تگ: پَر، یا داستان منحصر به فرد نویسنده‌ی منحصر به فردی که تا گردن زیر پتوی منحصر به فردش...



گروه چهار نفره‌ی تئاتری در یک خانه دور هم جمع شده‌اند تا نمایشی را تمرین کنند. سه بازیگر و یک کارگردان. ماجرای نمایش آ‌ن‌ها از این قرار است که نویسنده‌ای قصد خلق داستانی را دارد.

در خطوط ابتدایی قرار بود داستان نمایش نوشته شود ولی چیزی که خواننده‌ی این مرور با آن مواجه شده شبیه ایده‌ای است که برای دوست‌مان تعریف می‌کنیم. «پَر...» در سطح داستانی، یک ایده‌ی تکرارشده‌ امّا بدون خمیرمایه است. صحنه با یک لپ‌تاپ، اسپیکر، بالش و تعدادی کاغذپاره پُر شده و دو چهارپایه و یک دستگاه تایپ قدیمی هم برای خالی نبودن صحنه گوشه و کناره‌های آن گذاشته شده‌اند. پرده‌ای که تصویر لپ‌تاپ روی آن پروجکت می‌شود هم چروک خورده و نامرتب به دیوار آویخته شده است. گهگاه متن را تمرین می‌کنند و بعد از دو سه دیالوگ به جهان روزمره‌شان برمی‌گردند.

میانه‌ی اجرا، کارگردان روبروی یکی از تماشاگران می‌نشیند و درباره‌ی اجرا حرف می‌زند. گله می‌کند که در مرحله‌ی اوّل جشنواره‌ی دانشگاهی رد شده‌اند. بعد این سؤال را مطرح می‌کند: اگر این متن که نتوانسته نظر داوران را جلب کند اسم بیضایی روی آن نوشته شده بود، چه واکنشی به آن نشان داده می‌شد؟
«پَر...» قصد دارد یک شیوه‌ای از تئاتر را تمسخر کند. ولی نه شناختی از آن شیوه‌ی خاص تئاتری دارد و نه حتی توانایی به سخره گرفتن آن را. طنز ماجرا در این است که ضربه را نه به آن شیوه‌ که به خودش می‌زند. تا جایی که به‌نظر می‌رسد حتی در اینکه چه چیزی را می‌خواهد مضحکه قرار دهد دچار تردید است. بازیگران گاه داد و بیداد و بگومگوی مختصری می‌کنند، تمرین نیمه‌کاره رها می‌شود و رو به تماشاگران دیالوگی می‌گویند. تمام این‌ها قرار است به مخاطب چه چیزی نشان بدهند؟ اعتراض به وضعیت حاکم بر تئاتر یا شیوه‌ای که داعیه‌ی بدیل بودن دارد؟ اینکه شما من را نمی‌فهمید و اگر فلانی بودم کلاه از سر برایم برمی‌داشتید؟ خیلی ساده و صریح؛ «پَر...» کلاه گشادی در دست دارد که در طول اجرا آن را سر مخاطب می‌گذارد. نمی‌توان راه صدساله‌ی امثال بیضایی را یک‌شبه رفت و از نام کسی مثل او برای پوشش ضعف‌های اجرا استفاده کرد. تفاوت کار بیضایی با این اجرا آنقدر زیاد است که مقایسه‌ی بیش از حد ممکن است مهر تأییدی باشد بر شیوه‌ای که تکلیفش با خودش روشن نیست.

«پَر...» در ایده‌ی داستانی و اجرایی نقطه‌ی چشم‌گیری ندارد. نه فاصله‌گذاری با تقسیم چند پلاستیک پَر بین تماشاگران یا صحبت مستقیم با آن‌ها و نه رفت و آمد در دنیای نمایش و زندگی‌ روزمره، هیچ‌کدام اجرا را منحصر به فرد نمی‌کنند. تنها یک مشت آواهای بی‌معنی هستند میانه‌ی میدان تئاتر برای جلب توجه بیشتر.

به‌نظر می‌رسد عمارت روبرو قصد دارد به حاشیه‌های جریان تئاتر فرصت خودنمایی بدهد. امّا این سؤال مطرح می‌شود که آیا این اجراها جدای از کمبود منابع مالی و کانال‌هایی که به مدیر سالن‌های مجهزتر ختم می‌شوند، از نظر ایده‌ی اجرایی هم دچار فقر نیستند؟

رای منتقد: 0.5