مرور اجرای «یک جرم نگاری»؛ کارگردان: محمدرضا علی‌اکبری

بازتولید به مثابه‌ بازشناخت؟ نویسنده: بهنام دارابی

photo 2019 10 26 09 58 02
رای منتقد: 2

بناست تا تمرین- اجرایی (try out) را ببینیم که از متون نمایشی هملت و مرغ دریایی، همچنین بریده‌ای از زندگی وسولد میرهولد بهره برده است. ابزارآلات مختلفی در ساختن اجرا با بازیگران سهیم‌اند: پرده پروژکشن، دوربین، قیچی، میخ، بیلچه، چراغ قوه و... . چیدمان این ابزار در صحنه متغییر است و در سمت‌های مختلفی گردش دارند. وظیفه اصلی آن‌ها تسهیل کنش و واکنش  بازیگرهاست. برای مثال به‌هم خوردن لبه‌های قیچی تمثیل کنش شکنجه برای یک بازیگر می‌شود و واکنش بدنی به صدای آن تمثیل شکنجه شدن برای بازیگر دیگر. کلیت اجرا خارج از این چهارچوب نیست اما آنچه زیربنای آن را تشکیل می‌دهد رفتن به دنبال طردشدگان است.

میرهولد به‌عنوان یک هنرمند پیشرو و دردسرساز همواره در شوروی و هم حالا شناخته شده و می‌شود. بخش زیادی از اجرا سعی بر بازتولید ژست‌های میرهولد از روی عکس‌ها و اتودهای نمایشی معروفش را دارد. خط وصل مشخصی بین این قاب‌ها وجود ندارد اما بعضی از آن‌ها مانند عکسی که میرهولد بر صندلی نشسته و مرغ دریایی چخوف را مطالعه می‌کند ارجاعی بیرونی پیدا می‌کنند و مخاطب شاهد خواندن بخشی از نمایشنامه بر صحنه است که به‌دلیل میکس شدن در دستگاه پخش صوت دفرمه و بی‌اهمیت گشته است. نمونه‌ی دیگری از این دست ارجاعات در صحنه‌ی نزدیک به پایان است که بازی با خنجر توسط یکی از بازیگران به زبان آوردن مونولوگ وهم مکبث نسبت به خنجر را به همراه دارد. متن دیگری که در اجرا سرنوشت‌ساز است هملت است. آن‌چه میرهولد و هملت را کنار یکدیگر قرار می‌دهد عنصر حذف است. طبق ادعای مستند اجرا، در فیلم هملت به کارگردانی کوزینتسف صحنه‌ی ورود دو دلقک/گورکن/دهاتی حذف شده است. همچنین در عکسی که نخبگان هنر نمایش مسکو در آن گردهم آمده‌اند هم در نسخه‌ای تصویر میرهولد حذف شده است. همین بهانه‌ای می‌شود تا هردو طردشده بر صحنه بازنمایی شوند. این وضعیت سرنخ یابی و تحلیل و بررسی آن‌ها اجرا را در مقام یک کارآگاه خصوصی قرار می‌دهد که به بایگانی‌های تاریخ دستبرد می‌زند تا به شیوه‌ی سلبی حقیقت را بیابد. جرم نگاری به‌سان مسیری پرنشیب است. نشیب‌های اجرا به‌قدری زیاد و عمیق‌اند که اغلب مسیر اصلی فراموش می‌شود. این نشیب‌ها به‌واسطه ارجاعات برون متنی بسیار زیادی است که اتفاق می‌افتد. از عنوان اثر که فرمول بازیگری میرهولد۱ را به‌جای خود او معرفی می‌کند تا تنه و پایان اجرا که احتمالاً ارجاعی به مرگ (قتل) ناعادلانه‌ی میرهولد است.

سوالی که برجای می‌ماند این است که سرمقصد این مسیر کجاست؟ آیا بازتولید یا زیر ذره‌بین نهادن تاریخ  منجر به فرازی در پیشِ تمام این نشیب‌ها می‌شود؟ یا بالعکس؛ آیا شناخت ناهمواری‌های مسیر ناهمواری‌های جدیدی تولید می‌کند؟ ناهمواری‌ای از جنس میرهولد.

بی‌شک کاراکتر میرهولد آن‌قدری کاریزماتیک هست که دیدن و شنیدنش جالب باشد اما باید آگاه بود که دست گذاردن روی چنین شخصیتی بازنمایی لحظاتی بغرنج در تاریخی نه‌چندان دور است. حال بازنمود این بازنمایی هم به همان اندازه بغرنج هست؟

 


n=a1+a2

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها