مرور نمایش «وحشی»؛ کارگردان: حسین برفی‌نژاد

رام شده نویسنده: حسین نیرومند

photo 2019 09 01 09 52 03
رای منتقد: 1

هفت نفر با یک اتوبوس قرار است به یک تور گردشگری بروند. در بیراهه‌‌ای گله‌ای کفتار آن‌ها را محاصره می‌کنند. اتوبوس خراب است و راه فراری نیست. برای خلاصی از مخمصه یک نفر باید قربانی شود.

چینش بازیگران در سالن تک‌سویه طوری طراحی شده است تا ردیف‌ صندلی‌های اتوبوس برای مخاطب تداعی ‌شود. در هر صحنه با تغییر جهت ایستادن بازیگران متوجه حرکت اتوبوس در مسیر تازه‌ای می‌شویم. صحنه در خالی‌ترین شکل خود عرضه می‌شود. نه از صندلی‌های اتوبوس خبری هست و نه کوچکترین وسیله‌ای که از طریق آن بتوان متوجه اتوبوس شد. حضور اتوبوس در هاله‌ای از ابهام است. حضور نه به معنای وجود فیزیکی، آن خطوط نامرئی شیء که اجازه‌ی تجسم به مخاطب می‌دهند. صحنه‌ و شیوه‌ی بازی گاهی مختصات را فراموش می‌کنند. شعاع حرکتی و فاصله‌ی ایستادن بازیگران مدام دست به نفی حضور اتوبوس می‌زند. ما با صحنه‌ای خالی مواجه‌ایم که گاه‌به‌گاه در خلال دیالوگ‌ها یادمان می‌افتد اتوبوسی در صحنه وجود دارد. زحمت فضاسازی و تجسم اتوبوس تنها روی دوش دیالوگ‌‌ها است. صحنه‌ی خالی و حداقلی «وحشی» انگار تصمیم دارد با فرم روایی‌اش وجود فضاهای خالی را پر کند. هفت شخصیت با کشمکش‌ها و دیالوگ‌های فراوان همراه داستان‌هایی فرعی که هر لحظه سمت و سوی روایت را تغییر می‌دهند. به اضافه‌ی شیوه‌ی بازی برون‌گرایانه‌ی بازیگران، همگی در تضاد مستقیم با فضای اجرایی قرار دارند. تضادی که در هیچ کجای نمایش دچار تلاقی با یکدیگر نمی‌شوند. این عدم تلاقی، جهان نمایش را دوپاره می‌کند. نقطه‌ای که می‌توانست حامل نشانه‌های معنایی باشد، تبدیل به حفره‌ای شده که چرخ اتوبوس در آن گیر کرده است.

«وحشی» آدم‌هایی عصبی را روی صحنه احضار می‌کند که قادر به درک منطقی اوضاع نیستند. این عدم درک باعث می‌شود اوضاع مدام وخیم‌تر شود. فریادها، زد و خوردها، گریه و التماس‌ کردن‌ها، همگی از یک وضعیت عصبی بیرون می‌زند؛ تقریباً هیچ‌کدام تحمل حضور دیگری در اتوبوس را ندارد. امّا همچنان در حضور این پرگویی و عصبیّت، آن خشونتی که ریشه در زیست اجتماعی آن‌ها دارد غایب است. نمایش به شکلی صُلب و مطلق‌نگرانه قصد دارد جزئی از کلیت یک اجتماع را در اتوبوس به مثابه‌ی جامعه‌ی آن‌ها بگنجاند. هرکدام خرده داستان‌‌هایی را در نوری موضعی و خارج از جهان نمایش تعریف می‌کنند تا عصبیّت و وحشی‌گری‌شان توجیه شود؛ شک مرد به همسرش، عقده‌ی تولد گرفتن لیدر تور، سرکوب رفتارهای هم‌جنس‌خواهانه‌ی یکی از مسافران. این نوع از ارائه‌ی عقده‌ی شخصیت‌ها خشونت موجود را اجتناب‌ناپذیر و نتیجه را عادی جلوه می‌دهد. عوامل ایجاد خشونت در نمایش نه رده‌ها و طبقات بالایی جامعه، که رفتارهای طبقات پایینی ـ مردم عادی ـ باعثش می‌شوند.

«وحشی» می‌توانست تبدیل به اجرایی شود که بحران در تک تک لحظاتش رسوخ کرده است. اگر لحظات پایانی نمایش شروع آن می‌بود. اگر آن خرده داستان‌های فرعی در مورد وضعیت آدم‌ها کلیشه‌زدایی‌شده نمایش داده می‌شد و حداقل‌گرایی در صحنه به شیوه‌ی روایی هم رسوخ می‌کرد.      

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها