تگ: مراسلات فقط



صحنه‌ی یک‌سویه‌ی اجرا هم‌مرز با ابعاد پلتفرم عمارت روبرو است. نمایش سوگنامه‌ای بر رنج دختر [دخترانی] است که هم در معرض تجاوز نظام سرکوبگر پدرسالار قرار دارند و هم نشت و بسط این سرکوب در بستر خانواده، حتی امکان همین سوگ را نیز از آن‌ها دریغ و سکوت را دیکته می‌کند.

اجرا به‌طرز جسورانه‌ای می‌کوشد تا روایت و موقعیتی را که دربردارنده‌ی روابط هفت شخصیت در صحنه‌ای کوچک است با اتکا بر مونولوگ پیش ببرد. پنج شخصیت زن، یک به یک رو به تماشاگران سخن می‌گویند. یکی از دو شخصیت مرد پیوسته یادداشت برمی‌دارد. کنشی که هم دلالت بر بازجویی دارد و هم دیکته کردن گفته‌های زن‌ها و البته نگفتن‌هایشان؛ مرد دیگر خیره به تماشاگران را می‌نگرد، گویی که آن‌ها را می‌پاید. بدین‌صورت اگر کلام و سکوت زنان، تمنای توجه و یاری مخاطب را دارد، نگاه دریده‌ی مردان از حریم و حیاط‌ خلوتشان نگاهداشت می‌کند.

پوشش شخصیت‌ها نشان از موقعیت و روابط سنتی حاکم بر جمع دارد. هر بار که روند صحبت‌های یکی از زن‌ها به آستانه‌ای می‌رسد که اطلاعاتی از ماجرایی که رخ داده ارائه بدهد، شخصیت دیگری مداخله می‌کند و با اعمال خشونت او را وادار به سکوت می‌کند. سپس در این فضای پادگانی، شخصیت دیگری صحبت را می‌آغازد. به‌عبارتی با واکنش و مداخله‌ی شخصیت دیگر در قامت ناظمی که وادار به سکوت می‌کند، مونولوگ به معنای نبود کنش متقابل نقض می‌شود تا مونولوگ به معنای واحد بودن شخصیت سخنگو در یک زمان پاس داشته شود. از این منظر، به‌جای چانه‌زنی در باب اینکه این اجرا مونولوگ هست یا نه و اینکه مرز مونولوگ کجا پایان می‌پذیرد، می‌توان مونولوگ را یکی از شخصیت‌های اجرا دانست؛ آنتاگونیستی نامرئی که افسار سکوت و کلام شخصیت‌ها را در دست گرفته و با دیکته‌ی سکوت در کنش بیانی زنان سکته می‌اندازد و همدست مردان پشمینه‌پوش اجرا می‌شود. این تناظر بین استبداد نظام مردسالار و سرکوبگری مونولوگ، هوشمندانه‌ترین وجه اجرا است: این نقض کردنش جهت برپاساختن آن، تقلب در آن و متعهد بودن به آن.

پرداخت این ایده در اجرا ولی فقیر و حدنگه‌دار است. اجرا در خلاقیت و گسستش در مواجهه با مونولوگ، فراموش می‌کند که پیروزی بر فرم و شیوه‌ی اجرایی از درون بی‌اندازه دشوار است زیرا خود همان لحظه‌ای که برای تسخیر آن می‌کوشیم، به نوبه‌ی خود طعمه‌ی آن فرم و شیوه می‌شود، مگر آنکه گسست دومی از فرم به محتوا رخ دهد و در جستجوی زنجیره‌ای از این گسست‌ها باشد؛ همانقدر که در بازی فرم، جسور است، در صورتبندی و مفصلبندی محتوایش نیز باید رند و بازیگوش باشد. «مراسلات فقط» ولی لحظه‌ای تلاش نمی‌کند گوشه‌ای از شیطنتش در مواجهه به مونولوگ را تا درون‌مایه و محتوایش ادامه دهد تا نقد اجتماعی‌اش را جاندارتر و نو تر شکل دهد.
درعوض بسنده کرده است به کلیشه‌ای‌ و دستمالی‌ترین محتوای تکراری این سال‌های تئاتر: نقد نظام سروبگر حاکم بر جامعه به‌میانجی تصویر کردن موقعیتی مردسالار در تجربه‌ی درون یک خانواده. خلاقیت ایده‌ی اجرا مستعد این بود که دمی تازه بر این مضمون مصرف‌شده بدمد، ولی به بازی با جاذبه و دافعه‌ی مونولوگ بسنده کرد.

رای منتقد: 1.5

نامه‌ای را چهار زن می‌خوانند.

در ابتدا دو مرد و پنج زن روبروی تماشاگران ایستاده‌اند. یکی از زن‌ها صفحه‌ی موبایل را روبروی تماشاگران گرفته است. تماشاگران کناری امّا چیزی نمی‌بینند و احتمالا تایمر موبایل لحظه‌ی شروع نمایش را نشان می‌دهد.

میزی در وسط، چند صندلی در سمت چپ صحنه و دو صندلی در سمت دیگر که مردهای نمایش نشسته‌اند و چیزهایی یادداشت می‌کنند. نگاه همه‌ی آدم‌ها به تماشاگران است. لحظه‌ای چشم برنمی‌دارند. نگاه‌ آن‌ها پرسش‌گر و شماتت‌گر است. طلب کمک دارند و ترسیده‌اند. انگار منتظر واکنشی از تماشاگرند. هرچند اجرا انتظار تعاملی از سوی مخاطب ندارد، امّا آن را نادیده نمی‌گیرد. تماشاگر امّا در طول اجرا در مرز ورود به جهان نمایش قرار دارد. زمانی که یکی از زن‌ها انگار با استعاره و تمثیل تجربه‌ی عادت ماهیانه‌ی زنانه را شرح می‌دهد، دیگران به تماشاگران انار تعارف می‌کنند. تجربه‌ی فیزیولوژیکی با ترکیدن دانه‌ها‌ی انار در دهان تبدیل به تجربه‌ی حسی مشابه‌ای می‌شود. این پل زدن حسی تجربه و در عین حال در مرز نگاه داشتن، در فرم اجرایی نمایش هم به چشم می‌خورد. «مراسلات فقط» یک مونولوگ است؟ در طول اجرا هیچ‌کدام از آدم‌های روی صحنه کلامی با یکدیگر رد و بدل نمی‌کنند. حتی به ندرت چشم در چشم می‌شوند. امّا ارتباط فیزیکی آن‌ها از بین نمی‌رود. آن‌ها مدام در طول اجرا، یکدیگر را به این طرف و آن طرف می‌کِشند، جلوی دهان همدیگر را می‌گیرند یا برگه‌/نامه‌ای را دست به دست می‌کنند. این ارتباط فیزیکی آگاهی از حضور دیگری در صحنه را برملا می‌کند. این دیگری نه وجهی درونی از یک شخص، که آدمی جدا و یکه است. با توجه به پوشش متفاوت‌شان هویتی مستقل و جداگانه نیز دارند. با این‌حال همگی خطاب به یک فرد/جمع مشخص یعنی تماشاگر برگه‌/نامه‌ها را می‌خوانند. پیش از آنکه در مورد مونولوگ بودن یا نبودن نمایش توافق حاصل شود، باید به این نقطه برسیم که اصلا مونولوگ امکان حصول دارد یا خیر؟ مخاطب تک‌گویی خود بازیگر است و کشمکش درونی اتفاق می‌افتد. به عبارت دیگر، دیالوگی با درونیات که تضادهایی را برملا می‌کند. با این فرض مونولوگ امکان ظهور ندارد چون در هر صورت یک طرف وجود دارد که پاسخ دهد. منهای چنین فرض تردیدآمیزی در مورد مونولوگ، «مراسلات فقط» در کلام مسیر یک تک‌گویی بلند را پیش می‌گیرد. اعمال آدم‌های صحنه امّا‌ این چارچوب را دچار تزلزل می‌کند. نمایش در قدم زدن روی این خط باریک مرزی بلاتکلیف عمل می‌ماند. پریشانی زبانی در شیوه‌ی اجرایی هم رخنه می‌کند. در نتیجه تصویر مخدوشی از آن‌چه اجرا در ذهن خود داشته ارائه می‌شود. ابهام جای خود را به پیچیده‌گویی می‌دهد و رمزهایی که قرار است توسط مخاطب رمزگشایی شوند، مسیر درستی برای هدایت‌شان در نظر گرفته نشده است. به عبارت ساده‌تر، ابهام موجود در نمایش باعث نمی‌شود بعد از بیرون رفتن از سالن به دیده‌های‌مان فکر کنیم.

«مراسلات فقط» مدام سعی می‌کند بین مونولوگ و دیالوگ گام بردارد. در این تلاش شاید نشانه‌هایی از تجربه‌ای فرمی خودش را نشان بدهد، امّا این وارونه‌کردن مفاهیم نباید ما را به فهم جدیدتری برساند؟ فهمی تازه از ابزارهای پیشین اجرا با شیوه‌ها و کارکردهایی جدید؟ به نظر می‌رسد این قالب‌بندی کارگردان در مراحل ابتدایی خودش قرار دارد.

رای منتقد: 2.5