مرور نمایش«تصعید»؛ کارگردان: محمد صاحبی

خِسَت نویسنده: زهره مولوی

taseed
رای منتقد: 2.5

احتمالاً داستانی که هر یک از تماشاگرانِ نمایش «تصعید» تعریف خواهند کرد، متفاوت خواهد بود. بنابراین به داستانی که خود گروه اجرایی ارائه داده‌اند، ارجاع خواهم داد: شخصیت نمایش به دنبال یافتن چیزی درون بدن انسان است. در این روندِ یافتن، مواجهه‌ی شخص با فضای پیرامون و تغییراتی که به واسطه‌ی اعمال او شکل می‌گیرد، فضای کلی داستان را می‌سازد.

طراحی صحنه، نور و عروسک در نگاه اول، به ما خبر از اجرایی دقیق و حساب شده می‌دهد. سازه‌ی صحنه که اتاقکی است با پرسپکتیو دو نقطه‌ای، در وسط صحنه، با فاصله از تماشاگران قرار گرفته است. همه‌ی جزئیات اتاقک آن‌قدر مهندسی شده، پرداخت شده‌اند که نحوه‌ی برخورد عروسک با اشیاء و کنترل‌اش بر محیط، نگاه تماشاگر را خیره نگه خواهد داشت. کدام تماشاگر؟ تماشاگری که بتواند با ریتم بسیار کندِ اجرایی صامت همراه شود تا لذتِ درک جزئیات را ببرد. اما این لذت فراتر از لذت بصری نمی‌رود و لذت بصری پس از دقایقی که نگاه از حرکت ماهرانه‌ی عروسک اشباع می‌شود، دیگر کافی نخواهد بود. آن مخاطب تربیت شده، همچنان اجرا را تا پایان خیره نگاه خواهد کرد، اما اجرا جواب دیگری به این خیره‌گی نخواهد داد. چرا که همه چیز برای تصعید در همین «مهندسی» کردن صحنه خلاصه شده است.

روایت بر پایه‌ی ابهام پیش می‌رود. گویی که می‌خواهد امتیاز خود را از این در ابهام ماندن، بگیرد. ایده‌ی «تصعید» پتانسیل آن را دارد که لایه‌های زیرین روایی ـ اجرایی خود را مکتوم نگه دارد، اما مرز کم گفتن و ناگفتن را گم می‌کند و خط داستانی فهم نمی‌شود. «مردی درون بدن انسان به دنبال چیزی می‌گردد» حال که می‌توان مرد را که بدنی را کالبد شکافی می‌کند، هر چیزی جز تنها یک «جستجوگر بدن» دید. با توجه به عروسکی بودن فرم اجرا، دقیق مشخص نمی‌شود که کسی که بر تخت خوابیده و به دست مرد کالبدشکافی می‌شود، یک ماکت است یا جسدی از انسان. هر کدام از این‌ها که باشد، اجرا راه جداگانه‌ای در ذهن می‌رود که نمی‌توان نقطه‌ای هم‌گرا یا واگرا تا پایان برایش یافت. مرد قاتل است؟ یک پزشک؟ یک جستجوگر؟ چه می‌جوید؟ پس از این که بدن را شکافت، عاقبت چه جست یا چه چیز در پیرامون‌اش آن‌قدر نامحسوس تغییر کرد که اگر نگوییم تماشاگران، برخی از تماشاگران که برای چنین اجرایی تربیت شده هم هستند، فهم‌اش نکردند؟ گو که روایت ایده‌ی خود را بر مفهومی فلسفی استوار کرده است، ولی برای انتقال آن، به حد لزوم، نمی‌فلسفد. مواجهه‌ی انسان/ بدن با محیط محسوس نیست. این‌گونه است که هر تکان خوردنی را باید تأویل کرد و دست آخر هم قلابی برای گرفتن معنا نیافت. در فقدان کلام، تصویر است که به تنهایی رسالت انتقال را بر دوش می‌کشد و تصاویر تصعید پیش از آن که چیزی را که خود در پی آن هستند، به تمامی منتقل کنند، درگیر زیبایی هستند.

ارسال دیدگاه


دیدگاه‌ها


  • jgbhclvgol 4 ماه پیش ( ساعت 1 : 10)

    Muchas gracias. ?Como puedo iniciar sesion?

خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها