مرور اجرای «وجود»؛ کارگردان: بهزاد غلامی

دفرماسیون نویسنده: بهنام دارابی

photo 2019 05 21 10 46 01
رای منتقد: 1

وجود در فضایی ایزوله و پوشیده با مشمع‌های سفید موجودیت پیدا می‌کند. بدنی با ملحفه‌ی سفید روی تختی سفید دراز کشیده است. شروع حقیقی اجرا از لرزش‌های این بدن در زیر ملحفه است. به مرور بدن مردی از زیر انبوه سفیدی مشخص می‌شود که دارای دست، پا و صورت سفید است. ادامه اجرا در رفت و آمد مرد بین تخت و فضای باز جلوی صحنه می‌گذرد.
مشمع‌های سفید به‌گونه‌ای در صحنه جای گرفته‌اند که یک چهار دیواری بسازند. سه سمت سفید و یک سمت (سمت تماشاگر) بی‌رنگ است. نور بدون تغییر خاصی جدایافتگی فضای مذکور را تشدید می‌کند. مجموع این کلیات در ساختن جهانی مجزا موفق بوده است.

دایره‌ی نشانگانی که در جهان اجرا به نمایش گذاشته می‌شود کیفیت حرکتی‌ای متفاوت و متمایل به شیوه‌های حرکتی شرق دور را ارائه می‌دهد. حرکات کند، شکسته، تقطیع شده و درگیری عضلات صورت از جمله مواردی هستند که چنین تصوری را به‌وجود می‌آوردند. مشخصاً در ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، فجایع وابسته به آن به سرعت عینیت پیدا کرد و پررنگ‌ترین نمود آن در بدن‌ها بود. بدن‌های مقدس شرقی که خود را تقدس‌زدایی می‌کردند و منجر به پدیداری سبک جدیدی از رقص در مجاورت رقص پست‌مدرن غربی، به‌نام بوتو شد. این بدن‌های وحشت‌زده و بیمار خود را به مانند مرگ آرایش می‌کردند: برهنه، تکیده، به رنگ سفید. پر از تنش بودند و تکانه‌های حرکتی به سختی در سطح بدن به جریان می‌افتادند. اما در اجرای وجود کدام یک از این نسبت‌ها برقرار شده است؟ پاسخ، هیچ‌یک است.

به صرف تزئینات مزورانه نمی‌توان محتوای ژرفی را نیز برای اجرا فرض کرد. تقلید از ظواهر یک گونه‌ی خاص اجرایی که هیچ مناسبت فرهنگی-تاریخی با اجتماع کنونی و بدن‌های ایرانی ندارد حتی اگر زیبا اما تهی از جان است. واضح است صورت سفید در این اجرا دلیل قابل استنادی چه در حیطه‌ی اجرا چه خارج از آن ارائه نمی‌دهد. یا بدنی که با خطوط شکسته حرکت می‌کند وحشت برانگیز نیست بلکه به دلیل شباهت به جسمی معلول، تنها ترحم برانگیز است. موردی دیگری که اجرا را از چشم می‌اندازد و بدنِ روی صحنه را حیف می‌کند عدم انسجام ایده و طراحی حرکات است. به‌قدری حضور اجراگر در صحنه و انجام حرکاتش بر آن بی‌برنامه و سردرگم است که به‌نظر می‌رسد اجرا روندی بداهه را پیش گرفته است. بداهه‌پردازی‌ای که چهارچوبی ندارد و فقط زمان مفید اجرا را باطل می‌کند. تنوعی که آخِر اجرا اتفاق می‌افتد لحظاتی از کسالت تماشاگر می‌کاهد؛ شُره‌های قرمزی که از دیواره‌های سفید پایین می‌آیند و سرخ شدن سر تا پای اجراگر. با این‌که جلوه‌ی تصویری زیبایی ایجاد می‌کند و نقطه‌‌ی مناسبی برای پایان اجراست اما حضورش در روابط علی-معلولی اجرا نمی‌گنجد.

بدن به‌عنوان عنصری که بیش‌ترین درهم‌آمیزی را با فرهنگ و خلقیات یک جامعه را دارد مستلزم مطالعه و نشانه‌گذاری دقیق است تا بتواند همان‌طور که باید و شاید به ایفای نقشش بپردازد.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها