مرور نمایش «زیراکس»؛ کارگردان: علی‌اصغر دشتی

دایرهْ فرد را می‌خورد. نویسنده: مهسا شیدانی

27481 capture.2d42c6
رای منتقد: 1

گروهی به کویر سفر می‌کنند. تصمیم می‌گیرند تا زیر آسمان کویر بازی کنند. بازی آن‌ها شبیه جلسات درمانِ گروهی می‌شود. هر فرد با دو وجه از خود روبرو می‌شود؛ گذشته‌ای که تلاش می‌کند از آن فرار کند و آنچه اکنونِ اوست. همه در این مواجهه به لحظه‌های تاریک در خاطرات خانوادگی خود رجوع می‌کنند – لحظاتی که سیاه‌چاله می‌نامند- و با کمک دیگران این لحظات را در محیط دو دایره – دایره‌ا‌ی کوچک به‌مثابه گذشته و دایره‌ا‌ی بزرگ به‌مثابه زمان حال- و با دویدن در محیط دوایر بازسازی می‌کنند. در این دویدن‌ها و تصویرسازیِ خاطرات، ترومای افراد آشکار می‌شود: همه شبیه والدین خود هستند؛ درست همان چیزی که می‌خواستند از آن فرار کنند.

«زیراکس» روایت‌های مستندِ هر کدام از افراد گروه را در نسبت با بدن‌های ایشان و حرکت این بدن‌ها در دو دایره صورت‌بندی کرده است. بدن‌ها در دوایر می‌دوند و یک‌بار از گذشته فرار می‌کنند و بار دیگر به درون آن می‌غلتند. هر بدن، بدن‌های دیگر، اعضای گروه را وامی‌دارد تا بدن والدین او را تصویر کنند. در این دویدن‌ها و در این بازسازی‌هاست که در لحظه‌ای، فرد، والدین خود را زیراکس می‌کند و خود تبدیل به نسخه‌ای تازه‌تر از آن‌ها می‌شود. فضای پویایی که این فرایند در صحنه شکل می‌دهد زیبا و دیدنی است، با این‌حال به نظر می‌رسد که مشکل نمایش هم همین زیبا ماندن و دیدنی بودن باشد، چراکه متوجه می‌شویم این زیبایی به تزئینی شدن تقلیل یافته است. اهمیت روایت‌های مستند که از ابتدا کمرنگ است و گویا تنها «هست» تا حرکات بدن‌ها در مکان را توجیه کند به تدریج کمرنگ‌تر‌ می‌شود (حتا شدت یافتن سرعت حرکت در دایره‌ها نیز بر این امر دامن می‌زند) و درنهایت می‌بینیم آنچه می‌ماند اجرایی است که ایده‌ی خود را که ایده‌ی «تکثیر شدن» بوده است و به بدن‌ها و روایت ایشان متصل، از دست می‌دهد. آنچه باقی مانده است تسلط شکل دایره و درنهایت بلعیده شدن ایده/ روایت‌ها و بدن‌ها توسط همان شکل است. درواقع روایت‌های مستندِ افراد و آن گزاره‌ی بارها شنیده شده‌ی «ما همه شبیه والدین خود می‌شویم» تنها ابزاری برای زیباشناسی دایره‌وار کارگردان بوده است. در این حالت است که نه‌تنها مازادی از پس این کاوش بدنیِ مستند حاصل نمی‌آید، بلکه تصویر فرایند این کاوش نیز از آغاز الکن و ناواضح می‌ماند.

می‌توان گفت «زیراکس» ایده‌ی تکثیر را از دو وجه گسترده می‌کند. از یک‌سو «تکثیر شدن» زخمی است که «خانواده» و «زمان» بر فرد وارد می‌آورند و زندگی فرد را با جبری که این دو عنصر به همراه دارد، آمیخته می‌کند. در این دیدگاه زیراکس شدن حالتی منفی است و لازم است با بازسازی روایت مستند ِافراد در فضایی که تئاتر امکان آن را فراهم می‌آورد با آن مواجه شد و درمانش کرد. از سوی دیگر اما، فرمی که کارگردان برای بدن و روایت افراد در صحنه‌ی تئاتر برمی‌گزیند و متصل به شیوه‌های اجرایی پیشین اوست، تبدیل به زیراکسی از تجربیات نمایش‌های قبلی کارگردان می‌شود و به بهای شبیه ماندنْ بر روایت‌های مستند مسلط می‌شود و تنها بخش‌هایی از روایت را باقی می‌گذارد که تأثیر تصویر زیبای ساخته‌شده‌‌‌ی روی صحنه را پررنگ می‌کند. درنتیجه، تکثیر که در مضمونِ ایده‌ی نمایشی واجد سویه‌ای منفی است و قرار است با تصویری شدن فرایند مواجهه با خود را تکمیل کند، عملاً زیر سایه‌ی تکثیر بزرگ‌تری گیر می‌کند؛ تکثیری که ایده‌ی اصلی را مخدوش می‌کند یا در بهترین حالت از آن می‌کاهد.

ارسال دیدگاه


خوراک آر‌اس‌اس دیدگاه‌های این صفحه خوراک آر‌اس‌اس تمامی دیدگاه‌ها