می‌کند و خط داستانی فهم نمی‌شود. «مردی درون بدن انسان به دنبال چیزی می‌گردد» حال که می‌توان مرد را که بدنی را کالبد شکافی می‌کند، هر چیزی جز تنها یک «جستجوگر بدن» دید. با توجه به عروسکی بودن فرم اجرا، دقیق مشخص نمی‌شود که کسی که بر تخت خوابیده و به دست مرد کالبدشکافی می‌شود، یک ماکت است یا جسدی از انسان. هر کدام از این‌ها که باشد، اجرا راه جداگانه‌ای در ذهن می‌رود که نمی‌توان نقطه‌ای هم‌گرا یا واگرا تا پایان برایش یافت. مرد قاتل است؟ یک پزشک؟ یک جستجوگر؟ چه می‌جوید؟ پس از این که بدن را شکافت، عاقبت چه جست یا چه چیز در پیرامون‌اش آن‌قدر نامحسوس تغییر کرد که اگر نگوییم تماشاگران، برخی از تماشاگران که برای چنین اجرایی تربیت شده هم هستند، فهم‌اش نکردند؟ گو که روایت ایده‌ی خود را بر مفهومی فلسفی استوار کرده است، ولی برای انتقال آن، به حد لزوم، نمی‌فلسفد. مواجهه‌ی انسان/ بدن با محیط محسوس نیست. این‌گونه است که هر تکان خوردنی را باید تأویل کرد و دست آخر هم قلابی برای گرفتن معنا نیافت. در فقدان کلام، تصویر است که به تنهایی رسالت انتقال را بر دوش می‌کشد و تصاویر تصعید پیش از آن که چیزی را که خود در پی آن هستند، به تمامی منتقل کنند، درگیر زیبایی هستند.

رای منتقد: 2.5

در اوّلین اجرای شب سوم کارناوال خشونت، دختری مقابل دوربین موبایلش نشسته و مشغول گرفتن فیلمی برای مادرش است. در ابتدا به‌نظر می‌رسد به سفری دور و دراز رفته و قرار است از طریق این مکالمه‌ی ویدئویی رفع دلتنگی کنند. امّا به تدریج متوجه می‌شویم مادر در آسایشگاهی بستری است. دختر می‌خواهد از طریق ویدئوهایی که برای او می‌فرستد به نوعی مادرش را عذاب دهد و  از او انتقام بگیرد.

تقریبا هیچ نوری صحنه خالی را روشن نمی‌کند. تصاویری که دختر با موبایلش ضبط می‌کند روی پرده‌ پروجکت می‌شوند. از این طریق تصویری درشت‌ از دختر می‌بینیم و از نظر احساسی بیشتر به او نزدیک می‌شویم. چهره‌ی غمگین و افسرده‌ی دختر با چشم‌هایی که گوشه‌شان به پایین متمایل‌اند تأثیر زیادی در دریافت افسردگی ناشی از فقدان مادر و خشونتی که بر او اعمال شده دارد. خانه‌ برای دختر جای امنی نیست. مادر در آسایشگاه بستری شده و پدر هم او را ترک کرده است. با اینکه خودش می‌گوید: «اینجا رو دوست دارم چون ساکته» امّا در مرحله‌ی حادّی از روان‌پریشی به سر می‌برد و قصد دارد از طریق زخم‌زبان‌هایی که در ویدئو به مادرش می‌زند بار سنگین فقدان را قابل تحمل کند.

«تصعید» دست روی نوعی از خشونت می‌گذارد که به انواع مختلف در هر خانه‌ای پیدا می‌شود. هرچند در این اجرا نوع حاد آن مطرح است امّا می‌توان ردپای خشونت خانگی را در روابط بین اعضای خانواده در مناسبات مختلف کالبدشکافی کرد. مادری که گُه خودش را فرزندی تصور می‌کند که زاییده است و حتا ارج و قرب بیشتری برای آن‌ها نسبت به دخترش قائل می‌شود را شاید نتوان به راحتی به خشونت‌های رایج خانوادگی تعمیم داد ولی از طریق آن می‌توان وارد لایه‌هایی از روابط خانوادگی و خشونت‌های ناشی از آن‌ها شد که در بیشتر مواقع پنهان نگاه داشته می‌شوند. خشونت‌هایی که در قالب‌های مختلف از احترام به والدین و فرزندان گرفته تا روابط زناشویی، خود را توجیه می‌کنند. 

تصعید فرآیندی شیمیایی است که در آن جامد بدون عبور از حالت مایع به گاز تبدیل می‌شود. معین برای آن «بالا رفتن» و «صعود کردن» را در نظر گرفته است. استخراج هر دو معنی از اجرا به‌نظر غیرممکن می‌رسد. آیا اجرا می‌خواسته از طریق آن به مرگ اشاره‌ای ضمنی داشته باشد؟ در «تصعید» می‌توان شبح مرگ را در خانه‌ای که دختر دوربین‌اش را در آن می‌چرخاند تا از وسایل نامرئی فیلم بگیرد، احساس کرد. دختر با لباس مشکی رنگش در قامت فرشته‌ی مرگ درآمده تا مادرش را برای خشونت‌هایش مجازات کند. همان مسیری که مادرش طی کرده است. دختر وارد چرخه‌ی خشونت شده و واقعیت دارد اگر بگوییم گریز از آن نه ناممکن که به سختی امکان‌پذیر است.

«تصعید» همانند دیگر اجراهای کارناوال خشونت به مقدار زیادی وابسته به متن است و این مسأله نقطه‌ ضعف مشترک تمام اجراها به شمار می‌آید. از عناصر صحنه جز کم و زیاد شدن نور یا استفاده از پرده استفاده‌ی دیگری نمی‌شود. هرچند در تصعید پرده کارکرد درستی دارد امّا همچنان جای خالی دیگر عناصر به چشم می‌خورد. جدای از این موضوع شخصیت‌پردازی و بازی بازیگر قابل اعتنا است و اجرا تا حدود زیادی توانسته خشونت مدنظرش را در طول اجرا بازگو کند.

رای منتقد: 2