مرور اجرای «و همیشه پاییز»؛ کارگردان:‌ مهیار جوادی‌ها

سوگواری برای مهاجرت‌های نکرده نویسنده: قاسم نجاری

25801  .2d42c6 Copy
رای منتقد: 0.5

دو قاب در کنار هم، یکی با فاصله‌ای از زمین. در هر قاب یک زن و هر زن در کشوری. یکی فرانسه و یکی ایران. یکی مهاجرت‌ کرده و دیگری به خانه‌ی مهاجر در مبدأ آمده تا زندگی کند. دو قابِ بزرگ صحنه، با کُمُدی به هم وصل می‌شوند که این دو آدم را نیز به هم وصل می‌کند. «و همیشه پاییز» اجرایی است که تلاش دارد وضعیت منفصل این دو آدم، یکی که مهاجرت کرده و انگار چیزهایی جا گذاشته و دیگری که هنوز آن‌جاست را نشان دهد.

انتخاب دو قابِ بزرگ و اکسسوارِ کم برای صحنه، پیانوی مِلویی که گهگاه شنیده می‌شود و انداختنِ بار اجرا روی دوشِ دیالوگ‌های دراماتیک، صحنه‌ای را فراهم کرده که به‌نظر برای غور کردن در مسئله‌ی مهاجرت آماده است. موقعیت دراماتیک ابتدایی نیز به‌نظر می‌تواند آغازگاه خوبی برای یک قصه‌ از دو آدمی باشد که از هم غایب‌اند اما در زندگی هم‌دیگرند. اما در حالی که هنوز کاراکتری شکل نگرفته و کلافِ روایتی باز نشده و اتفاقی نیفتاده، اجرا برای موضوعِ خودش سوگواری می‌کند. سوگواری یعنی هنوز مخاطب پس و پیشِ مهاجرتِ آدم‌های نمایش را ندیده و به وضعیتی که آن‌ها درگیرش شده‌اند نزدیک نشده اما لحن مغموم دو بازیگر با همراهی صدای پیانویی که می‌آید و می‌رود، از «غربت» و «دلتنگی» و «وطنِ دور از دسترس» حکایت می‌کند؛ و این‌ها مفاهیمی است که اجرا اصلاً در آن‌ها غور نمی‌کند. این مفاهیم فقط در سیلِ دیالوگ‌ها گنجانده شده‌اند و به اشاره‌ای به آن‌ها بسنده شده است.  زنی که به فرانسه رفته می‌گوید برای رفع دلتنگی بهتر است در متروهای پاریس خودت را گُم کنی چون روزهای اولِ مهاجرت زمان مثل تابستان کش می‌آید و انگار هیچ‌ وقت پاییز نمی‌آید (نقل به مضمون). مواجهه با چنین گزاره‌های سانتی‌مانتال و دستمالی‌شده‌ای در اجرایی که به مهاجرت می‌پردازد، تماماً تقلیل‌دادنِ مسئله‌ای است –که حداقل برای طبقه‌ی متوسط در ایران – چیزی ورای احساساتِ خامی است که اجرا آن را بازتاب می‌دهد. نادیده‌گرفتن مطلقِ همه‌ی نیروهای سیاسی و اجتماعی‌ای که مهاجران و مهاجرت را می‌سازند، راه را برای قصه‌گوییِ کم‌مایه و دیالوگ‌های سطحی و در نهایت ساختارِ بی‌جانِ اجرای «و همیشه پاییز» باز کرده است.  اجرایی که تلاش کرده تا روایت‌اش را ساده و مینی‌مال نگه دارد اما از آن‌ورِ بام افتاده و در سطح مانده؛ سوگوار و ناراحت، بی‌آنکه اتفاقی افتاده باشد.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها