تگ: من یک موجود بلوتوثی‌ام به من نگاه نکنید



اجرا یک خطابه‌‌/مونولوگ تقریبا یک‌ ساعته‌ی پر از سرزنش است که ده اجراگر ـ پنج مرد و پنج زن ـ قرار است آن را سر تماشاگران فریاد بزنند. خطابه‌ای در مذمّت موبایل، شبکه‌های اجتماعی، عکس‌ها و ویدئو‌هایی که مدام بلوتوث می‌شوند. در واقع این سرزنش بیشتر از اینکه موارد ذکر شده را هدف قرار بدهد، آدم‌هایی که از آن‌ها استفاده می‌کنند را نشانه می‌گیرد. پیش از شروع، با استفاده از نواری زرد رنگ، فاصله‌ای بین خودشان با تماشاگران می‌سازند. در این وضعیت کدام سمت در نقطه‌ی امن قرار گرفته است، تماشاگران یا اجراگران؟ چیزی شبیه به صحنه‌ی جرم که دادگاه قرار است در همان‌جا برگزار شود.

خطابه را زن‌ها شروع می‌کنند. اما ما با بدنی متکثر مواجه‌ایم که از تمام مختصات انسانی‌اش تهی شده. از جنسیت گرفته تا سن، اسم و هرچیزی که بشود از طریق آن یک هویت منحصر به فرد ساخت. تکه‌های این بدن تهی از همه‌ چیز تنها در لباس‌های مشکی و نگاه‌های پر از سرزنشی که تماشاگران را مورد شماتت قرار می‌دهند، نقطه‌ی مشترک دارند. تماشاگرانی که بدون هیچ اختیاری فقط و فقط باید خطاب قرار بگیرند. نگاه «کرده» شوند و نگاه «کنند». بدنِ عصبیِ مورد تجاوز قرار گرفته، همه را مقصر می‌داند. حتا اگر یک‌بار هم عکسی شخصی را بلوتوث نکرده باشیم، ‌وقتی مشغول نگاه «کردن» اجراییم، باز هم مجرمیم.

اجرا مدام درباره‌ی این صحبت می‌کند که شما (تماشاگران) با نگاه‌ »کردن» به صفحه‌ی موبایل‌تان، به عکس‌هایی که بلوتوث «می‌کنید»، به دوربین‌تان که از طریق آن خودشیفتگی‌تان ارضا می‌شود، ‌همه چیز را به گند کشیده‌اید. در مقاطعی از اجرا، با استفاده از فعل «کردن» به شکلی لوث و عصبی سعی می‌شود بازی‌زبانی‌ای شکل بگیرد تا آن نگاه‌های خیره به صفحات موبایل را بازتعریف کند.

دنیای «من یک موجود بلوتوثی هستم...» تهی از اخلاق است. دنیایی بی‌چاک و بست که برای پیدا کردن چیزی شبیه شرم، باید تا قله‌ی قاف برویم. در عنوان اجرا به ما گفته می‌شود که توجهی به او «نکنیم»، اما تنها چیزی که اجرا از ما می‌خواهد توجه «کردن» است. تلاشش این است تماشاگر چهارچشمی و بی‌حرکت خیره بماند. اما تحمل این حجم از کلمات، فریادهای مخلوط با سرزنش و بعضا توهین، ارتباط را بعد از مدت کوتاهی دچار اختلال می‌کند. اگر که بعد از کشیده شدن آن نوار زرد هنوز ارتباط مختل نشده باشد. حتا با چشم‌پوشی از این مسائل اجرا هنوز دچار لکنت است و اختلال پررنگ‌تر از قبل خودش را نشان می‌دهد؛ نابرابر بودن نسبت‌های حرف زدن‌ اجراگران، دزدیدن نگاه‌هایی که باید به ما زل بزنند و هراس را هر لحظه بیشتر کنند، بسط دادن موضوع نمایش‌نامه در عرض، آرایش زن‌ها که شکل بدن متکثر را کج و معوج می‌کند و مکانی که هیچ استفاده‌ی بخصوصی در راستای فرم اجرا از آن نمی‌شود. هرچند مسأله‌ی اصلی اجرا هنوز مورد مناقشه است اما مرکزیت دادن به بلوتوث کمی وضعیت را تاریخ گذشته جلوه می‌دهد.

«من یک موجود بلوتوثی هستم...» در ابتدا ما را دچار هراس می‌کند. نگاه‌ها و تُن صدای دو سه اجراگر همان کاری را انجام می‌دهند که باقی اجراگران در انجام آن‌ها ناتوان‌اند. یعنی هراس ناشی از شماتت در دل تماشاگر. با وجود آن‌ها هر لحظه منتظریم کسی ما را سمت سلول زندانی راهنمایی کند. اما یکدست‌ نبودن بازی‌ها و دیگر نکاتی که در بالا ذکر شدند، پارازیت‌هایی هستند وسط چند تصویر هراس‌آور.         

رای منتقد: 2.5

اجراگران با لباس‌هایی همسان دربرابر مخاطبان ایستاده‌اند. یکی از آن‌ها در را قفل می‌کند. نوار زرد «خطر! نزدیک نشوید» مرزی میان اجراگران و مخاطبان می‌سازد. اجراگران جلو می‌آیند و با لحنی آمرانه می‌گویند «گوشی‌هاتون رو خاموش کنید. مگه نمی‌گم خاموش کنید؟»». اجرا این‌چنین آغاز می‌شود و تا انتها همین لحن را حفظ می‌کند. درواقع سیاست اجرا مواجه کردن مخاطب با سویه‌های تاریک فضای مجازی است. درمتن، تکرار عبارات و زبان‌بازی رویکرد اصلی انتقال پیام می‌شود. اجراگران نیز تلاش می‌کنند با لحنی کوبنده و آمیخته به احساساتِ اغراق شده بر شیوه‌ی متن تاکید کنند. اجراگران در تمام مدت نمایش با مخاطبان صحبت می‌کنند؛ از آن‌ها سوال می‌پرسند، به آن‌ها تشر می‌زنند، از ایشان ترحم طلب می‌کنند و به آن‌ها دستور می‌دهند. پس ساختمان کلی نمایش حضور مخاطب را همچون یکی از عناصر فرمی/روایی خود به رسمیت می‌شناسد. با این‌حال، نمایش از ابتدا بر این قرارداد است که مخاطب خاموش است. در فرم اجرایی نیز کشیدن نوار زردِ خطر چنین رویکردی را تقویت می‌کند. اجراگران می‌دانند که اگر سر ما داد بزنند ما فقط نگاه می‌کنیم، اگر از ما سوالی بپرسند باز هم نگاه می‌کنیم و اگر از ما چیزی بخواهند بازهم فقط نگاه می‌کنیم. بی‌جان کردن «نگاه» مخاطب اصلا یکی از پیام‌هایی است که متن تلاش می‌کند بر آن تاکید کند؛ بر این موضوع که انسانِ غرق شده در فضای مجازی – «موجود بلوتوثی»- منفعل است و منفعل می‌ماند. اما نتیجه و هدفی که مدنظر اجرا است برای مخاطب این چنین حاصل نمی‌شود. درواقع، نمایش که مخاطب را عامدانه در این موقعیت گیرانداخته است تا بتواند به نفع هدف خود چنین معنایی از حضور مخاطب را به نفع اجرا بسازد، سبب پریشانی مخاطب می‌شود و بدین‌ترتیب، تماشاگر بیش از آن که با اجرا همراهی کند، آن را پس می‌زند.

این عدم موفقیت اجرا را با نگاه به متن آن نیز می‌توان بررسی کرد. درواقع، در آثاری که لحن پیش‌گویانه دارند تقدیری خودـویران‌گر نهفته است؛ این آثار می‌توانند دارای بصیرت پیش‌بینی آینده باشند و بدین ترتیب عواقب آنچه در آینده حادث خواهد شد را برای دیگران بازگو کنند. لحن و فرم روایت در متن «من یک موجود بلوتوثی‌ام...» پیش‌گویانه است؛ زمانی که گوشی‌ها مجهز به بلوتوث شدند چنین متنی خبر از عواقب فضای مجازی می‌داد و نسبت به از بین رفتن هویت افراد به سبب تکنولوژی هشدار داد. اما آیا هنوز هم این متن پیش‌گویانه است؟ یا اصلا، آیا جهت‌گیری چنین متنی هنوز می‌تواند درست باشد؟ باید توجه کنیم که آینده تبدیل به حال می‌شود و حال به گذشته و قدرت چنین آثاری (اگر قدرتی داشته باشند)  با تحقق پیشگویی تاثیر خویش را از دست می‌دهد. درواقع، تاریخ مصرف داشتن در ذات چنین آثاری وجود دارد. به نظر می‌رسد نمایش «من یک موجود بلوتوثی‌ام...» که این روزها در لابی تالار مولوی اجرا می‌شود نسبت به چنین موضوعی آگاهی ندارد. در نتیجه، هدف و جهت‌گیری آن تا حدی کهنه می‌نماید و در مخاطب تاثیری را برنمی‌انگیزد. مخاطب بنا بر اجباری که بر او حاکم شده است (قفل بودن در، روشن بودن چراغ‌ها، اجرا در لابی و نه در سالن) هر آنچه می‌بیند را تحمل می‌کند و هرازگاهی به ساعت دیواری لابی نگاه می‌کند تا اجرا پایان پذیرد، در گشوده شود، آزاد شود و احتمالا بلافاصله گوشی خود را در دست گیرد تا از پیام‌ها و پست ‌هایی که در این یک ساعت از آن‌ها بی‌خبر مانده است، آگاهی یابد. این‌چنین، اجرایی که نسبت به خطر از دست رفتن هویت به سبب تسلط فضاهای مجازی هشدار می‌دهد، کاملا بر ضد هدفی که داشته است عمل می‌کند.

رای منتقد: 0.5