مرور اجرای «زیپ»؛ کارگردان: کیانوش ایازی

شکاف سطحی نویسنده: حسین نیرومند

87029 photo 2020 02 05 15 20 55.2d42c6 Copy
رای منتقد: 1

دختری به نام مریم که در تهران ۱۳۹۸ زندگی می‌کند، از خواب می‌پرد و خود را در آشپزخانه‌ی جنگ ۱۳۶۱ در خرمشهر می‌بیند.

تخت یک نفره و لوستری آویزان بالای آن در یک سو اتاق دختر را نشان می‌دهد. در سوی دیگر سکویی قرار دارد با وسایل آشپزخانه و موادی برای پخت و پز؛ آشپزخانه‌ی جنگ که مرد آشپز در آن برای حاضرین در جنگ غذا حاضر می‌کند. در میان این بخش صحنه فاصله‌ای دیده می‌شود که انتهای آن به حمام می‌رسد.
جهان موازی و در عین حال ادغام شده‌ی زیپ دختر را از سال ۱۳۹۸ به خرمشهر و زمان جنگ کشانده و تمام او را در وضعیتی قرار داده است تا از طریق حضور در آشپزخانه‌ی جنگ به شرایط آن زمان نزدیک کند. امّا آیا نزدیک می‌کند؟ تقریبا روایت اجرا در تمام طول یک ساعتش در یک الگوی در ابتدا بامزه و در انتها خسته‌کننده گیر می‌کند. الگویی که مانع پیشرفت روایت در طول و حتا عرض می‌شود. مرد با دیالوگ‌ها و شیوه‌ی بازی‌اش مدام از تماشاگر خنده می‌گیرد. او قصد دارد به دختر بفهماند اینجا خرمشهر است و وسط جنگ، دختر انکار می‌کند و مدام از تهران و مترو و سال ۱۳۹۸ حرف می‌زند. این وضعیت به پرگویی تبدیل می‌شود و بدون هیچ شیوه‌ای برای تبدیل متن به اجرا در نهایت به دیالوگ گفتن صرف بازیگران ختم می‌شود.

«زیپ» در هیچ نقطه‌ای از روایت و اجرا برای ما مشخص نمی‌کند چرا این دو نفر در این نقطه به هم رسیده‌اند؟ شبیه روایت که مدام درجا می‌زند، آدم‌ها نیز به تصویری کلیشه‌ای از خود تبدیل می‌شود؛ مرد آشپز بامزه و دختر جوان عصبی. «زیپ» قصد دارد به کنار هم قرار دادن این آدم‌ها چه نقطه‌ی کور یا حتی واضحی از دو آدم در وضعیت‌های مختلف را نمایش دهد؟ هرچند با انتخاب یک آشپز ما را به پشت صحنه‌ی جنگ می‌برد و با آدمی مواجه می‌شویم که به ندرت از حضورشان در آن شرایط صحبتی شده، امّا مسأله‌ی نمایش همین در سطح ماندن است. این وضعیت با چرخش‌های ناگهانی به لحظاتی عاطفی در راستای تعدیل احساسات مخاطب «زیپ» را بیش از پیش به از عمیق شدن در آدم‌ها و وضعیت دور می‌کند.

طنز موجود در نمایش بدون چنگ زدن به شوخی‌های رایج جنسی و با استفاده از شیوه‌ی بازی و نحوه‌ی ادای دیالوگ‌ها قابل احترام است. طنزی که می‌توانست با پیشرفت روایت عمق بیشتری بگیرد. «زیپ» اگر قرار است شکاف.و گسستی باشد میان دو نسل در دو نقطه‌ی جغرافیایی متفاوت که با باز شدنش قصد دارد آن‌ها را به هم نزدیک کند، در رسیدن به هدف موفق نبوده است. با اینکه در انتها دختر دوباره از خواب می‌پرد و دیالوگ مرد آشپز را به زبان می‌آورد، امّا این استحاله به دلیل نبود بستری برای معنارسانی بدون کارکرد می‌شود.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها