تگ: علی خوارزمی


  • مرور نمایش «و آن خود یکی از آنهاست»؛ کارگردان: علی خوارزمی
  • LIVE FOR THE APPLAUSE
  • مهسا شیدانی

در آغاز، نویسنده به صحنه می‌آید و با جملاتی اهمیت شکسپیر را توضیح می‌دهد: «همه‌ی آدم‌هایی که زندگی کرده‌اند، در شکسپیر موجودند.»، «فکر کردن به شکسپیر، به یاد آوردنِ جمیع انسان‌هاست». (نمی‌توان این گزاره را درباره‌ی آیسخلوس یا مولیر یا هر اجرای دیگری گفت؟)  پس از این توضیح، نمایشنامه‌ی هملت به‌صورت کلاژ و به ترتیب روند وقوع حوادث در نمایشنامه‌ی اصلی اجرا می‌شود. کلاژها از طریق افکت تشویق و صدای نویسنده­­، که از آغاز تا پایان نمایش در صحنه راه می‌رود، واگویه می‌گوید و گاه خطاب به تماشاگر صحبت می‌کند، از یکدیگر جدا می‌شوند. با پایان یافتن نمایش درِ سالن باز می‌شود. نویسنده اعلام می‌کند که بازی ادامه خواهد داشت، اما هر که می‌خواهد می‌تواند اجرا را ترک کند. اجرا وارد لوپ شده، و افرادی که سالن را ترک می‌کنند، پول بلیت­ را پس می‌گیرند.

از یک طرف، نمایش تلاش می‌کند تا میان «کلاسیک بودن» و «کلاسیک نبودن» در رفت و آمد باشد. در کلاژی می‌بینیم که بازیگران با حرکات اغراق‌شده و صدایی رسا درحال بازنمایی اجرایی کلاسیک هستند و در دیگری با زبان محاوره و استفاده از دوربین و آهنگ راک به کلاسیک نبودن تاکید می‌شود. این تغییرات معنای زیادی نمی‌یابند چرا که زمان هر کلاژ چنان کوتاه است که نه این دوگانه در آن نمود پیدا خواهد کرد و نه جزییات. آنچه به یاد مخاطب می‌ماند تنها افکت تشویق و تعظیم بازیگران است. از طرف دیگر بازیگران مدام با «بازیگربودن» و «بازیگر نبودنِ» خود روبه­رو می‌شوند. لحظه‌ای هملت و کلادیوس و گرترود اند و لحظه‌ای بازیگر و مفسر نمایشنامه‌ی هملت. اما گویی بازیگران میان جهان کلاسیک و غیرکلاسیک و خودِ واقعی­شان سردرگم‌اند. در این حالت افکت­ تشویق موثرترین عنصرِ این نمایش می­شود؛ در اجرایی که همانندِ جلسه­ای­ از کلاس تحلیل نمایشنامه است، در حال دیدن کنفرانسی دربارۀ هملت هستیم و با دانشجویانی طرفیم که کلاس را دوست ندارند، اما مشتا‌ق‌اند با دانسته‌های خود درباره‌ی هملت متحیرمان کنند، و انتظار دارند تا برای دانایی تشویق شوند.

هدف دیگر این نمایش بازی با مولفه‌های اجراییِ خود است. وجود نام نویسنده­ در پوستر نمایش و حضور او در صحنه، در نمایشی که به‌تمامی از دیالوگ‌ها شکسپیر استفاده می‌کند و امکان ترک سالن برای مخاطب وقتی نمایش در لوپ می‌افتد نمونه‌های از این بازی است. با این­حال، کاراکتر نویسنده امکان نمی‌یابد تا با هویت قلابی خود شوخی کند. پیشنهاد ترک سالن هم که به­عنوان امکانی اجرایی مطرح است برای اکثر مخاطبان نه بازی و تمهید، بلکه راه رهایی از این مکان آشفته است.

این اجرا بیشتر یک تجربه‌ و تمرین است. تلاش این گروه نیز برای تجربه کردن و احترام به مخاطبانی که سالن را ترک می­کنند ستودنی است، اما مخاطب برای ستودن ویژگی­های انسانی عوامل اجرایی به تئاتر نمی­آید و همین­که احساس کند آنچه می‌بیند چیزی بیش از تکرار نیست، اگر بتواند، سالن را ترک می­کند.

رای منتقد: 0

«همه‌ی آدم‌ها به نوعی در نمایشنامه‌های شکسپیر وجود دارند. شکسپیر به‌طور چشمگیری قابلیت بازتولید دارد. سیاهی شخصیت‌های شکسپیری سیاهی آدم‌هاست.» این‌ها جملاتی هستند (تقریباً نزدیک به جملاتی هستند) که بی‌وقفه در طول اجرا تکرار می‌شوند و در واقع شاکله‌ی اصلی اجرا هم از دل همین جملات برآمده است. اجرا انگشت اشاره‌ی خود را به سمت شکسپیر و به‌طور اخص هملت گرفته است. به‌نظر می‌رسد قصد دارد تا نقدی بر تعدد و گوناگونی اجراهای منتشر شده از هملت در سراسر دنیا وارد آورد. این نقد بناست تا نگاهی اجمالی و تمثیلی به هرآنچه بر سر هملت وشکسپیر آمده است داشته باشد. از همین رو انواع و اقسام شکل‌هایی که می‌توان هملت را اجرا کرد (به اندازه‌ی ظرف اجرا) بر صحنه نشان می‌دهند. گاهی این شکل‌ها ارجاعی به اجراهای معروفی از هملت در جاهای دیگر دنیا دارد و بیشتر اوقات هم خلاقیتی درون گروهی است. اثر نمی‌خواهد شکلی به اشکال اجرایی هملت بیفزاید؛ با این‌حال از خلال نقدها هم چیز جدیدی را در اختیار مخاطبش نمی‌گذارد، بیشتر قصد معرفی خودش را دارد. مواردی در اجرا وجود دارند که صرفاً مواداولیه ساخت این اجرا هستند و چیدمان آن‌ها به‌گونه‌ایست که نوک پیکان را به سمت کشف اثر از معجزه‌ی شکسپیر معطوف می‌کند. در چنین اجرایی تئاتر قصد دارد چیزی از درون تئاتر را بشکافد و دوباره به هم متصل کند تا از خلال این فرآیند مخاطب را متوجه نه تئاتر که فرآیندهایش کند و البته به آن پیشینی‌ها نقد داشته باشد. ورای این‌که با این ایده چه‌قدر موافق باشیم اما وقتی با چنین ایده‌ای مواجه‌ایم بیش از هر چیز دیگری نسبت به شیوه‌ی اجرایی شدنش حساس می‌شویم. این‌که چه‌قدر همین اجرا  نسبتش را با نکته‌ای که نقدش می‌کند معلوم می‌کند: چگونگی به روی صحنه آوردن شکسپیر.

در یک بازه‌ی زمانی کوتاه پیشگفتاری ایده‌ی مرکزی اثر برصحنه خوانده می‌شد. تعدادی نابازیگر به نوبت در صحنه حاضر می‌شدند و بخش‌هایی از نمایشنامه‌ی هملت را به زبان می‌آورند و آن بخش با صدای تشویقی که از بلندگوهای سالن پخش می‌شد به اتمام می‌رسید. استفاده از نابازیگران ما را بر خودِ اجرا وسویه‌ی انتقادیش متمرکز می‌کند اما بیشتر به گیجی منجر می‌شود. صحنه از هر تزئیناتی خالی بود و تنها با خطوطی سفیدرنگ به چندضلعی‌هایی تقسیم شده بود که همگام با مفهوم اجرا مبنی بر کلاژ هملت‌ها پیش می‌رفت. همه‌چیز به سمت تشتت پیش می‌رود. تشتت ایده‌ها بدون وجود یک عامل اجرایی منسجم‌کننده. حتی قرار دادن اجرا در ظرفی بزرگ‌تر؛ تاکید بر این موضوع که پیش از این‌هم می‌توانستید سالن را ترک کنید یا پس دادن پول تماشاگران در حین خروج از سالن.

انتخاب این فرم‌ که در ظاهر نوآور به‌نظر می‌رسد اما به علت عدم وجود یک مکانیسم اجرایی که پرگویی را کنترل کند خود یکی از شکسپیرهای به صحنه‌آمده است و در نهایت مخاطب را به سازو کاری آگاه نمی‌کند. مازادی ندارد و صرفاً یک ایده در باره‌ی ایده‌ی برگزار کردن شکسپیر باقی می‌ماند.

رای منتقد: 0